#دردو_دل_اعضا ❤️
سلام گلم چند تا پیام فرستادم نفرستادین گروه لطفا اینو بزارین
من۴سال عروسی کردم و شوهرم خودش طبقه بالای پدرشو با هزینه خودش ساخته و داریم توش زندگی میکنیم ولی چه زندگیی؟؟؟کلا مشترکه از پاسیون ک تو سالن هست کلا صدا بالاو پایین میشه حتی کوچیکتری صدایی فکرشو کنید اینگار کنار هم نشتیم حتی صدای اروم صدای ظرف شستن ۴تا برادر شوهر ک یکیشون مجرده و از شوهرم بزرگتره ودوتا خواهر شوهر دادم ک وقتی میان خونه باباشون من حتی یه لحظه اسایش ندارم، تو راه پله ما یه دستسویی برا مادرش و پدرش درست کردن ک راهپله هم مشترکه... اینا گفتم ک اصلا کسی با این شرایط خونه مارو نمیخره و شوهرمم حاضر به جـا به جـایی نیست میگه زحمت کشیدم نمیرم جایی ولی من واقعا افسرده و روانی شدم،دوستان تورو خدا اگر چله ای ،ختمی یا ذکری بلدین ک جواب گرفتین ازاش بگید من بخونم ک شوهرم راصی بشه بریم از اینجا اگر چله هست لطفا طریقشه خودتون بگید تو اینترنت سر در نمیارم سرج کنم،اینم بگم خانوادش بخصوص خواهراش و مادرش اصلا نمیزارن ک شوهرم از اینجا بره و شوهرم بحرفشونه ای وسط منو پسر سه سالم دادیم زجر میکشیم یه دعایی ،چله ای ک خودتون ازاش جواب گرفتین بهم بگید لطفا
برا حل مشکلم اگر زحمتتون نیست یه صلوات هدیه کنید به امام زمان
💚💚💚💚💚💚💚
سلام خسته نباشید ممنون از کانال خوبتون.میخواهم یه کم با اعضا کانال درد دل کنم بلکه سبک بشوم. مادر شوهرم خیلی داخل زندگیم دخالت می کند روزی سه چهار زنگ میزنه چه خوردین کجا رفتین که بهتون زنگ زده کی آمده خونه تون. بچه ها چی کار می کنند چی میگن. به خدا خسته شدم شوهرم ناشنوا هست نمی تونه حرف بزنم من باید جوابش بدم. پسرم دوست نداره باهاش صحبت کند. شوهرم با بچه هام خیلی دوست دارم ولی وقتی دخالت می کند دیگه خسته میشم. هرجا بخوای بری باید دخالت کند ده بار زنگ میزنه. شوهرم با این که ناشنوا خودش همه چیز بلده همه جا میره فرهنگی هستش. 6 سال کنارش زندگی کردم اینقد سختی کشیدم که نگو حتی داخل سرما زمستان آبگرمکن خاموش کرد. به روح حاج قاسم من بدجنس نیستم تا مادرم زنده بود هوا مادرشوهرم بیشتر داشتم الان هر چه که درست کنم خوبشو میدم بهش مادرشوهرم از لحاظ مالی بهمون کمک می کند ولی از جونمون درش میاره. الان مستقل شدم خودم با زحمت بسیار خونه ساختم با دوتا بچه کوچک. توراخدا خوب راهنمایی کنید چطوری باهاش برخورد کنم دخالت نکند وناراحت نشه.31 ساله هستم ولی انگار 40 ساله شدم.
ایدی ادمین👇🏻🌱
@baharakjan
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#حرف_دل 🍁
از بچگى عاشق موتور بودم
هنوز موتورِ آبیِ پدربزرگ یادم است و لحظه شمارى برای آخر هفتهها که روی موتورِ خاموش بنشينم و فقط گاز بدهم، که با دهانم صداى موتور در بیاورم و توی خيال لابلاى ماشینها ویراژ بدهم.
بزرگتر که شدم تصویر این آرزو هر بار که عزیز ميگفت " امنیت ماشین به هزارتا موتور میارزه، هيچوقت موتور سوار نشو مادرجون " کمرنگ و پررنگ میشد اما این روياى من بود و از سرم نمیافتاد...
چند وقت پيش بالاخره موتور خريدم. درست انگار سوارِ روياهايم شده بودم. توی خيابانها ميچرخيدم، گاز میدادم؛ گازهای واقعی و صدای موتور اینبار از توی لوله آهنی اگزوز از لابهلای شلوغی شهر میپیچید توی گوشهايم و به من حس پرواز میداد.
هر كس مرا میدید، ميگفت " بدون كلاه رانندگى نكن! " اما من گوشام بدهکار نبود، با كلاه احساس خفگى مى كردم. حالا که روی آرزوهايم سوار بودم دلم میخواست عوض تمام تابستانهای داغی که روی موتور بیحرکت گذشت؛ نسیم خنک این پرواز، قشنگ بخورد به صورتم.
يک شب زنگ زدم به خواهر كوچكترم، گفتم" بريم موتور سوارى؟ "
انگار کودکیِ خودم بود وقتى ترک موتور سوار شد،
محكم مرا چسبيد و گفت " بزن بريم! "
به خاطرِ خواهرم، آرام از كنارِ خيابان میراندم و ماشینها با سرعت از کنارمان میگذشتند.
یک آن دستهايش را محکمتر دور کمرم حلقه کرد و گفت " يه خواهشی بكنم؟ "
گفتم " تو جون بخواه "
-ميشه "به خاطر من" كلاه سرت بذارى؟
صورت نمکیِ قشنگش را نمیدیدم ولی اين جملهاش مثل بمب توی سرم صدا کرد.
گفتم " حتماً، از فردا، قول مىدم، به خاطر تو؛ فقط "به خاطر تو"
تمام مدتی که با آرزويم توی شهر میچرخیدم و شاید آرزویی که دور کمرم حلقه بسته بود، در این فکر بودم که آدمها يک وقتهايى در زندگى برای ادامه راه دنبال بهانه مى گردند، دنبالِ دليلی برای بقيهى مسير، دنبالِ یک صدا که بگوید؛
"به خاطرِ من"
آدمهاى سيگارى شايد دنبال يک
"به خاطر من نكش"؛
شايد هم مثل همان وقت که "به خاطرِ" كسى کشیدهاند.
من فکر میکنم دنيا روى "خاطرِ" آدمها میچرخد
خاطری بسیار عزيز،
و شاید هم خاطری که خاطره شده
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#دردو_دل_اعضا 🌸 #پرسش سلام به همه دوستان لطفا پیام منو بخونید و به من کمک کنید چند ماه مادرم مریض
#پاسخ_اعضا 🌸
سلام به همه .درمورد اقایی که به مادرشون کمک می کنن .منم مادرم .درک می کنم .افرین بشما که راه درستی پیدا کردی که دو مادر تنها نباشن و همینطور درامدی داشته باشن .خدا اجرت بده پسرم حق یارت
🌸🌸🌸🌸🌸
سلام
دوستی که از همسایه ناراحتید
واقعا غیر قابل باوره.این دیگه چجورشه
ولی اگر بقیه محله هم شاکی ان
شکایت بنویسید همه امضا کنن بدید کلانتری
اینطور راحت از محل بیرونشون میکنن
اینطورفقط شما شاکی نبودید
تاکیدم بکنید خطرناکن.خسارت میزنن
تاحدالامکان اسامی کل محله باشه
باز از کلانتری کمک بگیرید تو نوع نوشتنه شکایت
🌸🌸🌸🌸🌸
درمورد اون خانمی کگفتن مادرشون مریضه و اجاره نشینه بدجور بدی دارن. وای وای خیلی بدهس بندازینشون بیرون از خونه اینا دیگ کی هسن چقد بی چشم رو وای .قولنامه رو فسخش کنید بندازینشون بیرون
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
باسلام خسته نباشید راه حل من برای خانمی که گفته بودن خونه شون همیشه محل جنگ هست به نظرمن باهمسرتون برین به یه روانشناس روانشناس مشکلتونو حل میکنه .امیدوارم زندگیتون خوب بشه
🌸🌸🌸🌸🌸
سلام و وقت همگی بخیر درمورد خانومی که گفتن مستاجر مادرشون با بچه هاش خیلی اذیتشون میکنه شماباید حتما قانونی اقدام کنیدیه استشهادیه محلی جمع کنید و قانونا مجبورشون کنین خونه رو تخلیه کنن همسایه هاهم که بیشتراز شماازشون شاکی هستن حتما همکاری میکنن. این که نشد زندگی براتون ساختن. راه دیگه ای ندارین جز شکایت کردن.
🌸🌸🌸🌸
سلام دعا به جهت همسایه بد بعد از نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز بخون وبعد این آیه یاشدیدالمحال یااذللت بعزتک جمیع ما خلقت اکفنی شرفلان بماشءت وبه جای فلان نام همسایه را می بری اگه کنجهای معنوی دارید آیه توی کتاب کنجهای معنوی بخونید انشالله از همسایه بد نجات پیدا کنید ممنون از ادمین
🌸🌸🌸🌸🌸
سلام درجواب اون خانمی که مستاجر مادرشون اذیت میکنه و بچه هاش شیطونن بگو خودم میخوام بیام طبقه بالا خونه مادرم تا همیشه کنارش باشم و مواظبت کنم ازشون تا خونه را خالی کنن
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام به همه دوستان
خواهر عزیز شما هم که فرمودید هرچه تمیز میکنم باز خانه مرتب نیست دقیقا مشکل من را دارید
من اصلا از شلختگی متنفرم دوست دارم همیشه خانه وزندگی مرتب باشه
وگرنه اعصابم داغون میشه وآرامش ندارم
با وجودی که نه رفت وآمدی داریم نه پرچمعیت هستیم نه بچه کوچیک
فقط خودم ومادرم اما باور کردنی نیست هرگز از صبح که بلند میشیم هر دو تا ظهر روی زمین نمبشینیم داعم در حال جمع وجور کردن حتی من بخاطر اینکه دونفر هستیم برای دو روز ناهار درست میکنم اکثر شبها حاضری هر روز دوبار حیاط جارو میکنم اما انگار نه انگار که شستم وجارو زدم بقول مادرم این خانه جن داره که این همه دونفری حمالی میکنیم اما تمیزی نداره البته بگم خانه ما کلنگی نیست که بگم آره چون قدیمی وکلنگیه تمیزی نداره اتفاقأ خانه ما دیوارهاش هم سرامیک هست اما هرچه جمجور میکنیم بعد چند ساعت انگار که هیچکاری نکردیم
نگران نباش خواهر جان منم مشکل شما را دارم
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام. درباره خانمی که میگه خونم شلختس و همیشه سینکم پر ظرفه .
میخواستم بگم اگه وسعتون میرسه ماشین ظرفشویی بخرید . یکی از اشناهامون داره با اینکه تعدادشون زیاده اما بالاخره از بابت ظرف ها خیالش راحته . حتی مهمونم میاد دیگه فکر ظرف ها رو نداره و خب وقتی ظرف شستنت اینطور باشه وقت اضافه میاری
و اینکه خونه رو یه دور کامل مرتب کنید
و بعدش هرجا یا هرچیز دیدی نامرتبه یا تو خونه افتاده بلافاصله مرتبش کن و بزار سرجاش تا رو هم تلنبار نشه.
امیدوارم کمکت کرده باشم.😘
روز بخیر 🌻🌞
#حدیث_عشق🌱
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨
⎾@ranjkeshideha ⏌
••-••-••-••-••-••-••-••
#فال_روزانه ❤️💚
فروردین
از این فاصله و دوری ناراحته .دوست داشتنتون دوطرفست ولی فعلا فکرش در گیر مسائل دیگه ای توی زندگیش هم هست رابطتون محدود شده حتی دیدارتون هم کم.ولی در نهایت به سمتت بازگشت داره. آشتی ودیدار.تماس یا پیامی که خوشحالت کنه . دیدارتون میتونه به صورت اتفاقی هم باشه.
اردیبهشت
فاصله و دلتنگی بینتونه ولی بهت فکر می کنه قلبا دوستت داره بهتون حسادت می کنند بعضی از اطرافیانتون.آدم مغرورو با شخصیتیه گاهی دوست داشتنشو نمیتونه نشون بده . براتون میبینم اینروزا یکی از دوطرف رابطه درگیر یه سری مشکلات پیرامون زندگیشه ،دلتنگتونه و این دوست داشتن دوطرف هست
خرداد
گاهی دودلی وگاهی سردی توی رابطتون هست ولی دوست داشتنتون دوطرفست
هر دو دلتنگهم هستید شخص احساسیتون قلبا دوستتون داره و بهتون فکر می کنه.
تیر
شخص احساسیتون غمگینه از این فاصله ی بینتون و فکرش بهتون درگیره به زودی پیام یا تماسی از سمتش خو شحالتون می کنه . مشکلاتی بینتون هست که هر دو باید در خودتون تغییراتی به وحود بیارید .نسبت به شما وفاداره . دیدار و ملاقات براتون دیده میشه.
مرداد
دوستت داره وبهت فکر می کنه ولی مشکلاتی توی رابطتون هست که هم خودتون و هم با دقت باید جلو برید مراقب شخص حسودی که بهتون حسادت می کنه باشید غرور رو تو رابطتون کنار بگذارید تا یکشروع خوب رو دوباره تجربه کنید . دیدار . باهم بودن . آشتی براتون دیده میشه.
شهریور
یه شروع دوباره،دیدار دارید ،آشتی ،خبر خوب ،نزدیکتر شدن نسبت بهم رو دارید ،معاشقه کردن.
مهر
رابطتون محدودیت داره خودت ناراحتی و مشکلاتی توی رابطه ناراحتت کرده مانع ومخالف بینتون هست اونم ناراحته دوست داره باهات به نوعی در ارتباط باشه. براتون میبینه اگرهم از هم دور باشید بازم فکرش درگیر شماست . شخصی هر از گاهی تواین رابطه مشکل ایجاد میکنه که تاثیرش تو رابطتون به وجود میاد. دورادور بهت توجه داره.
ابان
دلخورید،تردید توی رابطتون هست به خاطر حسادت شخصی به رابطتون مشکلاتتون حل میشه نیاز به زمان هست.یکحرف یا یکتماس ناراحتتون می کنه ولی دوست داشتنتون دوطرفست یک دیدار احتمالی یا اتفاقی براتون دیده میشه.
اذر
قلبا عاشقته حالا ممکنه خیلی بروز نده. گاهی بدقول میشه چون موانع توی رابطتون هست که گاهی سردی توی رابطتون به وجود میاره ولی به زودی همدیگرو دیدار می کنید و اگر مشکلی توی رابطتون هست به زودی حل میشه.
دی
نسبت بهت وفاداره اونم قلبا دوستت داره پیشنهادی تازه برای آینده ی این رابطه خوشحالت می کنه.شخص احساسیتم درگیر مشکلاتیه که باعث مبشه گاهی اخلاقش تغییر کنه و دلخوری های کوچیکو بی موردی بینتون به وجود بیاد ولی دوستت داره و دلتنگته.
بهمن
فاصله وجدایی بینتونه ولی بهت فکر می کنه مانع داری خودشم نگرانته وناراحته.خودت خیلی دلتنگشی و بهش فکر میکنی . خبری مستقیم یا غیر مستقیم خوشحالت می کنه . به زودی دیدار براتون مهیا میشه.
اسفند
تردید وفاصله گاهی بی اعتمادی توی رابطتون میندازه. خودت دلتنگشی.پیام یا تماسی برای بیرون رفتن یا دیدار ویا احوالپرسی خوشحالت می کنه.موانعی بینتون هست که مربوط به آدمها و یا مسائل دوروبر رابطتونه که نیاز به زمان داره . قلبا دوستت داره و بهت فکر می کنه.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#دردو_دل_اعضا ❤️ سلام گلم چند تا پیام فرستادم نفرستادین گروه لطفا اینو بزارین من۴سال عروسی کردم و ش
#پاسخ_اعضا ❣
خانمی که گفتن مادرشوهرشون دائم ازشون پرس و جو میکنه.
عزیزم ایشون چون همیشه به خاطر ناشنوایی پسرشون ازش مراقبت خاص
کرده الان هم نگران پسرش والبته شماهاست.نگرانه که پسرش توی زندگی
به گرفتاری بخوره.اگه از این زاویه بهش
نگاه کنی این مشکل قابل تحمل تر میشه.
وقتی ایشون زنگ میزنن از چهار دفعه دودفعه رو جواب بده و بعد بگو دستم بند بود نتونستم جواب بدم.هرچیزی که
از شما می پرسن که لازم نیست حتما کامل جواب وگزارش بدین.حرف روعوض کنین یا جواب سربسته بدین و
البته خودتون هم ازش زیاد سوال نپرسین که زمینه برای سوالات بعدی فراهم نشه.میتونین اگر دیدین زیاد کنجکاوی می کنه به یک بهانه ای عذر خواهی کنید وخداحافظی کنید و یا موضوع رو عوض کنید.اگر بچه مدرسه ای دارید بهانه مدرسه مجازی و تکالیف
رو بیارید تا کمتر صحبت کنید و البته
برای اینکه دروغ نگفته باشید وقتی قطع کردین واقعا به درس بچه تون برسید.
زمان می بره ولی موثر و امتحان شده ست.
تاکید می کنم دروغ نگید ولی لازم نیست که همه حقیقت زندگیتون رو بگید.
موفق باشید.
💛💛💛💛💛💛
خانمی که میگن طبقه بالای پدرشوهرشون زندگی میکن وصدا از پایین میاد.عزیزم اگر مشکلتون فقط صداست میتونید کف خونه راپارکت کنید ودیوارهاتون رو هم کناف کنید.
هزینه ش خیلی وحشتناک نمیشه.می تونید از توی اینترنت جستجو کنید.
اینجوری جلوی صدا و گرما و سرما به شدت گرفته میشه.انشالله آرامش به زندگیتون برگرده.
💛💛💛💛💛💛
سلام اون خانمی که میگن خونشون شلوغه و تمیز نمیمونه نگران نباش ماام همینطوریم هرچی کار میکنی بازم تمیز نمیشه😒
ولی یه حدیث از حضرت رسول "ص" هست که حضرت زهرا"س"
میفرمان برای کمتر شدن کارها درخانه 34 بار الله اکبر، 33بار الحمدالله و 33سبحان الله که همون تسبیحات حضرت زهرا میشه بخونید.
ذکر لاحول ولا قوة الا باالله رو هم بخونید انشاءالله انرژی و نیرو میگیرید..
التماس دعا
💛💛💛💛💛💛
سلام شبتون بخیر
در مورد خانمی که گفتن شوهرشون طبقه بالای خانه پدر شوهرشون ساختن
ومشکلاتشون
دوست عزیز این چیزها که شما گفته اید اصلا مشکل نیست تورا بخدا یگم واقع بین باشید شما در طبقه بالا وتقریبا محزا هستید نیتوانید با یکم مدیریت خودتون کار ها را درست کنید من خودم ۲۶ سال در خانهی خواهر شوهر طبقه دوم به همین صورت که شما فرمودید پاسیو داشت وهمه سر صداها منتقل میشد زندگی کردم همیشه به چشم خواهری به فلمیل شوهرم نگاه کردم تا توانستم موفق شوم شما هم یکم اگر در کارها ورفتارتون واقع بین باشید واز خدا طلب کمک کنید انشالله درت می شود
واما در مورد ختم شما می توانید نماز حضرت جواد علیه السلام را بخوانید وبه ایشون متوسل شوید انشالله که موفق باشید🌹🌹
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#بخش_دوم عصر شد و فریبرز با مادرش اومدن. با سینی چایی رفتم دیدنشون حتی یک لحظه هم نتونستم به فریبرز
#بخش_سوم
فریبرز ادم جدی بود ولی در عین جدی بودن فوق العاده ادم احساساتی بود. همیشه با هم فیلم نگاه میکردیم با فیلمای احساسی گریه میکرد. با این وجود زیاد بهش علاقه ای نداشتم و فقط به خاطر اینکه شوهرم بود باهاش زندگی میکردم.
چیزی از ازدواجمون نگذشت که من حامله شدم و صاحب یه دختر شدم. اسمش و گذاشتیم لیلی
مثل قرص ماه زیبا بود.
رفتار فریبرز بعد از لیلی خیلی عوض شده بود. اصلا انگار یکی دیگه شده بود. حسابی مهربون و دوست داشتنی. درست مثل ملکه و پرنسس با من و لیلی رفتار میکرد. روز به روز بیشتر به دلم مینشست. من این فریبرز و دوست داشتم.
چندسال گذشت و لیلی ۶ سالش بود که کامی هم به دنیا اومد. حسابی خانواده داشت شلوغ میشد و همه هم از اینکه کامی پسر بود خیلی خوشحال بودن زندگیمون روز به روز بهتر میشد. هرکس مارو میدید بهمون غبطه میخورد. فریبرز به خاطر به دنیا آوردن کامی بهترین ماشین و برای من خرید. همه چیز داشت خوب پیش میرفت.. بچه ها روز به روز بزرگ تر میشدن. منم از فریبرز خواستم بهم اجازه بده کار کنم اونم مخالفتی نکرد.
توی یک سالن زیبایی شروع به کاررکردم بچه ها مدرسه میرفتن و منم خوشحال بودم از اینکه مستقل شده بودم...
یک روز مشغول کار بودم که مامان وارد سالن شد و گفت که میخواد با من حرف بزنه، یه چایی براش آوردم ونشستم پیشش..
مامان بدون مقدمه گفت: میخوان پای بابات و قطع کنن...
اخه بابا بیماری قند داشت و حالا به پاهاش زده بود.
نمیدونستم چیکار کنم نمیخواستم حرف مامان و باور کنم کیفم و برداشتم و سراسیمه رفتم سمت خونه. در و باز کردم پدرم اونجا بود سرم و گذاشتم روی پاهاش و هاهای گریه کردم و هر دفعه پاش و میبوسیدم.. شب تا صبح کنارش خوابیدم.
فردا صبحش همه با هم به بیمارستان رفتیم. لحظهی خیلی سختی بود نمیخواستم جلوی بابا گریه کنم دیگه. قطعا خودش حالش از من خرابتر بود نمیخواستم خراب ترش کنم.
بابا رو بردن داخل و همه با هم زدیم زیر گریه. من، مامان، ندا، نازنین، حتی فریبرز هم گریه میکرد، اون خیلی بابا رو دوست داره و همیشه براش احترام خاصی قائله.
چرا باید پای بابای من قطع شه، همون پایی که من و باهاش میبرد پارک،همون پایی که بهم دوچرخه سواری یاد داد، همون پایی که صبح باهاش میرفت سرکار تا برامون نون در بیاره.. چراا خدایا چرااا... اینا رو با خودم تکرار میکردم و فریبرز آرومم میکرد. چه خوبه که هست و تو این شرایط کنارمه.
ساعت ها پشت در اتاق عمل بودیم هر ثانیه انگار یک سال میگذشت و خبری نمیشد تا اینکه دکتر از در اتاق عمل اومد بیرون، همه سراسیمه به سمتش رفتیم دکتر کاملا ساکت بود به چهره تک تک ما نگاه کرد و در اخر سرش و انداخت زیر و گفت ما همه کاری کردیم ولی متاسفانه....
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#دردو_دل_اعضا ❣
#پرسش
سلام..
ی سوالی داشتم از اعضای محترم کانال..
من حدودا ۴ سال پیش درگیر روابط دوستی شدم متاسفانه.. 😞 دو موردی برام پیش اومد طی این دو سال که خب من بخاطر پیشینه ی مذهبی ک داشتم بعد از مدت کوتاهی دوستی ب شدت عذاب وجدان میگرفتم و این کار اشتباه من هم از سر نادونی و جوونی بود و هم کمبود های عاطفی و شخصیتی ک برام توی خانواده پیش اومده بود..
ب هر حال اشتباه بزرگی بود ک من ن اون زمان بلکه ی مدت ک میگذشت بهش پی میبردم و حالا اون افراد بودن ک من هرچی با دلیل و منطق باهاشون حرف میزدم ک من نمیخوام دیگ ادامه بدم ... گناهه و این مسائل ولی ابدااا و اصلاااا گوش نمیدادن و اصلا ول کن من نبودن😞 با هر روشی شد بالاخره من ازین لجن زار اومدم بیرون بخاطر نگاهی ک امام حسین شب عاشورای ۲ سال پیش بهم کرد ... شکر خدا آدم شدم😄 و دیگ الان دوسالو چند ماهه هیچ رابطه ای نداشتم ...
پشیمون شدم...
توبه کردم.. دعا کردم... خواستم جبران کنم.. ولی عذاب وجدان دارم ک دل اون دو نفرو شکوندم ... حق الناسه.. نمیدونم اینی ک میگم درسته یا ن برای همین خواستم باشما درمیون بزارم تا ببینم من واقعا دل شکوندم؟؟ دارم تاوان میدم؟؟ یا ن این روابط اگر هر جا و ب هر طریقی قطع بشه کار پسندیده ایی هست؟؟
التماس دعا❤️
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
سلام تروخدااا کمکم کنید
حانواده پدریم خیلی اذیتم میکنن ما تهران زندگی میکردیم ولی بابام دامداری زد مجبوریم شدیم بیایم پیش پدربزرگم اینا زندگی کنیم توی روستا خسته شدم از دستشون هر روز به بهونه ای اذیتمون میکنن خیلی ذهن منحرفی دارن
مثلا من چن ماه پیش میرفتم پیش یکی از فامیلامون سر اون از خونشون پرتم کردن بیرون میگن تو میری پیش اون از ما حرف میزنی ماهم چون خونه نداشتیم مجبور بودم تحمل کنم ولی الان خونه قدیمیشون رو به ما اجاره دادن که زندگی کنیم
خیلی بین نوه هاشون فرق میزارن من یبار مامان بابام رفته بودن جایی تا شب نمی یومدن من بودم خاهر 1یکسالم هیچی نخورده بودیم از صبح هیچی نداشتیم بخوریم ولی با این حال که میدونستن اصلا نیومدن حالمونو بپرسن ولی یبار رفت بودن بیرون نوه دختریش (دخترعمم) خونه موند بهش گفت برات غذا درست کردم بخور گشنه نمونی اگه دیر اومدیم 😭
امروز من رفتم خونه عموم درسم رو بگیرم هواسم نبود در حیاط رو بستم مادر بزرگم گفت کلید رو بدعه گفتم جاموندعه از پنجره عموم میشد بری تو حیاط خونمون ولی ارتفاعش زیاد بود پریدم بین پاهام خیلی درد گرفت ممکنه اسیب دیده باشم؟ هنوزم درد میکنه
رفتم درو باز کردم مامانم که اومد عمم اومد دادو بیداد کرد که تو به دخترت گفتی درو ببند ما چیزی ندزدیم مامان هرچی قسم میخورد باور نمیکرد میگفت الکی قسم نخور انقد دادو بیداد کرد تا بابام اومد بعد یکم اروم شد بخدا یروز ارامش ندارم از دستشون لطفا راهنماییم کنید
ایدی ادمین👇🏻🌱
@baharakjan
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#عاشقانه ❣
پدر من پنجاه و دوسالشه
تاحالا ندیدم هیچ تاریخ یا روز مهمی یادش بمونه
خب از بد بودنشم نیست
انقد که درگیر روزمرگیاش شده
فرصت نمیکنه هیچی یادش بمونه
تاحالا نشده روز تولد من یا خواهر برادرمو تبریک بگه
ولی تمام تلاششو کرده خوشحال باشیم
از اینکه یه روزی پا به این دنیا گذاشتیم
میدونی چیه بابام ساکت ترین مرد دنیاس
که تاحالا قهقه نزده ولی دلیل تمام خوشحالی های ماست
رسم و مرام عاشقیو یاد نگرفته
آخه خب پسربچهی که تو ۱۳سالگی واسش زن بگیرن فرصت نمیکنه واسه دل دادن
ولی هر وقت به مامانم نگاه میکنه چشاش یه برق خوشکلی میزنه
چند روز پیش داشتم یه فرمو پر میکردم واسشون
که بخش تاریخ عقدشون رسیدم
با صدای بلند داد زدم مامان میشه شناسنامه تونو بیارید که تاریخ عقدتنو بنوسیم
که بابام گفت خانم لازم نیست بلند بشی
دخترم بنویس ۲۵/۱/۱۳۶۵
تا اونروز نشنیده بودم که بابام تاریخیو یادش
باشه
حقیقتا کلی تعجب کردم
گفتم آخه بابا چجوری
گفت میدونی چیه شاید خودمم از یاد ببرم
ولی نمیتونم روز آشنایی با زنی که پابه پای تمام فراموش کاریام اومده رو از یاد ببرم
چه خوب میشه همینقد ساده عاشق باشید
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#دردو_دل_اعضا 🌸
سلام تو رو خدا بذار فقط بذار تا آتیش درونم بخوابه آخه من خیلی بی کسم حتی تو دنیا یه نفرم ندارم باهاش درد و دل کنم، من خیلی وقته عضو کانالم و همیشه همه شو میخونم هرموقع میدیم درمورد خیانت یکی چیزی مینویسه همیشه میگفتم شکر خدا شوهر من اصلا اهل این کار نیس ازش مطمئن بودم خیلیییی بهش اعتماد داشتم من وقتی باشو هرم ازدواج کردم 14سالم بود 4سال نامزد بودم و 18 سالگی ازدواج کردم الان 23سالمه وقتی باهاش ازدواج کردم هیچی نداشت حتی پس انداز اما بعد عروسی با قناعت هامون با قالی بافتن های من و سختی کشیدن خونه و ماشین خریدیم و بعدش هم استخدام شد یه دختر هم دارم میگفتم حداقل شاید قدرمو بدونه که چقد زحمت کشیدم قالی بافی شغل خیلی سختیه از صب قالی میبافتم تا اذان مغرب😏😏😏الان شوهرم 3سالشه،،،
دیشب داشتم شام میپختم اومدم بالا سرش دیدم داره با یه زن چت میکنه دنیا رو سرم خراب شد خدا به سر هیشکی نیاره خیلی سخته خیلی سخت خیلی وقت بود میدیم وقتی من میرم پیشش زود گوشیو خاموش میکنه نبینم منم اصلا شک نمیکردم چون نفهم بودم توروخدا حواستون ب زندگیتون باشه هااا شوهر من خیلی پاک بود شد این نماز روزه و همه چی سرجاش و اول وقت بود اما......
من که نمیبخشم و میرم شمایی که بخشیدین چطور بخشیدین؟ من ازبس تو زندگی سختی کشیدم بخدا تو21سالگی موهام سفید شد من بخدا خیلی واسه زندگیم زحمت کشیده بودم بخدا حقم نبود تو21سالگی بهم خیانت شه..... واسم دعا کنین فقط قلبم نسوزه آتیشش داره خیلی منو میسوزونه
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#داستان_اشنایی 😍❣
چند سال پیش بعد از اینکه درسم و سربازیم تموم شد خيلي اعصابم خورد بود هر جا میرفتم دنبال کار به در بسته میخوردم هنوز تو بیست و شش سالگی از بابام پول تو جیبی میگرفتم اون وقت خواهر بيست ساله ام سر کار میرفت و دستش تو جیب خودش بود بدترین قسمت ماجرا این بود که هر کی از راه میرسید میگفت تو که بیکاری بيا فلان کار و برای من انجام بده چند روز میبردنم بیگاری.
یه عمو داشتم یک ویلا داشت تو یکی از شهرهای شمالی ده سال بود میخواست تعمیرش کنه خسیسیش ميومد تا دید من بیکار موندم گفت بیا بریم تعمیرات این خونه رو انجام بده در صورتی که خودش دوتا پسر بزرگ داشت منم تو اون شرایط برای اینکه کسی بهم نگه مفت خور و تنبل راه افتادم دنبالش رفتم بماند که چند هفته براش بی مزد و منت زحمت کشیدم اخرشم اومد گفت عرضه یک بنایی ساده رو نداشتی در صورتی که ششصد متر خونه رو تنهایی دیوارهاش و بتونه و نقاشی کردم دور باغش و دیوار کشیدم. وقتی دیدم اینجوری کرد باهام خیلی اعصابم بهم ریخت پاشدم رفتم جنگلهای اطراف قدم زدن. همین جوری که داشتم میچرخیدم یک سنگ بزرگ رو زمین دیدم از حرصم برش داشتم همین جوری بدون نشونه گیری پرتش کردم يهو صدای فحش چند تا دختر پسر از لای درختها بلند شد. یک گروه طبیعت گرد بودن حدود هفت هشت نفر داشتن پیاده میرفتن کمپ بزنن سنگ نزدیک بود بخوره تو سر يكيشون. کلی ازشون معذرت خواستم بچه های باحال و با معرفتی بودن. یکم باهاشون همراه شدم تا جایی که میخواستن کمپ بزنن اون منطقه رو خوب میشناختم تو راه کلی باهاشون گپ زدم همشون جوان بودن یکی از پسرها با من هم رشته بود. دعوتم کردن نهار و باهاشون خوردم شماره هامون و رد و بدل کردیم قرار شد من و به گروهشون اضافه کنن که اگر دوست داشتم مسافرتهای بعدی باهاشون باشم.
اون شد آغاز دوستی من با اون گروه که خیلی تو زندگیم اومد داشت. بعد چند وقت با اون پسری که هم رشته من بود یک کارگاه کوچک تراشکاری زدیم. خیلی زحمت کشیدیم تا کارمون گرفت.
یک خواهرم داشت که گاهی با خودش میاورد تو مسافرتها دختر خیلی خوبی بود مدتها با خودم کلنجار رفتم چه جوری مطرح کنم خواهرش و میخوام که ناراحت نشه رفاقتمون بهم نخوره. اخرش بهش گفتم اجازه میدی خانواده ام بيان با خانواده ات صحبت کنن.
يکم رو ترش کرد ولی دید که قصدم جديه و با خانواده ام صحبت کردم رضایت داد و اینجوری من با خواهرش ازدواج کردم.
از زبان خانمشون:
برادر من عاشق این بود که بره تو کوه و جنگل و بيابون چادر بزنه یک گروهم پیدا کرده بود که همه مثل خودش بودن. تو یکی از مسافرتهاش با یک پسر اشنا شده بود که هم رشته خودش بود جفتشون مکانیک خونده بودن اول باری که عکسهای دوست جدیدش و نگاه کردم قشنگ معلوم بود افسرده است تو یکی دو تا از مسافرتها هم که من بودم و از نزدیک دیدمش با اینکه میگفت میخنديد ولی معلوم بود یک چیزیش هست.
بعد از شش هفت ماه که از دوستيش با برادرم گذشت با هم شروع کردن به زدن کارگاه وام گرفتن کلی دوندگی کردن تا کارشون گرفت داداشم همیشه میگفت بچه سالم و پر تلاشی این قدر ازش تو خونه تعریف میکرد که من هر وقت میدیدمش تپش قلب میگرفتم چند بار خواستم بهش نشون بدم ازش خوشم میاد ولی ترسیدم ضایعم کنه اخه اصلا تو رفتارش هیچی نمیشد تشخیص داد بعد که برادرم خبر داد میخوان بیان خاستگاری من جلوی خانواده ام اومدم کلاس بذارم گفتم نمیدونم اخه من زیاد ازش خوشم نمیاد
برادرم خندید گفت برو به یکی دیگه دروغ بگو من که میدونم همش چشمت دنبالشه
دیگه اومدن خاستگاری و خانواده ها توافق کردن و پنج شش سالی میشه ازدواج کردیم همه چی هم خوبه.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#حرف_دل 💚
یک نفر را توی زندگیتان راه بدهید که برای بودن و ماندنش نیازی نباشد دست به قد و قواره اتان بزنید،
که نیازی نباشد برای راضی نگه داشتنش از رنگ مورد علاقه تا تفریحاتتان را عوض کنید
و بشوید یک آدمی که هیچ وقت نبوده اید...
کسی که قیچی دست گرفته و خودش قرار است طرز فکر و عقیده جدید بدوزد و تنتان کند را راه ندهید به خلوتتان؛
کسی که دنیایتان را رنگ دنیا خودش میکند
و از شما چیزی میسازد که میخواهد بعد مشغول دوست داشتن آن آدمی که خودش ساخته میشود...
یک نفر را انتخاب کنید که شما را با همین چهره و ظاهر بخواهد،
با همین رنگ مو و مدل چشم معمولی،
با همین لحن صحبت کردن و نوع زندگی...
یک نفر را بخواهید که شما را دوست داشته باشد
بخاطر آنچه که هستید
نه بخاطر آنچه که دوست دارد باشید.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••