7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #فیلم | روایت یک سلام برای بدرقه
@rahbari_plus
🔰 #خبر | عارف: فردا جهان شاهد حماسهای از جنس عقلانیت انقلابی خواهد بود
@rahbari_plus
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 #خبر | رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو با انتشار ویدیویی از مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی در مصلی نوشت:
▪️این همبستگی گسترده، نتیجه جنگ ایرانِ ترامپ و ترور رهبر جمهوری اسلامی توسط یک قدرت خارجی است.
▪️ایران از این جنگ جان سالم به در برد و همین، همه چیز را تغییر داد.
▪️و اکنون، ایران قدرتی در حال ظهور در خاورمیانه است و احتمال بسیار کمی وجود دارد که داوطلبانه از کنترل تنگه هرمز دست بکشد.
@rahbari_plus
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #فیلم | راز پیروزی ما، مشت گرهکردۀ توست...
لحظاتی از نوحهخوانی حاج امیر کرمانشاهی در آخرین ساعات وداع مردم با پیکر مطهر «آقای شهید ایران» و شهدای خانواده ایشان در مصلی امام خمینی(ره) تهران
#باید_برخاست
@rahbari_plus
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #فیلم | استاندار تهران: حضور میلیونی مردم در روزهای اخیر، نشاندهنده دو پیام روشن است؛ نخست، وحدت و انسجام ملی و دوم، تجدید بیعت ملت ایران با آیتالله سید مجتبی خامنهای.
@rahbari_plus
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 #فیلم | تصاویر هوایی جدید از اقامه نماز بر پیکرهای مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی و شهدای خانواده ایشان در مصلای امام خمینی(ره) تهران
#باید_برخاست
@rahbari_plus
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خاطرهٔ دختر شهید مدافع حرم از آغوش رهبر شهید
@Farsna - Link
🔰 #روایت | به شوق روی تو
✍ فاطمه دولتی
▪️نام بشرویه را شنیدهاید؟
میدانید بشرویه کجاست؟! من تا همین دیشب نمیدانستم. تازه رسیده بودیم مصلی. جمعیت مثل آب روان میآمد و میرفت. دخترک توی بغلم خواب بود. نمیتوانستم از پلهها پایین بروم. دلم را خوش کردم به نشستن روی پشتبام. حاج محمود کریمی داشت دم میگرفت برای خواندن. تکه پارچهای پهن کردم روی سنگهایی که هنوز داغ بود و چمباتمه زدم روی زمین. پیرزن کنار دستم بود، پرچم قرمز #یالثارات_الحسین توی دستش بود. چوب پرچم را سفت چسبیده بود، قرص و محکم. نیمرخش را میدیدم، اشک از چشمش میچکید و سر میخورد توی چین و شکنهای صورت. هر چند دقیقه کش چادرش را جلو میکشید و با نوای حاج محمود به سینهاش میکوبید.
▪️گریهاش اول آرام بود، هقهقی که فقط شانهها را تکان میداد، بعد اوج گرفت. تکانها شدید شد. لرزیدن تنش را دیدم، چادر کشید بر صورت. شبیه مادربزرگم بود و حالا در نیمه شبِ ۱۴ام تیر ماه، زیر آسمان خدا نشسته بود و برای #رهبر_شهیدش اشک میریخت. کمی که گذشت، دلم طاقت نیاورد. بلند شدم و برایش یک بطری آب آوردم. شانهاش را که فشردم، با چشمهایش که سرخِ سرخ بود نگاهم کرد. آب را گرفت و چند جرعه نوشید.
▪️_خدا خیرت بده دخترم. پا ندارم پاشم. زانوهام ورم کرده.
از بشرویه آمده بود؛ شهری در خراسان جنوبی. پرسیدم: «مادر! آقا رو میآوردن #مشهد. چرا این همه راه رو اومدید؟»
▪️چانهاش لرزید. زد روی ران پا.
_ دلم داشت میترکید. نمیتونستم تحمل کنم. زن همسایه که گفت من و شوهرم میخوایم بریم، دست به دامنش شدم.
▪️پیرزن، مادرِ شهید بود. از آن...