eitaa logo
رهیافتگان (تازه مسلمانان) انجمن شهید ادواردو آنیلی / رهیافته
6.2هزار دنبال‌کننده
26.7هزار عکس
8.5هزار ویدیو
159 فایل
رهیافتگان/ انجمن شهید ادواردو انیلی مدیر انجمن: @rahyaftegan ارتباط ایتا: @Solmaz_n تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c بله https://ble.ir/rahyafte_com اینستا https://www.instagram.com/rahyafteha
مشاهده در ایتا
دانلود
🔺دکتر ادیت ماریا هوف بائر تازه مسلمان اتریشی «من مسلمانم و به خاطر اعتقادم زنده هستم، اگر تمام اتریش را به من بدهید من حاضر نیستم یک تار مویم را به کسی نشان بدهم.» 💠 @rahyafte_com
🔸من مسلمانم و به خاطر اعتقادم زنده هستم 🔹دکتر ادیت ماریا هوف بائر (فاطمه یحیایی) یک پزشک اتریشی است که در سال ۱۹۷۸ م مطابق با ۱۳۵۶ ه··· .ق به دین اسلام مشرف شد. الگوی او حضرت فاطمه(ع) بود.دکتر ادیت ماریا بائر، در سال ۱۹۵۷ م در شهر سوتل اتریش در یک خانواده مسیحی معتقد، چشم به جهان گشود. او پس از اینکه تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند، جهت ادامه تحصیل به وین رفت و در رشته مهندسی آزمایشگاه در دانشگاه وین به تحصیل پرداخت. وی با توجه به استعداد خلاق و هوش سرشار، طی دو سال موفق به اخذ مدرک مهندسی آزمایشگاه گردید. از آنجا که او در خانواده ای نسبتا متدین مسیحی به دنیا آمده بود، علاقه زیادی به معارف و شناخت ادیان الهی پیدا نمود قریب دو سال نیز در خصوص دین اسلام تحقیق کرد و در سال ۱۹۷۸ م به دین اسلام تشرّف یافت. او در سال ۱۹۸۳ م موفق به اخذ مدرک پزشکی شد و در شهر وین مطب دایر نمود. در همین دوران با یکی از دانشجویان ایرانی مقیم اتریش به نام آقای اسماعیل یحیایی ازدواج کرد. همسر خانم یحیایی در مورد رفتار وی می گوید: رفتار او آن گونه بود که مرا به غیرت و تعصب در دینم وادار نمود... . 🔻ادامه این مطلب درلینک زیر http://rahyafteha.ir/18304/
985.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسلمان شدن بانوی ژاپنی در مرکز اسلامی 👇👇👇 💗ما رو به دوستان خود معرفی کنید. کانال و سایت رهیافتگان را دنبال کنید👇 🌐 @rahyafte_com لینک تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 لینک ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c اینستای ما https://www.instagram.com/rahyafteha
✳️ برونسی! تو چه کار کردی؟ گردان ما فدایی بود و بچه‌ها اصلاً آمده بودند که برنگردند. حرص و جوشم، لو رفتن عملیات بود. اگر ما لو می‌رفتیم، ممکن بود کلک عملیات کنده شود. چند دقیقه دیگر هم گذشت. وقتی دیدم خبری نشد، ذکر و توسل را شروع کردم. متوسل شدم به معصومین«ع». از همان اول صورتم خیس اشک شد. ازشان می‌خواستم کمک کنند که بچه‌ها همین‌طور ساکت بمانند؛ سرفه‌ای اگر می‌خواهند بکنند توی دلشان خفه بشود، خدای نکرده اسلحه‌ای، چیزی به هم نخورد، تیری شلیک نشود. بیشتر از همه هم می‌خواستم هرچه زودتر دستور عملیات را بدهند. دعای توسل را داشتم می‌خواندم، همین‌طوری از حضرت رسول‌الله شروع کردم تا خود حضرت صاحب‌الامر. دیدم گشایشی نشد. حضرت فاطمه زهرا را خطاب کردم و گفتم: ما همه شما بزرگوارها رو یاد کردیم، خبری نشد. دیگه کسی نموند، حالا چه کار کنیم؟! انگار بی‌‎بی عنایت کرد و راه دیگری را نشانم داد. یک‌دفعه یاد حضرت رقیه «سلام‌الله‌علیها» افتادم. توسل کردم و گفتم: اومدم در خونه شما که با اون دست‌های کوچکتون بالاخره دست به کار بشین و کمکمون کنین. مشغول حرف ‌زدن با حضرت رقیه شدم. اشک‌هام دوباره شروع کرد به ریختن. زیاد نگذشت، یک‌دفعه سنگینی دستی را روی شانه‌ام احساس کردم. بیسیم‌چی بود. گوشی را دراز کرد طرفم. نفهمیدم چطور گوشی را از دستش قاپیدم. فرمانده بود. خیلی آهسته حرف می‌زد. گفت: با توکل بر خدا، شروع کن. عبدالحسین، حرف‌هاش که به اینجا رسید، ساکت شد. صورتش سرخ شده بود و داشت گریه می‌کرد. خیرهٔ دوردست‌ها بود. انگار همان صحنه‌ها را داشت می‌‎دید. کمی بعد دنبال حرفش را گرفت و گفت: حضرت رقیه «سلام‌الله‌علیها» عجب عنایتی به ما کردند! من اصلاً نفهمیدم چه شد؛ وقتی به خودم آمدم، دیدم با بیسیم‌چی تنها هستیم. همه رفته بودند! نمی‌دانم سیم‌خاردارها و موانع را چطور رد کردند، فقط می‌دانم در مدت کمی، سنگرها و همه‌‌چیز را منهدم کردند و مقر را گرفتند. همین، دشمن را فلج کرد. وقتی که فرمانده بالای سرشان بود، شکست می‌خوردند، چه برسد به حالا که دیگر بدون فرمانده شده بودند. در منطقه ما، بچه‌ها از محورهای دیگر عملیات را شروع کرده بودند. بیچارگی و یأس دشمن هر لحظه بیشتر می‌شد. همان‌ شب تمام این منطقه افتاد دست ما. در مقر فرماندهی دشمن چند تا زن بودند که به زبان فارسی تسلط داشتند، کارشان شنود بیسیم‌های ما بود. بچه‌ها اسیرشان کردند. آنها می‌گفتند: ما فقط یکهو دیدیم نیروهای شما سررسیدند و سنگرها، یکی بعد از دیگری تصرف شد. صبح عملیات، یکی از فرماندهان آمد سراغم. مرا بغل کرد و همین‌طور پشت سر هم می‌بوسید. می‌گفت: تو چه کار کردی که تونستی در کمترین فرصت، این مقر رو از بین ببری؟! [خاطرات خانواده و همرزمان شهید برونسی] صفحه ۹۵. 👇👇👇 💗ما رو به دوستان خود معرفی کنید. کانال و سایت رهیافتگان را دنبال کنید👇 🌐 @rahyafte_com لینک تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 لینک ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c اینستای ما https://www.instagram.com/rahyafteha
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایش بیامرزد 👇👇👇 💗ما رو به دوستان خود معرفی کنید. کانال و سایت رهیافتگان را دنبال کنید👇 🌐 @rahyafte_com لینک تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 لینک ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c اینستای ما https://www.instagram.com/rahyafteha
607K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که خدا را دارد از چه باید بترسد 👇👇👇 💗ما رو به دوستان خود معرفی کنید. کانال و سایت رهیافتگان را دنبال کنید👇 🌐 @rahyafte_com لینک تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 لینک ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c اینستای ما https://www.instagram.com/rahyafteha
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیل تا فرات هدف اصلی صهیونیزم 👇👇👇 💗ما رو به دوستان خود معرفی کنید. کانال و سایت رهیافتگان را دنبال کنید👇 🌐 @rahyafte_com لینک تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 لینک ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c اینستای ما https://www.instagram.com/rahyafteha
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ ویدئوی دیده نشده از استاد شهریار و روایت از زندگی پرفراز و نشیب خود استاد شهریار: خانه‌ی من مثل یک خانقاه شده بود، همه‌ی هنرمندان می‌آمدند / سخت گرفتار مخدرات بودم / پانزده سال گرفتار عشق مجازی آتشینی بودم / گیر صوفی‌گری و درویشی بودم / عاشق سه‌تار بودم بت‌ها را شکستم و در مکاشفات دیدم که قرآن را به دست من دادند ... 👇👇👇 💗ما رو به دوستان خود معرفی کنید. کانال و سایت رهیافتگان را دنبال کنید👇 🌐 @rahyafte_com لینک تلگرام https://t.me/+pgT4TgbgqH43Y2I8 لینک ایتا https://eitaa.com/joinchat/3085303808Ccb87cac80c اینستای ما https://www.instagram.com/rahyafteha