رَفــاء/ 𝗿𝗮𝗳𝗮
- شهیدعلیرضانوری ؛
امشب یچیزی که خیلی نگرانش بودم رو سپردم به شهیدنوری
شاید یک ساعت نگذشته باشه از حرفایی که بهشون زدم
ولی همین الان امیدی که واقعا ناامید شده بود برگشت : ))))))
یجوری دستم درد میکنه که نمیدونم اصلا براچی درد میکنههه چرا درد میکنه چیکارش کردم که درد میکنه فقط خیلییی درد میکنه .