🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#ارسالی_اعضا 🌺❤️
قیمت عشق و علاقه عشق به اهل بیت...!
گفت: فقیرم.
گفتند: نیستی.
گفت: فقیرم! باور کنید.
گفتند: نه! نیستی.
گفت: شما از حال و روز من خبر ندارید.
و حال و روزش را تعریف کرد. که چقدر دستهایش خالی است و چه سختی هایی شب و روز می کشد.
ولی امام هنوز فقط نگاهش می کردند.
گفت: باور کنید،به خدا قسم که چیزی ندارم.
امام فرمود: صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی:که از ما متنفری؟ از ما فرزندان محمد صلی الله علیه و آله؟
گفت: نه! به خدا قسم نه.
-«هزار دینار؟»
- نه! به خدا قسم نه.
- ده ها هزار؟
-نه! باز دوستتان خواهم داشت.
امام فرمود: پس چطوری می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی؟
«چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست؟..
قدر نعمت ولایت را بدانیم
۱. ترجمه آزاد از امالی، ج ۷، ص ۱۴۷
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 #ارسالی_اعضا خوشبختم..... 🍃🍃🌸🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#ارسالی_اعضا 🌺❤️
#قسمت_اول😊
سلام یاس جان انشالله که سلامت باشی کل مطالب ومخصوصا در مورد عروس ومادر شوهر ها را میخوانم و دوست دارم که از زبان مادر شوهر بنویسم❤️😍درد دل من😔سلام به دختر مهربانم یاس جان وهمه اعضائ♥️من قبلاً هم در مورد مادر شوهر مطالب فرستاده بودم شاید بخاطر بیاورید آن زمان تازه افتخار داشتم مادر شوهر بشم.
گفته بودم که هم مادر زن هستم وهم مادر شوهر وخودم هم عروس خانواده ای بودم.کلی تجربه را پشت سر گذاشتم وآنقدر تقویمها را ورق زدم که حال ۴۵ روزدیگه به صفحه۶۸میرسم،یعنی ۶۸بهار را پشت سر گذاشتم🙏(کودک درونم ۳۵ساله هست)🤪بتول هستم پرستار ۱۷ ساله بازنشسته شدم😁دوست داشتم که پسرم زود ازدواج کنه واز سن ۲۵سالگی دنبال نیمه گم شده برای پسرم بودم و
خیلی خواستگاری برای پسرم رفتم پسرم زیر بار ازدواج نمیرفت دخترهایم هم سنتی ازدواج کردن وپسرم هم سنتی و خیلی دوروبرا میدیدم ازعروس میترسیدم وجالب اینکه اول خودم در مورد عروس وخانواده پرس و جومیکردم وبعد به پسرم پیشنهاد. میدادم وقرارملاقات می گذاشتم وحتی شیرینی میخریدم وروی جعبه شیرینی پاپیون میزدم وبعد به پسرم میگفتم که امروز عصر میخواهیم بریم خواستگاری وبا هزار غر زدن قبول نمیکردح وپدرش باهاش صحبت وراضییش میکردومیآمد یا اون قبول نمیکرد ویا ناز از طرف دختر به هر حال جور نمیشد من باز دست از تلاش بر نمیداشتم.😁روزی در جمع دوستان بودم پرسیدن مادر شوهر نشدید گفتم نه😔ماهی یکبار دورهمی دوستانه داشتیم وگفتم دیگه ازمن نپرسید که عروس دار شدم یانه😁
هروقت دیدید من تاج به سر آمدم بدانید که عروس دار شدم👏 بلاخره من به آرزوی دلم رسیدم وعروسم نوه معلم کلاس اول پسرم بود.
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 #ارسالی_اعضا 🌺❤️ #قسمت_اول😊 سلام یاس جان انشالله که سلامت باشی کل مطالب ومخصوصا در م
*🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
خوشبختم....
#قسمت_دوم
روز دیدن دختروپسر(زمانی که به پسرم گفتم که نوه معلم ات است اصلا غر نزد و براحتی قبول کرد ) هیچ وقت فراموشم نمیشود وقتی مادر بزرگ عروس خانم شاگردش را دیداورا در آغوش گرفت وبوسید وگفت همان قیافه هستی فقط بزرگتر شدی(۳۲سالگی) معلم پسرم همسایه مادرم بود و کاملا مارا میشناخت.حالا بماند روز آشنایی خوبی بود بچه ها باهم صبحت کردند شماره تلفن دادن تا بیشتر باهم آشنا شوند.در حالی که ما عازم خونه بودیم از پسرم پرسیدم که نظرت چیه گفت الان چیزی نگو من هم چیزی نگفتم چون فردایش کنکور دکترا داشت صبر کردم فردا ازش پرسیدم گفت خوب بود من خیلی خوشحال شدم وگفتم خدارا شکر،بعداز یک روز
مادر دختر با من تماس گرفت وگفت از نظر ما مشکلی نیست پدرش اجازه داده و میتوانندجهت شناخت بیشتر باهم بیرون بروند در جواب مادر گفتم دوتا پدر ها باهم آشنا شوند ،پدر دختر نمیخواد ببیند که پسری که میخواد دخترش را بیرون ببرد چه پسری هست وقرار ملاقات گذاشتیم که پدر ها باهم آشنا شوند و به دیدار خانواده رفتیم و خیلی شب خوبی بود و چهار ساعت طول کشید😁همان شب آشنایی از خانواده عروس دعوت کردم که دو شب بعد شام در خدمتشون باشم بخاطره آشنایی بیشترقبول کردن😁
پدر دختر به معلم پسرم که مادر خانم خودش بود گفت شما ازشون تعریف کردید ولی واقعا خانواده خوبی بودند
اسم دختر باران ومادرش دریا هست.
بعداز مدتی آشنایی روز معلم شد.
ومنو پسرم بخاطر قدردانی از معلمش ودریاخانم که مدرس زبان دبیرستانها دخترانه بود راهی خانه شان شدیم
باران جان (ارشد صنایع )برای پذیرایی برایمان چای وشیرینی آورد
ودریا جان تعارف کردند که لطفا میل کنید ومن در جواب گفتم که زمانی شیرینی میخورم که جواب بله را باران جان بهح پسرم بدهد باران خجالت کشید وسرش را پایین آوردودریا جان گفتن باران باشما ست و باران جان با خجالت جواب بله رادادن ومن پاشدم و باران را بوسیدم واز قبل یک رشته مروارید که وسطش یک گل نقره داشت ویادگاری از مکه تهیه کرده بودم را به گردنش آویز کردم وبوسیدمش وگفتم این یادگاری بخاطر بله ای که به پسرم دادی به یادبود بماند♥️اما روز جلسه دوستان خودم که ماهی یکبار دورهمی داشتیم یک تاج سر تهیه کردم و رفتم دورهمی دوستان، دوستان وقتی منو دیدن خوشحال شدن وگفتم: بله من هم عروس دار شدم وتاج برسر کردم وچه روز خوبی شد همکارانی که فرزند مجرد داشتن تاج منوبر سر گذاشتن وبه نوبت رقصیدن واز اون زمان مد شده که بخت مجردهایشان باز میشه تاج برسر در دور همی شرکت میکنند😁حالا بماند که پسرم وقتی تاج را دید گفت : این را بده به باران.من سر فرصت یک تاج قشنگتر که شد تاج عروسیش برایش خریدم و به باران موقع عروسی گفتم که حتما مجبور نیستی که ازاین استفاده کنی شاید تاج آرایشگاه بهتر باشه از اون استفاده کن ولی باران جانم موقع عروسی گفت که ازاین بیشتر خوششم آمدودوستش دارم .😘خدارا شکر باران من عین پسرم خوب بودو خداوند در وتخته را باهم جورکرده بودومثل دو دخترم(دختران من ۴۵و۴۴سال) دوستش دارم.وبه دوستانم گفتم که من عروسم را دوستدارم چون پسرم رادوست دارم
ج
ادامه دارد ...
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
مراقب تقویم روزگارتون باشید !!!
امروز توو دفتر یهو نگاهم افتاد به تقویم روی میز کارم
دیدم بعد از اینهمه روز که از مرداد گذشته تقویم من هنوز تو تیرماه مونده...
با خودم گفتم عین خیلی از ماها که توو یه روزی، دوره ای ، آدمی متوقف میشیم و هر روز دیگه ای که بعد اون روز میاد فقط تکرار همون یه روز خاص، همون یه آدم خاص، همون یه دوره خاصه برامون...
اگه من امروز یهو متوجه تقویم رومیزی نمیشدم و ورقش نمیزدم هیچکس دیگه دست به تقویم روی میز کار من نمیزد...
مراقب تقویم روزگارتون باشید
که به موقع ورق بخوره با دستای خودتون
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#حدیث
❣امام صادق عليه السلام :
✨لا تَكسَلوا في طَلَبِ مَعايِشِكُم؛ فَإِنَّ آباءَنا كانوا يَركُضونَ فيها و يَطلُبونَها؛
♨️در طلب معاش خود كاهلى نكنيد كه پدران ما براى آن مىدويدند و آن را جستجو مىكردند.
📚الفقيه : ۳ / ۱۵۷ / ۳۵۷۶
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#حدیث
🔹قَالَ علیه السلام بِئسَ الزّادُ إِلَی المَعَادِ العُدوَانُ عَلَی العِبَادِ
🔻ظلم بر بندگان خدا بد توشه ای برای سفر آخرت است. از آنجا که ستمکاری صفت بسیار ناپسندی است که باعث آزردن دیگران می شود بنابراین بد توشه ای است، از نظر این که انسان این صفت ناپسند را در جوهر ذات خود، همچون توشه ای به همراه نفس به آخرت می برد.
حکمت های نهج البلاغه همراه با 25 ترجمه و شرح ص225
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🌸🍃
گذری بر زندگی پر فراز و نشیب دختری ماه روی به نام #ایل_آی آخرین فرزند پاییز....
🍃🌸🍃
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🌸🍃 گذری بر زندگی پر فراز و نشیب دختری ماه روی به نام #ایل_آی آخرین فرزند پاییز.... 🍃🌸
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#داستان_زندگی_واقعی ❤️
به قلم #یاس
خانم های توی سالن بهم خندیدن
و من هم مثل بچه های نوپا تاتی تاتی کنان درست مثل پنگوئنا رفتم به سمت صندلی ها تا کمی استراحت کنم
_ ولی عزیزم من شنیدن که گلابی بچه رو خوشگل میکنه
به نظرم البته شما خودتون خوشگلی
حتماً که بچه هاتون هم خوشگل میشه
_ راست میگی
_آره به خدا
_ البته مهری خانوم گلابی هم گفت
ولی من از مغازه میوه فروشی این محل گلابی پیدا نکردم
_خوب همسرتون میفرستادین مغازه های دیگرو میگشت
هنگ کردم نمیدونستم چی بگم که رویا خانم به دادم رسید و گفت
_همه چی دست خداست این حرفارو ولش کنین
ایلای بهتر شدی
با شرمندگی گفتم
_بله بهترم
دیگه روم نشد که بگم گلابی خیلی گرونه و من نمیتونم گلابی بخرم
من باید نهایت قناعت رو می کردم تا در دوران نقاهت بعد از زایمانم دچار بی پولی نشم
_ انشالله زایمانتون کی هست
_ به زودی کم مونده کمتر از یک ماه
_ایشالا به سلامتی فارغ بشی
_ ممنونم
پا شدم تا دوباره برم کمک رویا خانم بکنم
_الای جان تو میتونی بشینی و استراحت کنی خودم درستش می کنم
می ترسم کار دست خودت بدی
به دروغ گفتم
_ نه الان حالم خوبه
با این که بازم تیر میکشه ولی دوباره مشغول به کار شدم
ساعت یازده و نیم بود که کار عروس خانوم تموم شد و آقا داماد تشریف آوردند
فیلمبرداری که همراه آقا داماد به سالن آمده بود
مدام ژست های خاص عروس و دامادی میگفت
و از عروس داماد می خواست که این ژستارو با هم بگیرندتا فیلم خوبی داشته باشند
عروس خانوم کمی خجالت میکشید
منو رویا خانوم چادر چاقچور کرده بودیم و گوشه ای وایساده بودیم تا کار فیلمبرداری و نازکشیدن های عروس خانوم تموم بشه
با حسرت به رفتارهای عروس نگاه میکردم
چقدر از این نقشه ها توی ذهنم برای شاهزاده سوار بر اسب سفیدم کشیده بودم ولی نشد
و حالا داشتم مادر میشدم
مادری با کلی حسرت توی دل و شوهری که حس مسئولیت نداره
سعی کردم ذهنمو از این فکرا دور کنم
داماد پیشانی عروس بوسید و بعد از پوشیدن شنل راه افتادن
انعام خوبی هم به منو رویا خانم دادن
ولی حسرت های بیدار شده ی دلم نزاشت خوشحالی کنم
_الای کجایی الووووو
سریع سرمو چرخوندم و رویا خانوم دیدم
_ کجایی دختر شیطون
نکنه یاد همسرت افتادی
یا یاد عروسیت افتادی
لبخندی ظاهری زدم
دوباره شکمم تیر کشید دستم سریع روی شکمم گذاشتم
_چیه دختر به خدا هر لحظه داری رنگ به رنگ میشی
یه زنگ بزنم مهری خانوم
_یادم افتاد که مهری خانوم خونه دخترشه
موقع رفتن حتما به من سپرده بود که خیلی مواظب خودم باشم
و قول داده بود که یک هفته دیگه بیاد و تا زایمان نکنم جایی نره
میخواست ازم پرستاری کنه
دلم به بودن مهری خانم خوش بود
ترس وجودمو گرفت اگه واقعا امروز زایمان کنم کی باید با من بیاد بیمارستان
خدایا چیکار کنم
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#داستان_آموزنده
🔆مقام امامت
🥀وقتی امام رضا علیهالسلام به ولایتعهدی منتخب شد، مأمورین مأمون خلیفه عباسی، ابتدا احترام لازم را میکردند، ولی بعد کجرفتاری نمودند.
🥀روزی گفتند: وقتی علی بن موسی علیهالسلام وارد میشود، روی برگردانید و سلام نکنید و پردهها را بالا نزنید. وقتی امام علیهالسلام داخل شد، بیاختیار نتوانستند این کارها را بکنند؛ و بعد از رفتن امام، همدیگر را سرزنش کردند.
🥀روز بعد وقتی امام وارد شد، برخاستند و سلام کردند، امّا بر جای خود ایستادند و پرده را کنار نزدند؛ ولی با کمال تعجّب (چون به مقام امام واقف نبودند) دیدند بادی شدید برخاست و از همان طرف که هر روز آنها پرده را کنار میزدند، پرده را کنار برد و امام بدون زحمت وارد شد؛ و هنگام خارج شدن هم بادی از جهت مخالف وزید و پرده را کنار زد تا حضرت خارج شد.
🥀پس از رفتن امام، مأمورین مأمون، خلیفهی وقت عبّاسی به مذاکره نشستند که او منزلت و مقام بزرگی دارد و مثل حضرت سلیمان، خداوند باد را در اختیار او قرار داده است، بهتر است خودمان پرده را کنار بزنیم و به خدمت او برخیزیم که این به صلاح ما میباشد.
📚شنیدنیهای تاریخ، ص 194 -محجه البیضاء، ج 4، ص 284
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 یه متنی بود تهش میگفت: "نمیدونم ما که نداشتیم! اما داشتنش باید چیز خیلی قشنگی باشه...."
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
#همفکری ❤️🌺
سلام فاطمه جان خیته نباشی عزیز جان
ممنون بابت کانال بسیار خوب و آموزنده تون
در جواب سوال دوم خانمی که میگفت بچه ش ۹ ماهشه اصلا غذا نمیخوره و بالا میاره
نوه های من دوقلو هستن تا یکسالگی اونجوری بودن هرچی میدادی پس میزدن هیچی نمیخوردن عروسم از شیشه گرفتشون بعد از اون یواش یواش افتادن به غذا خوردن اونا پسرن و۲۱ ماهشونه و یه خواهر دارن که امسال میره کلاس اول
غذای اونا ماشاالله ۲ برابر خواهرشونه
وسوال اول حتما ببرید دکتر انشاءالله که چیزی نیست
🍃🍃🍃🍃🍃💕💕🍃🍃🍃🍃🍃
سلام عزیزم خسته نباشید
در مورد پیام اوننادری که دختر سه ساله دارن و خودارضایی میکنن
عزیزم ببرش دکتر احتمالا انگل داره
و اذیت میشه که اینکار رو میکنه
بعصی از بچه ها تو این سن
اینکار رو میکنن
بعضیها ریشه رفتاری داره
یعنی از بزرگترها چیزی دیدن یا فیلمی
بعضی ها هم انگل دارن و اذیت میشن
به هر حال ببر دکتر اگر انگل نداشت ببرش
پیش دکتر روانکاو
خوب میشه غصه نخور
🍃🍃🍃🍃🍃💕💕🍃🍃🍃🍃🍃
سلام به همه عزیزان در مورد خانمی که گفتن فرزندشون گردن نمیگیره حتما حرف دکتر رو گوش کن ببرش پزشک مغز واعصاب ضرر نداره اینطوری خیالتم راحت میشه
در مورد غدای میکس کردش خب بچه عادت کرده به غذای مثه فرنی شما یدفعه غذای له شده به بجه نده بلکه از روز اول یه قاشق غذاشو له کن بریز تو غذای میکس شدش کم کم به مرور میزان غدای له شده رو اضافه کن و از غدای میکس شده کم کن اینطوری عادت میکنه به غدای له شده و یواش یواش معده شم آمادگی پیدا میکنه به غدای جامد اینا به مرور و احتیاج به زمان داره بچه ت هم یکسالش و رد کرد دیگه غدای سفره رو بهش بده البته نه اینکه غذاش سفت باشه مثلا کته نرم و چیزایها ی دیگه
درپناه حضرت حق یاعلی👋
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
لینک کانال،👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2729115697Ca1050d30df