▪️ صلی الله علیک یا رسول الله ص
حوادثی است که قلب مدینه میلرزد
مدینه چون دل امت به سینه میلرزد
سپاه شب، شده مست تصرّف خورشید
نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید
زکوه و دشت و بیابان خداخدا شنوم
زجن و انس و ملک «وامحمّدا» شنوم
اجل دریده گریبان و اشک افشاند
امین وحی خداوند، نوحه میخواند
پیام میرسد از خشت خشت خانهی وحی
که منقطع شده از آسمان ترانهی وحی
برون خانه اجل گشته گرم اذن دخول
درون خانه چکد خون دل زچشم بتول
الا الا ملک الموت! ماتم آوردی
زآسمان به زمین یک جهان غم آوردی
زدیدن رخ تو گشته رنگ فاطمه زرد
چه سخت حلقه به در میزنی، نزن! برگرد!
چگونه میکنی ای پیک مرگ دقّ الباب؟
که آسمان به سر خاکیان شده است خراب
برو به سینهی حیدر شرر نزن دیگر
به جان فاطمه سوگند! در نزن دیگر
عقب بایست! بگیر احترام این در را
برو یتیم مکن دختر پیمبر را
برو که طعنه بر این باب، دیو و دد نزند
به باب خانهی توحید، کس لگد نزند
محمّد و علی و فاطمه کنار هم اند
تو ایستاده و این هر سه اشکبار هم اند
نبی زخون دل خویش چهره میشوید
درون خانهی دربسته با علی گوید:
که یا علی بنشین با تو راز دارم من
به سینه شعلهی سوز و گداز دارم من
پس از رسول مقامت زکینه غصب شود
فراز منبر من دشمن تو نصب شود
خدای، امر به صبرت کند در این اندوه
جواب داد علی: من مقاومم چون کوه
دوباره گفت پیمبر کهای امام مبین
شوی به شهر مدینه غریب و خانه نشین
فلک زغربت تو آه میکشد ز نهاد
به باب خانهات آتش زنند از بیداد
جواب داد: همانا به صبر میکوشم
به حفظ دین خود این جام زهر مینوشم
رسول گفت چو کردی تحمل آن همه را
به پیش چشم تو سیلی زنند فاطمه را
تو ایستاده و با چشم خود نگاه کنی
درون سینهی خود حبس سوز و آه کنی
درآن میانه علی سخت در خروش آمد
کشید ناله و خون در دلش به جوش آمد
اگرچه بود وجودش پر از شرارهی خشم
به روی فاطمه چشمی گشودو گفت به چشم!
الا رسول خدا خون به سینهام جوشید
که گفتههات همه جامهی عمل پوشید
دری که بود به دارالزیارهات مشهور
دری که گرد از آن میزدود گیسوی حور
دری که بود پر از بوسههای جبرائیل
دری که حرمت از آن میگرفت عزرائیل
دری که نور فشاند به چشم عرش علا
ببین چگونه از آن دود میرود بالا
به باغ وحی، خزان دست باغبان را بست
که چیده گشت از آن میوه و درخت شکست
چه ننگها که خریدند یا رسول الله
زعترت تو بریدند یا رسول الله
چو امتت طلبیدند حبّ دنیا را
برای غصب خلافت زدند زهرا را
قسم به عزّت قرآن! قسم به ذات خدا!
سر حسین تو روز سقیفه گشت جدا
چه تیرها همه از چلّهی سقیفه شتافت
گلوی اصغر و قلب حسین هر دو شکافت
سقیفه در حرم کربلا شراره کشید
زگوش دخترکان تو گوشواره کشید
سقیفه کرد تن عترت تو را نیلی
سقیفه فاطمهها را دوباره زد سیلی
همین که حق وصی تو غصب شد به ملا
سر حسین، جدا شد به دشت کرب و بلا
سقیفه آتش سوزان به قلب «میثم» ریخت
نه قلب «میثم» بلکه به جان عالم ریخت
🔻جایگاه مصیبت رسول الله صلی الله علیه و آله
هرگاه گرفتار مصیبتی(در جان و مال و فرزند) شدی، به یاد مصیبتهای رسول خدا صلی الله علیه و آله باش که هیچ کس هرگز به مانند او گرفتار مصیبت نشد.
با دو سند:
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنْ أُصِبْتَ بِمُصِیبَةٍ فِی نَفْسِکَ أَوْ فِی مَالِکَ أَوْ فِی وُلْدِکَ فَاذْکُرْ مُصَابَکَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَإِنَّ الْخَلَائِقَ لَمْ یُصَابُوا بِمِثْلِهِ قَطُّ.
کافی،ج3،ص219
عن ابي عبدالله عليه السلام:
إِذَا أُصِبْتَ بِمُصِیبَةٍ فَاذْکُرْ مُصَابَکَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَإِنَّ الْخَلْقَ لَمْ یُصَابُوا بِمِثْلِهِ ع قَطُّ.
کافی، ج8،ص167
🔰https://t.me/sh_touba
#حدیث_روز
●صفات بهشتی!
حضرت صادق علیهالسلام:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
🔹 «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النَّارُ غَداً قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْهَيِّنُ الْقَرِيبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ»
🔸 آیا کسی را که فردای قیامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفی نکنم؟
گفتند:آری، ای پیامبر خدا.
فرمود: کسی که متین، خونگرم، نرمخو (انعطافپذیر) و آسانگیر باشد.
📚 كافى، ج2، ص 110، ح5
یا علیموسیالرضا!
ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده!
من تو را بیدار مىدانم.
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مىدانم
گر چه پندارند دیرى هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهاى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمتبار مىدانم
اى "چو بختم" خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
در کنار دونتبهکارى که شیر پیر پاکآیین، پدرت
آن روح رحمان را به زندان کشت
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مىدانم
من تو را بىهیچ تردیدى که دلها را کند تاریک
زندهتر، تابندهتر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پرده اسرار مىدانم
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بىشک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید، در نهانى، راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالمتاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریکتر از خاک،
یا علىموسىالرضا! دریاب.
چون پدرت، این خستهدل زندانىِ دَردى روانکُش را،
یا علىموسىالرضا! دریاب، درمان بخش.
یا علىموسىالرضا! دریاب.
مهدی اخوان ثالث