6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ : چرا خدا از ما تقوا می خواهد؟
👤 #حجت_الاسلام_والمسلمین_پناهیان
🔻@range_khodaa🔻
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥دل آدم اگر زنگ بزنه شما دوایی دارید؟!
👤 #مرحوم_آیت_الله_مجتهدی_تهرانی_ره :
🔻@range_khodaa🔻
رنگ خدا
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥 قسمت هفتاد و ششم: اخلاص(2) ✔️راوی : عباس هادی ابراهیم به اطعام دادن نیز خیل
☘ سلام بر ابراهیم ☘
💥 قسمت هفتاد و هفتم:حاجات مردم ونعمت خدا
✔️راوی : جمعی از دوستان شهید
همراه ابراهیم بودم با موتور از مسیری تقریباً دور به سمت خانه برمیگشتیم پیرمردی بههمراه خانوادهاش کنار خیابان ایستاده بود جلوی ما دست تکان داد و من ایستادم آدرس جایی را پرسید بعد از شنیدن جواب شروع کرد از مشکلاتش گفت به قیافهاش نمیآمد که معتاد یا گدا باشد ابراهیم هم پیاده شد و جیبهای شلوارش را گشت ولی چیزی نداشت به من گفت امیر چیزی همراهت داری من هم جیبهایم را گشتم ولی بهطور اتفاقی هیچ پولی همراهم نبود ابراهیم گفت تورو خدا بازهم ببین من هم گشتم ولی چیزی همراهم نبود از آن پیرمرد عذرخواهی کردیم و به راهمان ادامه دادیم بین را از آینهی موتور ابراهیم را میدیدم اشک میریخت هوا سرد نبود که به این خاطر آب از چشمانش جاری شود برای همین آمدم کنار خیابان با تعجب گفتم ابرام جون داری گریه میکنی صورتش را پاک کرد گفت ما نتوانستیم به یک انسان که محتاج بود کمک کنیم گفتم خب پول نداشتیم اینکه گناه نداره گفت میدانم ولی دلم خیلی برایش سوخت توفیق نداشتیم کمکش کنیم کمی مکث کرد و چیزی نگفتم بعد به راه ادامه دادم اما خیلی به صفای درون و حال ابراهیم غبطه میخوردم فردای آن روز ابراهیم را دیدم میگفت دیگر هیچوقت بدون پول از خانه بیرون نمیآیم تا شبیه ماجرای دیروز تکرار نشود رسیدگی ابراهیم به مشکلات مردم مرا یاد حدیث زیبای حضرت سیدالشهداء انداخت که میفرمایند حاجت مردم به سوی شما از نعمتهای خدا بر شماست در ادای آن کوتاهی نکنید که این نعمت در معرض زوال و نابودی است
📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 👉
🔻@range_khodaa🔻
🍃🌼روزگارت خوش باد
و دلت سرخوش تر
خانہ ات مثل هوا💌
پــُر زِنور و نفسِ گرم خدا
ڪہ بہ هر رهگذرے میدمد
شوقِ خوشِ زیستن و بودن را🌼
🍃🌼سلام صبحتون بخیر و نیڪے
امروزتون سراسر مهر و آرامش و نیڪبختی
🔻@range_khodaa🔻
امیرالمؤمنین عليه السلام:
خيرُ ما وَرّثَ الآباءُ الأبناءَ الأدبُ .
بهترين چيزى كه پدران براى فرزندان به ميراث مى گذارند، ادب است.
📚غرر الحكم : ۵۰۳۶
#ادب
#میراث
🔻@range_khodaa🔻
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻چرا ما دائما در معرض تکبر قرار داریم؟
➕ راه حل
.
🔻@range_khodaa🔻
در لشــگـــر 27 محمـــد رســـول اللــه ' ص '
بـــرادری بـــود کـــه عـــادت داشـــت #پیشـــانی شهـــدا را ببـــوســد !
وقـتــی خــودش شهیــد شــد بچـــه هــا تصمیــم گرفتنـــد بـــه تلافــیِ
آن همــه محبـت ، پیشـــانی او را غـــرقِ بــوســه کننـــد .
پارچـــه را کـــه کنـــار زدنـــد ، جنـــازه ی بـــی ســـر او دل همـــه شان
را آتـــش زد .
شهیـــد #حـــاج_محمد_ابراهیـــم_همــت
🔻@range_khodaa🔻
🦋 🍃 🦋 🍃 🦋 🍃 🦋
🔆پیرمرد بهشتی
☘انس گوید: روزی در محضر پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم بودیم که اشاره به طرفی کرد و فرمود: الآن مردی از اهل بهشت وارد میشود. طولی نکشید که پیر مردی از آن راه رسید و درحالیکه با دست راست آب وضوی خویش را خشک میکرد و به انگشت دست چپ، نعلین خود را آویخته بود.
☘او پیش آمد و سلام کرد. فردای آن روز، همچنین روز سوّم، پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم بهشتی بودن او را تکرار کرد.
☘عبدالله بن عمرو بن عاص سه روز در مجلس بود، تصمیم گرفت با پیرمرد تماس بگیرد و ببیند که چه صفتی دارد؟ روز بعد دنبال او آمد تا به خانهی پیرمرد رسید و گفت: «از پدرم قهر کردهام و قسم یاد نمودهام که سه شبانهروز به خانه نروم؛ اگر موافقت کنی به منزل شما بیایم.»
☘او قبول کرد. عبدالله گوید: سه شب خانهاش بودم؛ ندیدم عبادت خاصّی انجام دهد، فقط موقع پهلوبهپهلو شدن ذکر خدا میگفت و نماز صبح را میخواند و جز حرف خوب چیزی از او نشنیدم.
☘بعد از سه روز نزدم خیلی کوچک جلوه کرد و وقت خداحافظی به او گفتم: با پدرم قهر نکرده بودم، بلکه فقط میخواستم ببینم چه عملی داری که پیامبر صلیالله علیه و آله و سلّم فرمود: تو از اهل بهشتی؟ ولی من چیز خاصی از تو ندیدم!
☘چون چند قدم رفت، پیرمرد گفت: «ای پسر! اعمال ظاهری مرا دیدی، من در باطن نه کینهی کسی را به دل دارم و نه حسد به کسی بردم!»
عبدالله گفت: «همین دو صفت خیلی مهم است که مشمول الطاف الهی و بهشت شدهای.»
📚داستانها و پندها، ج 1، ص 32 -مجموعه ورام، ج 1، ص 126
🔻@range_khodaa🔻
آیتالله بهجت(ره):
استادم مرحوم قاضی(ره) را درخواب دیدم.
به او گفتم چه چیزی حسرت شما در دنیاست؟
فرمودند: حسرت میخورم که چرا در دنیا فقط روزی یک مرتبه زیارت عاشورا میخواندم...
🔻@range_khodaa🔻
ظرف عسل
روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود
و به بازرگان گفت :
از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..
سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد ...
آن مرد تعجب کرد وگفت
ازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی .
تاجر جواب داد :
ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند ومن در حد و اندازه خودم به او میدهم ..
اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست ومجسم میکرد که صدقه ی او پیش از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد ...
هراینه لذت دهنده بیش از لذت گیرنده بود
این یک معامله با خداست.
🔻@range_khodaa🔻