غزلهايى كه بر رويت اثر گفتى ندارد را
بـرای ماه میخواندم نظر مىكرد پایین را...
#کاظم_بهمنی| 𝓻𝓪𝓭𝓲𝓯
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار
آیینه به دست آمدهام بر سر بازار
هرغنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست
یادآوری خاطرهی بوسهی دیدار
روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت
دیوار به آیینه و آیینه به دیوار
کشتم دل خود را که نبینم دگری را
یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار
چون رود که مجبور به پیمودن خویش است
آزاد و گرفتارم ــ آزاد و گرفتار
ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد
برخیـز فدای سرت ، انگار نه انگار
تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست
ای مرگ ، به قدر نفسی دست نگه دار
#فاضل_نظری | 𝓻𝓪𝓭𝓲𝓯