من واقعا صلاحیت مادر شدن ندارم.
اگر یروز بچه دار بشم، میشینم با بچهی دوماهم حرف میزنم و بهش میگم اگه میتونی حرف بزنی و تو یه شرکت کار میکنی تورو خدا بهم بگو قول میدم به کسی چیزی نگم شوکه ام نشم.
من نمیفهمم معده چرا باید تو مسائل عصبی و احساسی دخالت کنه
اصلا به تو چه غذاتو هضم کن.
آدما اینجوری شدن که وقتی ازشون فاصله میگیری میان سمتت، همینکه بهشون نزدیک میشی ازت فاصله میگیرن.
طوری رفتار میکنم که انگار اهمیتی نمیدم، ولی در واقع حسود ترین، حواس جمع ترین و اورثینکر ترین و دیوونه ترین آدمیم که وجود داره.