🇮🇷°•| #خاطرات_الشهدا |•°🇮🇷
بخاطر ارتباطی که با سردار اباذری داشتیم تو انتخابات سال ۹۲ خیلی بحث میکردیم و دو آتیشه از کاندید مورد نظرمون طرفداری میکردیم.🔥
سردار اباذری نظرشون روی کسی دیگه بود و عباس خیلی تلاش میکرد که
نظر سردار رو برگردونه و به همین دلیل
خیلی با ایشون بحث میکرد و حرص میخورد.😬
یادم هست روز رأی گیری بهم زنگ زد و گفت: «حمید! حاجی هم بالاخره به کاندید ما رای داد.»
واقعا خوشحال بود...🌿
🔖حمید درسی_دوست شهید
خبر آمد، خبری در راه است...
*عصای موسی بالا میرود...*
*پخش مستقیم سخنرانی رهبر انقلاب با مردم شریف ایران، هم اکنون شبکه یک سیما*
حالا ببینید سخنان رهبر انقلاب در ساعات پایانی نزدیک به روز انتخابات چه معجزه و اثری خواهد داشت، پخش سخنان در این تاریخ، کم سابقه است...
شاید عصای موسی ایی بالا رود و تاریخ مسیر درست را پیدا و باز کند...
کشتے نجات ،حسینـ️ـ ( ع )
نجات مے دهد ...
تربیت مے کند ...
آماده مے سازد و مهر مے زند ...
پاے سند بندگے ات ،
به نام
شهآدتــ️ــــ🌹
#سلام_برادر_شهیدم
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
@rafiq_shahidam96
*🔸حاجاسماعیلآقادولابی ره*
*🔹وقتی حاجتت را به تأخیر میاندازد، دارد چیز بزرگتری به تو میدهد...*
*🔸منتها تو حواست به خواستهی خودت هست و متوجه آن نمیشوی...!*
«تو نان* *میخواهی،اوبهتوجانمیدهد!»*
#انتخابات
#انتخابی_انقلابی
#حامیان_رئیسی
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
ما را در فضاے مجازے دنبال ڪنید
❤️❤️❤️❤️
@rafiq_shahidam96
❤️❤️❤️❤️❤️
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
11.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آخرین زیارت شهید سلیمانی در حرم امام رضا(ع)
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ.
#دهه_کرامت
#انتخابات
#مشارکت_حداکثری
#حامیان_رئیسی
#انتخابی_انقلابی
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💌 #ڪــلامشهـــید
⚠️برادر من بیدار شو
خواهر من بیدار شو..
🌹شهـــید حسین اسماعیلی فر👆
هر یک #رای_درست ، قدردانی از شهدایی که برای کشورشان خون دادند...
⬅️با قرار دادن تصویر حاج قاسم در تصویر پروفایلتون به پویش به #به_عشق_حاج_قاسم بپیوندید.
🍁در نشر این پیام به نیت حاج قاسم و امام شهدا، کم نگذارید
📌توضیح تصویر: تصویر مبارک حاج قاسم بعد از شرکت در انتخابات 96
#انتخابی_انقلابی
#حامیان_رئیسی
#انتخابات
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
میگنجونمیتونہهمینسَرِشبـ🌙همـ #نمازشبـ🤲🏻روبخونہ... :)💙🔗
#محضاطلاع!!!🙃
پاشوبزنشزمیـنایننفسِڪوفتےِاَمّارهتۅ...🤨
پاشوبِسْمِاللہ:)😉🌱
یہیاعلے(ع)میخواد...💚💫
#یاعلے...🌼💕
#اهلدلا...
#دعامونڪنید...♥️🙏🏻
#مثلهمیشہبیشٺریندعاهاٺونوبراےقلبپسرحضرتزهراڪنید...👑🌸
#اݪلهمعجݪلولیڪاݪفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم✨
@rafiq_shahidam96
کانال شهیدابراهيم هادی ❤️رفیق شهیدم❤️
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱 🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹 📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋 🖌 به قلم : #بهناز_ضرا
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱
🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹
📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋
🖌 به قلم : #بهناز_ضرابی_زاده🌱🌸
📌 قسمت: #دویست_سی_پنجم
#فصل_هفدهم
دانه دانه پفک توی دهانشان می گذاشت. از رفتارش تعجب کرده بودم.
انگار این صمد همان صمد صبح یا دیروزی نبود. اخلاق و رفتارش از این رو به آن رو شده بود. سمیه ستار را قلقلک می داد.
می بوسید. می خندید و با او بازی می کرد.
فردا صبح رفتیم قایش. عصر گفت: «قدم! می خواهم بروم منطقه. می آیی با هم برگردیم همدان؟»
گفتم: «تو که می خواهی بروی جبهه، مرا برای چی می خواهی؟! چند روزی پیش صدیقه می مانم و برمی گردم.»
گفت: «نه، اگر تو هم بیایی، مادرم شک نمی کند. اما اگر تنهایی بروم، می فهمد می خواهم بروم جبهه. گناه دارد بنده خدا. دل شکسته است.»
همان روز عصر دوباره برگشتیم همدان. این بار هم سمیه ستار را با خودمان آوردیم. فردای آن روز صبح زود از خواب بیدار شد.
نمازش را خواند و گفت: «قدم! من می روم، مواظب بچه ها باش. به سمیه ستار برس. نگذاری ناراحت شود. تا هر وقت دوست داشت نگهش دار.»
گفتم: «کی برمی گردی؟!»
گفت: «این بار خیلی زود!»
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات 🍃
🌱 &ادامه دارد....
🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋
*مـجموعہ فرهنگے شہید ابـراهیم هادے 💝هادےدلہـا*
*ما را در فضاے مجازے دنبال ڪنید*
⤵️⤵️⤵️⤵️
🌻|پیج اینستاگرام شهید ابراهیـم هادی :
https://www.instagram.com/rafiq_shahidam96/
🌻|ڪانال شهیـد ابـراهیـم هادی ایـتا:
*@rafiq_shahidam96*
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱
🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹
📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋
🖌 به قلم : #بهناز_ضرابی_زاده🌱🌸
📌 قسمت: #دویست_سی_ششم
#فصل_هفدهم
پایان هفته بعد صمد برگشت.
گفت: «آمده ام یکی دو هفته ای پیش تو و بچه ها بمانم.»
شب اول، نیمه های شب با صدایی از خواب بیدار شدم. دیدم صمد نیست.
نگران شدم. بلند شدم رفتم توی هال. آنجا هم نبود.
چراغ سنگر روشن بود. دیدم صمد نشسته توی سنگر روی سجاده اش و دارد چیز می نویسد.
گفتم: «صمد تو اینجایی؟!»
هول شد. کاغذی را تا کرد و گذاشت لای قرآن.
گفتم: «این وقت شب اینجا چه کار می کنی؟!»
گفت: «بیا بنشین کارت دارم.»
نشستم روبه رویش. سنگر سرد بود. گفتم: «اینجا که سرد است.»
گفت: «عیبی ندارد. کار واجب دارم.»
بعد دستش را گذاشت روی قرآن و گفت: «وصیت نامه ام را نوشته ام. لای قرآن است.»
ناراحت شدم. با اوقات تلخی گفتم: «نصف شبی سر و صدا راه انداخته ای، مرا از خواب بیدار کرده ای که این حرف ها را بزنی؟! حال و حوصله داری ها.»
گفت: «گوش کن. اذیت نکن قدم.»
گفتم: «حرف خیر بزن.»
🌱 &ادامه دارد....
🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋
*مـجموعہ فرهنگے شہید ابـراهیم هادے 💝هادےدلہـا*
*ما را در فضاے مجازے دنبال ڪنید*
⤵️⤵️⤵️⤵️
🌻|پیج اینستاگرام شهید ابراهیـم هادی :
https://www.instagram.com/rafiq_shahidam96/
🌻|ڪانال شهیـد ابـراهیـم هادی ایـتا:
@rafiq_shahidam96
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c
🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱
🌹🍃 بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ🍃🌹
📒 #رمان_دختر_شینا 🌱🦋
🖌 به قلم : #بهناز_ضرابی_زاده🌱🌸
📌 قسمت: #دویست_سی_هفتم
#فصل_هفدهم
خندید و گفت: «به خدا خیر است. از این خیرتر نمی شود!»
قرآن را برداشت و بوسید. گفت: «این دستور دین است.
آدم مسلمانِ زنده باید وصیتش را بنویسد. همه چیز را برایتان تمام و کمال نوشته ام. نمی خواهم بعد از من حق و حقوقتان از بین برود. مال و اموالی ندارم؛
اما همین مختصر هم نصف مال توست و نصف مال بچه ها. وصیت کرده ام همین جا خاکم کنید.
بعد از من هم بمانید همدان. برای بچه ها بهتر است. اگر بعد از من جسد ستار پیدا شد، او را کنار خودم خاک کنید.»
بغض کردم و گفتم: «خدا آن روز را نیاورد. الهی من زودتر از تو بمیرم.»
خندید و گفت: «در ضمن باید تمرین کنی از این به بعد به من بگویی ستار، حاج ستار. بعد از شهادتم، هیچ کس مرا به اسم صمد نمی شناسد. تمرین کن! خودت اذیت می شوی ها!»
اسم شناسنامه ای صمد ستار بود و ستار، برادرش، صمد. اما همه برعکس صدایشان می زدند. صمد می گفت:
«اگر کسی توی جبهه یا محل کار صدایم بزند صمد، فکر می کنم یا اشتباه گرفته یا با برادرم کار دارد.» می خندید و به شوخی می گفت: «این بابای ما هم چه کارها می کند.»
بلند شدم و با لج گفتم: «من خوابم می آید. شب به خیر، حاج صمد آقا.»
سردم بود. سُریدم زیر لحاف. سرما رفته بود توی تنم. دندان هایم به هم می خورد.
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
🌱 &ادامه دارد....
🦋🌱🌹🌱🦋🌱🌹🌱🦋
*مـجموعہ فرهنگے شہید ابـراهیم هادے 💝هادےدلہـا*
*ما را در فضاے مجازے دنبال ڪنید*
⤵️⤵️⤵️⤵️
🌻|پیج اینستاگرام شهید ابراهیـم هادی :
https://www.instagram.com/rafiq_shahidam96/
🌻|ڪانال شهیـد ابـراهیـم هادی ایـتا:
@rafiq_shahidam96
http://eitaa.com/joinchat/1545666588C617dd02c1c