رامونا .
「حکایت دست ها」:) او
در سَرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم تو شدی🤍
از همهی آدمهایِ بدی که در زندگیم بودهاند ، سپاسگزارم !
آنها دقیقاً به من نشان دادند ، که چه کسی نمیخواهم، باشم !
شب تا صبح اندازهی ۴تا هارد اکسترنال خواب میبینم ، صبح ۲۰ثانیه از تیتراژشونم یادم نیست :|