من نمیفهمم معده چرا باید تو مسائل عصبی و احساسی دخالت کنه
اصلا به تو چه غذاتو هضم کن.
آدما اینجوری شدن که وقتی ازشون فاصله میگیری میان سمتت، همینکه بهشون نزدیک میشی ازت فاصله میگیرن.
طوری رفتار میکنم که انگار اهمیتی نمیدم، ولی در واقع حسود ترین، حواس جمع ترین و اورثینکر ترین و دیوونه ترین آدمیم که وجود داره.
دلم یه خوشحالیِ بی اندازه میخواد. مثل وقتی که یه چیزی رو که مدت ها میخواستی به دست آوردی، مثل شبی که فرداش میخواستی بری مسافرت و از خوشحالی خوابت نمیبرد، مثل وقتی که یه خبری که مدتها بود منتظرش بودی رو شنیدی..