عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟
- شهریار
لبخند زدی و خنده ات خاطره شد ،
هر اخم تو فرشی از هزاران گره شد ،
یک صفحه ی صاف بود از آن آغاز...
تا دور تو چرخید زمین دایره شد💫🌎
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی؟