#دل_نوشت 🥀
#پاییز
روزها و شبها از پس هم گذشتند ، عجیب هم گذشتند ؛
چه روزهایی که خندههایمان گوش فلک را کر میکرد ،
و چه شبها که هقهق گریههایمان را بر روی بالش خفه میکردیم تا مبادا کسی بشنود ؛
روزهایی که ندانستیم شاید آخرین ها باشد ،
آخرین تشکر برای قرمه سبزی خوشمزه مادر ،
آخرین بوسه روی پیشانیِ پدر ،
آخرین نگاه عاشقانه به معشوقی که در انتهای جاده میرود ....
آخرین باری که به ماه نگاه کردیم ،
آخرین باری که دوستان خود را دیدیم ...
و چه آخرین هایی که ندانسته از آن گذر کردیم....
آری ، این روزها عجیب شده ؛
خندههای زورکی ،گاها ' دوستی های پولکی ، و دوست داشتنهای منفعتی ؛
سخت میگذرد میدانم ...
اما بیا به چیزهای بهتر فکر کنیم
مثلا :
به دم و بازدم نفس هایمان ،
به حضورِ گرم عزیزانمان ،
به دوستانی که کماند ، اما همیشگیاند ،
به روزهایی که پیش رو داریم ،
به پاییزی که امسال هم میبینیمش ؛
قدر لحظه لحظه زندگیمان را بدانیم (:
زندگی با تمام بالا و پایین هایش ، گاهی عجیب زیبایی هارا به رخ میکشد ...
پاییز یکی از آن زیبایی هاست ؛
شاید فردایی نباشد ...
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#دردو_دل_اعضا ❣
#پرسش
سوالم در مورد نامزدمه،ک ایشون هم با خانوادشون خیلی مشکل دارن و بهش اصلا ارزش قائل نشدن و همش پیش من گلایه خانوادش رو میکنه..اصلا خانواده خوبی ندارن،همه توجه خانواده ب روی خواهرشون هست
ولی همسرم، پدر منو خیلی دوست دارن به تازگی بهم گفتن سیگار میکشن تو یکسال و نیم ک عقدیم و قبل اون،،اصلا دوست نداشت پیشش بمونم مخصوصا وقتی عصبی بود دلیلش رو الان متوجه میشم ک دوس دارن تو اون موقعیت ها سیگار بکشن و میگن آرومم میکنه(این حرف ها و محبت هایی ک بگم کنار من آروم بشو و.. نتیجه ای نداشت)میگه چیزیه ک گناه نداره کلا حرفمو گوش نمیده تنها کاری ک کردم گفتم پیش من اصلاااا نباید بکشی و حتی بوش رو نفهمم چون دوست داشت پیش من به قول خودش راحت باشه
الآنم زیاد دعوا میکنه ک چرا نمیذاری پیشت راحت باشم و بکشم
وقتی عصبی میشه برمیگرده ب عقب و مشکلاتی ک داشتیم و تکرار میکنه..
منفی نگره..خودرایه ب خاطر اینکه تو بچگی خیلی بهش زور گفتن و الآنم زور میگن و همکاری و عاقلانه حرف زدن ندیدم از پدرمادرش
و خیلی هم منو نصیحتم میکنه،شاید حس مرد بودن و اقتدار ندارن..منم اوایل با حرفهای خانوادش عیب هاش رو ب روش میگفتم و بدتر میشد،خدارو شکر الان بهتر شدیم
خیلی برمیگرده ب عقب و خاطره های بد،،از اول مثل پازل میکنه کنار هم یا منو مقصر میدونه بیشتر وقتها خانوادش رو بهش حق میدم ولی یکم بیش از حد گیر میده و دوس داره خالی بشه ولی با این کارش فقط منو سنگینتر میکنه
در مورد سیگار اوایل میگفت عصبی میشم از خانوادم و میکشم من بهش گفتم بهانست حرفت،ارادت کجاست از خدا کمک بخواه،ولی الان میگه اصلا دوست دارم بکشم و پدر خودت چرا میکشه؟؟؟
پدر خودت چرا تا دیر وقت بیرونه منم دوست دارم..
و...
هر چی میبینه دهان منو میبنده با این حرفش ک پدر خودت چرا...
وقتهایی هم ک از خانوادش بد میگه،دوس داره منم مشکلات خانوادم و بگم در حالیکه خونه ما به اندازه اون وخانوادش مشکل ندارم نمیدونم شاید حس میکنه خرد شده و دوس داره منم بگم تا بدونه ما هم عیب داریم..ولی من همه چیو بهش گفتم ب جز اون مسئله اعتیاد ک امید ب ترک پدرم دارم..سیگار کشیدن پدرمم نمیدونست و نگفته بودم ولی متوجه شد از بوش ،،اعتیادش رو دیگه نمیدونم.....
خواهش میکنم کمکم کنید
ایدی ادمین👇🏻🌱
@baharakjan
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#نکته_ی_روز 🌸
5 عاملی که باعث جلوگیری از موفقیت شما میشه:
1. ترس
همه ما می ترسیم؛ اما افراد موفق تفاوتشون تو اینه که به جای فکر کردن به ترس ها، روی هدفشون تمرکز میکنن.
2. توجه به حرف دیگران
اگر قرار باشه فقط نگاهمون به نظرات دیگران باشه تو همون جایی که هستیم میمونیم. افراد موفق مشورت میکنن اما تو تصمیم گیری به خودشون متکی هستن.
3. اقدام نکردن
گاهی ما بیشتر تو فکرامون قدم برمیداریم. باید با موقعیت ها مواجه شد و به جای غرق شدن تو فکرها، قدم برداشت.
4. نتیجه گرایی
هدف داشته باشیم اما وقتی قدم برداشتیم نتیجه رو رها کنیم. توجه زیادی به نتیجه ذهن ما رو ترسو میکنه.
5. عدم خودباوری
باور نداشتن خود یعنی سرد کردن انگیزه قدم برداشتن. این مهم نیست که عالی باشیم، این مهمه که قدم برداریم.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#دل_نوشت ❣
يادم مى آيد عيد كه ميشد،
روز اول وقتى منزل مادر بزرگ جمع ميشديم،
وقتى نوبت به عيدى گرفتن ميشد،
قد و نيم قد،
بزرگ و كوچك،
به صف مى ايستاديم تا مادر بزرگ قرآنش را باز كند و يكى يكى برويم و عيدى هايمان را برداريم!
به يكى مان ميگفت تو دو تا بردار،
ديگرى يك اسكناس سهمش بود و بزرگترينمان هم سه اسكناس!
بيشتر از اينكه برايمان مهم باشد كه چقدر سهم خودمان هست،
شش دانگ حواسمان جمع اين بود كه مبادا ديگرى بيشتر از ما سهم داشته باشد و تا ماهها غصه ميخورديم!
مقايسه كردن و توجه به بقيه ى بچه هاى فاميل و كم توجهى به ما توسط بزرگترهايمان،
عجيب حالمان را بد ميكرد!
وارد مدرسه شديم و بيشتر از اينكه تلاش كنيم خودمان بالاترين نمره را بگيريم،
دعا دعا ميكرديم كه مبادا دوستمان نمره اش صدمى از ما بالاتر باشد!
وارد محيط كار شديم،
زمان واريز حقوق كه ميشد،
تمام تلاشمان را ميكرديم كه سر از فيش حقوقى همكار هم رده مان در بياوريم!
بيشتر از اينكه سرمان به زندگى خودمان باشد،
خودمان را با اطرافيانمان در مقام مقايسه قرار ميداديم!
جلوى دوستانمان براى موفقيت و پيشرفتش كلاه از سر برميداشتيم و در خلوت افسوس ميخورديم كه اى كاش من جاى فلانى بودم!
ما بعضاً اينگونه بزرگ شديم،
دست خودمان نبود!
محيط، ما را اينگونه بار آورده بود!
حاشيه ها برايمان از متن مهم تر بود!
محتواهاى زرد بيشتر جذبمان ميكرد!
فضا همان فضاست،
فقط از فضاى واقعى،
كوچ كرديم به دنياى مجازى!
بى آنكه هويتى از ما معلوم باشد،
چشم ميبنديم،
دهان باز ميكنيم،
و راجع به خصوصى ترين حريم هاى اشخاص نظر ميدهيم!
بى آنكه حتى ذره اى از زندگى آدمها با خبر باشيم!
شايد اگر از كودكى،
بيشتر حواسمان جمع خودمان بود تا اطرافيانمان،
اين روزها حال و روزمان اين نبود!
و تو
اين روزها چقدر از موفقيت دیگران نه در ظاهر که در باطن هم خوشحال مي شوی؟
آیا تو هم براي کسی نردبان می شوی تا سريع تر به هدفهايش دست پيدا كند؟
چقدر به آدمها میگویی روی من حساب کن و واقعاً بشود حساب كرد؟
و اگر در گوشه و كنار زندگى ات از اين دست آدمها وجود دارند،
دو دستى بهشان بچسب و تا ميتوانى از داشتنشان لذت ببر كه عجيب نسلشان رو به انقراض است!
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#دردو_دل_اعضا 🍂🍁 #پرسش سلام منم میخواستم یکم درد دل کنم من خانم ۳۷ ساله ام و سه خواهر دارم. از وقت
#حرف_دل_اعضا 🍁
سلام به ادمین عزیز ودوستان،ضمن تشکر از کانال خوبتون،می خواستم به آن خواهر عزیزی که گفتن چند تا خواهرن و مادرشون،بهش محبت نمی کنه و فرق میزاره،بین دخترانش
خواهر عزیزم،منم مشکل شما را تو دوران مجردی داشتم و کاملا شما را درک می کنم،مادر وپدری که اصلا ازشون محبت ندیدم،وفقط خونه ما جنگ و دعوا بود،من با اینکه تک دختر بودم و چند تا برادر داشتم،هیچ محبتی از والدینم ندیدم،و همیشه کتک و فحش های زشت بود که بهم می زدند،تا حدی که وقتی یه دختر دبستانی بودم ،ارزوم مرگ بود و،به یقین فکر می کردم اینکه مادرم از من متنفره،چون نامادری هست،و یه روز مادر واقعی میاد و منو نجات می ده،چون باورم نمی شد که یه مادر آنقدر از دخترش متنفر باشه و تحقیرش کنه،هر کاری براش می کردم از پنجم ابتدایی همه کارهای خونه و آشپزی با من بود چون خودش آرایشگر بود و نمی رسید،ولی همیشه طلب کار بود و می گفت عرضه هیچ کاری نداری و اگه شوهر هم کنی،بعد چند وقت با سر شکسته بر می گردوننت به این خونه،این شد که بعد از ازدواج که خدا خیلی در حقم لطف کرد و یه همسر خوب و مهربون مؤمن قسمتم کرد،تا الان که هفده سال زندگی کردم،یکی دو بار که با همسرم بحثم شده،اولا که به مادرم نمی گم،بعدش حتی اگه همسرم مردی بود که من را بیرون می کرد،به خاطر حرف مادرم هیچ وقت بر نمی گشتم تو آن خونه برای قهر.
عزیزم،می دونم خیلی سخته،چون این مادرها هیچ وقت عوض نمی شن و محبت های آدم را نمی بینن،مادر من هم هنوز آن اخلاقاشو داره، ولی خداراشکر من خودم را درگیرش نمی کنم و از کنارش رد می شم.از لطف خدا با کلاس های اخلاق آشنا شدم که خیلی کمک کرد به خدا نزدیک بشم و تمام تمرکزم را گذاشتم روی اصلاح و شناخت خودم،خیلی الان خداراشکر حالم بهتره،دیگه دقدقه ام رفتار مادر و مادر شوهر و...نیستند،چون خیلی چیز های مهمتر از این ها هست
شما عوض میشه،خواهر عزیز،شما فقط سعی کن از خدا کمک بگیری و دنبال وظیفه بندگی خودت باشی،مثلا در جایگاه مادر چه وظیفه ای داری،یا در جایگاه دختر وظیفه خودت را انجام بده و اصلا اصلا دنبال نتیجه نباش و نتیجه را به خدا بسپار،من به یقین به شما قول صد در صد می دم،اگه همه توانت را بزاری روی خودت و اصلاح رفتار و صفات رذیله ای که داری،البته برای همه هست،اول اینکه برای همه محبوب می شی،چون همه جا به وظیفه بندگی خودت عمل می کنی و آن چیزی که خدا ازت می خواد را انجام می دی،بعد اینکه من خودم تو این دو سالی که این کلاس ها شرکت می کنم،تجربه کردم،واقعا برات اصلا دیگه اهمیت نداره که مادرت بهت کم محبتی می کنه یا نه،و مشکلات دیگه هم برات خیلی بی اهمیت میشه.عمر خیلی کوتاهه،یادمون نره خدا ما را برای چی خلق کرده،یه موقع به خودمون می آییم می بینیم،عمری که باید برای شناخت خدا و نزدیک شدن بهش باید صرف می شد،برای امور بیهوده هدر شد.
اگه خواستید می تونید شماره من را از ادمین بگیرید،تا به گروه اخلاق واردتون کنم،چون خیلی لازمه تو این مسیر یه استاد داشته باشید که کمکتون کنه،ببخشید طولانی شد.
ان شالله موفق باشید🙏
🌷 پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله) :
✍ من أحسن فیما بینه و بین اللَّه کفاه اللَّه ما بینه و بین النّاس و من أصلح سریرته أصلح اللَّه علانیته و من عمل لآخرته کفاه اللَّه دنیاه.
👌 هر که روابط خویش با خدا را نیکو دارد خدا روابط او را با مردم اصلاح و هر که پنهان خویش اصلاح کند خدا عیان او را اصلاح کند و هر که براى آخرت خویش کار کند خدا دنیاى وى را کفایت کند.
📚 نهج الفصاحه
🌼🌼🌼🌼🌼🌼
سلام خانم عزیز که از بی مهری مادرت ناراحتی من فکر میکنم چون در کودکی از طرف مادرتون به شما محبت نشده شما به شدت به مادرتون وابسته موندید شما هنوز هم مثل دوران کودکی درصدد راضی کردن مادرتون هستید در واقع میخواین با تایید مادرتون از خودتون راضی بشین بعضی پسرها دیدی که خیلی از مادرشون کتک خوردن وقتی بزرگ میشن و زن میگیرن اگر مادرشون در زندگیشون دخالت بکنه، هر کاری میکنن تا مادرشون راضی بشه همه جوره گوش بفرمانشن حتی اگه زندگیشون بپاشه چون مستقل نشدن شما هم دقیقا همین طوری. مادر شما همینه هیچ وقت تغییر نمیکنه حتی اگه خودتو فداش کنی درواقع شما داری همین کارو میکنی. و هر چقدر بخوای راضی ترش کنی ناراضی تر میشه و شما داغون تر. شما اسم این ها رو احترام میذاری ولی درواقع وابستگیه. بی محبتی های مادرت باعث شده خودت رو دوست نداشته باشی به سن نیست که ۳۷ سالت باشه و افکار و احساسات اشتباهت، خودش درست بشه. به روان شناس خوب مراجعه کن کمک میکنه تا پله پله وابستگیت رو کم کنی. تازه میفهمی زندگی چی هست دیگه برات مهم نمیشه مادرت ازت راضی نیست یا بهت محبت نمیکنه به خواهرات میکنه چون از ته قلب میدونی که این اخلاق و اشتباه مادرت هست چیزی از تو کم نمیکنه اینو میپذیری بدون اینکه بخوای درستش کنی یا تغییرش بدی .به خاطرش نفس تنگی نمیگیری
#دردو_دل_اعضا ❣
#پرسش
سوالم در مورد نامزدمه،ک ایشون هم با خانوادشون خیلی مشکل دارن و بهش اصلا ارزش قائل نشدن و همش پیش من گلایه خانوادش رو میکنه..اصلا خانواده خوبی ندارن،همه توجه خانواده ب روی خواهرشون هست
ولی همسرم، پدر منو خیلی دوست دارن به تازگی بهم گفتن سیگار میکشن تو یکسال و نیم ک عقدیم و قبل اون،،اصلا دوست نداشت پیشش بمونم مخصوصا وقتی عصبی بود دلیلش رو الان متوجه میشم ک دوس دارن تو اون موقعیت ها سیگار بکشن و میگن آرومم میکنه(این حرف ها و محبت هایی ک بگم کنار من آروم بشو و.. نتیجه ای نداشت)میگه چیزیه ک گناه نداره کلا حرفمو گوش نمیده تنها کاری ک کردم گفتم پیش من اصلاااا نباید بکشی و حتی بوش رو نفهمم چون دوست داشت پیش من به قول خودش راحت باشه
الآنم زیاد دعوا میکنه ک چرا نمیذاری پیشت راحت باشم و بکشم
وقتی عصبی میشه برمیگرده ب عقب و مشکلاتی ک داشتیم و تکرار میکنه..
منفی نگره..خودرایه ب خاطر اینکه تو بچگی خیلی بهش زور گفتن و الآنم زور میگن و همکاری و عاقلانه حرف زدن ندیدم از پدرمادرش
و خیلی هم منو نصیحتم میکنه،شاید حس مرد بودن و اقتدار ندارن..منم اوایل با حرفهای خانوادش عیب هاش رو ب روش میگفتم و بدتر میشد،خدارو شکر الان بهتر شدیم
خیلی برمیگرده ب عقب و خاطره های بد،،از اول مثل پازل میکنه کنار هم یا منو مقصر میدونه بیشتر وقتها خانوادش رو بهش حق میدم ولی یکم بیش از حد گیر میده و دوس داره خالی بشه ولی با این کارش فقط منو سنگینتر میکنه
در مورد سیگار اوایل میگفت عصبی میشم از خانوادم و میکشم من بهش گفتم بهانست حرفت،ارادت کجاست از خدا کمک بخواه،ولی الان میگه اصلا دوست دارم بکشم و پدر خودت چرا میکشه؟؟؟
پدر خودت چرا تا دیر وقت بیرونه منم دوست دارم..
و...
هر چی میبینه دهان منو میبنده با این حرفش ک پدر خودت چرا...
وقتهایی هم ک از خانوادش بد میگه،دوس داره منم مشکلات خانوادم و بگم در حالیکه خونه ما به اندازه اون وخانوادش مشکل ندارم نمیدونم شاید حس میکنه خرد شده و دوس داره منم بگم تا بدونه ما هم عیب داریم..ولی من همه چیو بهش گفتم ب جز اون مسئله اعتیاد ک امید ب ترک پدرم دارم..سیگار کشیدن پدرمم نمیدونست و نگفته بودم ولی متوجه شد از بوش ،،اعتیادش رو دیگه نمیدونم.....
خواهش میکنم کمکم کنید
ایدی ادمین👇🏻🌱
@baharakjan
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#یک_نکته_از_هزاران 🌸
پذیرفتهام زندگی را.
پذیرفتهام قرار نیست اتفاق عجیب و خاصی بیفتد، قرار نیست یک شبه همه چیز بهتر شود و قرار نیست یک روز چشم باز کنم و ببینم که معجزه رخ داده و همه چیزِ جهانم ایدهآل و شگفتانگیز شده.
پذیرفتهام دنیا همین است. غم هست، شادی هم هست. پستی هست، بلندی هم هست. و من باید تلاش کنم آدمِ بهتری باشم، رشد کنم، عشق بورزم به خاک، به گیاه، به حیوان، به فصلها، به طبیعت، به آب، به انسان... پذیرفتهام همهاش بستگی دارد به من، که شادی را بلد باشم، و این تواناییِ روح من است اگر بتواند از سادهترینها برای خودش دلخوشیهای ناب دست و پا کند و از سختترینها برای خودش سکوی پرواز بسازد. که سخت نگیرد تا دنیا و اتفاقات سخت نگیرند به او. که اگر در این جهان و جایی که هستم خوشحال نباشم، در هیچ جهانی و در هیچ جای دیگری هم خوشحال نخواهمبود. که اگر در همین شرایطی که دارم احساس رضایت و خوشبختی نکنم، در هیچ شرایط دیگری هم این احساسات را نخواهم داشت. بستگی دارد به من، به اینکه تلاش کنم برای رسیدن به احساسات و مسیرها و هدفهایی بهتر.
بستگی دارد به اینکه من چقدر با هر دلیل کوچکی شاد شدن را بلد باشم.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
روز بخیر 🌻🌞
#حدیث_عشق🌱
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨
⎾@ranjkeshideha ⏌
••-••-••-••-••-••-••-••
#فال_روزانه 💚❤️
#فروردین:به دورهمی دعوت میشوید. غرور بیش از حدتان را از خود دور کنید لطمه میخورید
#اردیبهشت:کمیصبورباشید آرامشتان را حفظ کنید اگر عجله کنی ب دردسر می افتید
#خرداد: دشمن سرسختی راشکست میدهید و رقیبی را کنار خواهید زد با سیاست و درایت
#تیر:سفر زیارتی دارید حاجتروامیشوید،سفر مهاجرتی در خانواده اتفاق می افتد ،گرفتن یک حکم تحصیلی
#مرداد:گمشده یا شخصی ک خیلی مدت زیادی بود ازش بی خبری داشتید راپیدامیکنیدواشک شادیمیریزید.
#شهریور:دلخوری راتمام کنید واگر نه عاقبت خوبی ندارد و ممکن است دچار ناراحتی بلند مدت و تنهايي شوید
#مهر:خبربارداری یا ازدواج میشنوید خوشحال میشوید. نگران م نام نباشید خودش برمیگردد
#آبان:شخصی به زندگیتان امید دوباره میبخشد.
#آذر:به آرامش واسایش در مورد یک اختلاف خانوادگی میرسید.
#دی:هدیه ای ارزشمند دریافت میکنید ،مشاجرات ناراحت کننده
#بهمن:عشقتان شمارابه سفرمیبرد و یا در مورد مهاجرت صحبت خواهد کرد
#اسفند: دیدار و ملاقات بسیارعالی در راه دارید.طوفان احساسات ک ممکن است یکی را کلافه کند
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#داستان_اشنایی 😍❣
یه چند تا داستان بزار مردم بخونن که بفهمن هنوز عشق نمرده. داستان من و بزار. من خودم بچه پایین شهر بودم به جان جفتمون من روزی دو سه تا ادم میخوردم تو محل شیش هفت تا بچه😂😂 مگه کسی جرات داشت تو چشمای من بیشتر از پنج ثانیه نگاه کنه بخدا نداشتن
بزرگ شده پاسگاه نعمت اباد بودم از بچگی با زد و خورد دیونگی بزرگ شدیم. بیست سالم بود چهار تا دندون شکسته داشتم اونجا مثل جنگل میموند سوسول و سربه زیر بودی اونجا خودتو به باد میدادی منم که دایی هام کلا مرخص بودن کسی نبود جلومونو بگیره ولی با همه اینا خوبی که داشت اونجا ناموس پرست بار میومدیم یعنی زن و بچه یکی که بیست تا کوچه اون ور تر بود زن و بچه خودمون بود کسی جراتشو نداشت مگه اینکه غریبه بود نمیدونست داخل محل چه خبره همینم شد اتفاقا یه روز با دوسه تا از دوستا نشسته بودیم سه تا خانوم از سر محلمون پیاده اومدن تو دوتا لاشخورم دنبالشون که تاحالا ندیده بودمشون قفلی زده بودن رو اون دوتا دختر خانوم محترم. صبر کردم بیخیال شن دیدم یکیشون دست انداخت به دختره خندید دیگه رد دادم غذای اون روزمون رسیده بود دیگه😂😂😂😂 ما اینارو چرونديما التماس میکرد دیگه نزنم بعد همون بی شرف رفت شکایت کرد عقده ای میگفت التماس کن رضایت بدم نکردم خودم که چیزی نداشتم بابام بنده خدا دار و ندارش و داد رضایت گرفت من اون خانوما رو باز دیدم محل تازه اومده بودن محل ما باباشون تو کار فرش بوده زمین خورده بودن یه خونه داشتن ارث پدری بوده اونجا نشسته بودن تا باباشون جمع جور کنه از اول من میرفتم از سر محل تا دم خونشون اسكورت میکردم ولی اونا اون دست خیابون من این دست این رفتن و اومدن شد که من عاشق شدم حتی یه بار بهش گفتم گفت یه بار یه لطفی کردی مرسی اما من و تو هیچ جوره بهم نمیخوریم سر و وضع تو نگاه کن از صبح تا شبم که تو خیابونی. همین شد گذاشتم کنار رفتم سر کار لباس پوشیدنم و درست کردم دندونام و صورتم و یکم درست کردم بعد مادرم و فرستادم برای اجازه خواستگاری باباش گفته بود به پسرت بگو از سر کوچمونم نباید رد شه چه برسه بیاد خونه من خواستگاری😂😂😂
دیگه دیدم باید اول دلبری کنم بعد برم وگرنه رام نمیدم خیلی گیر دادم به اون خانوم تا اخر راضی شد یه مدت باهام حرف بزنه که ببینه حرف حسابم چیه اخرشم گفت بابام جنازه منم دستت نمیده گفتم میده اگه تو بخوای که اونجا گفت میخوام. عروسیم بود دیگه پیله کردم ول نکردم رفتم خواستگاری پدره گفت من با کلی آدم سر و کله زدم ولی با تو نتونستم اما حق طلاق و شرط کرد بدم منم دادم الانم ۱۵ ساله ازدواج کردم. با پدرخانومم دست به دست هم دادیم بلند شدیم دوتایی یه دختر ۹ ساله ام دارم زندگی خوب همه اینا باعثش خانومم بوده که من اگر نمیدیدمش هنوز تو خیابون با بچه محلا دنبال چشم تو چشم و زد و خورد بودیم اما الان ادمی شدم که سرش به تنش می ارزه کسی هستم که داستان زندگیش ارزش شنیدن داره از همسر عزیزم تشکر میکنم قدردانشم تا اخر عمر.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
رنج کشیده ها(اولین آشنایی)💔💘
#دردو_دل_اعضا ❣ #پرسش سوالم در مورد نامزدمه،ک ایشون هم با خانوادشون خیلی مشکل دارن و بهش اصلا ارزش
#پاسخ_اعضا 🌱
سلام پیام اون خانمی که از دست خانواده شوهرش نالان بود را خوندم.
من یه خواهر شوهرم.
ولی دلم واسه زندگی داداشم خونه😭😭😭😭
چون بابای منم خیلی از عروسمون بد میگه.😔😔😔
امشب سر همین قضیه یه ذره باهاش دلخوری کردم.گفتم پدر من شما با این کارات باعث شدی پسر خودت ناراحتی اعصاب بگیره.
میگه پسر من باید بره زن بگیره.اون غیرت نداره و.......
گفتم کسی که در حق زنش نامردی میکنه.بی غیرته نه کسی که هوای زنشو داره.
پسر خودت حتما میلش می کشه.زنش روزی یه مدل لباس بپوشه.و.....
خلاصه اینکه نزدیک بود منو از خونه پرت کنه بیرون😜😜😜😜😁😒😒😒😁
چرا بعضی از پدرها یا مادرها انقدر بچه هاشونو اذیت میکنن؟؟؟
ان شاءالله خدا بهت کمک کنه.
هم زندگی شما و هم داداش من به ارامش برسه.
💙💙💙💙💙💙
خانمی که میگن نامزدشون سیگار می کشه ومی گه گناه نداره و دنبا شنیدن مشکلات خانواده ایشونه.
عزیزم اولا وقتی سیگار میکشن دارن به بدنشون و اطرافیانشون آسیب میزنن واینکار گناهه.
دوما عزیزم شما این اشتباه رو مرتکب
نشو که مشکلات خانواده ت رو برای
همسرت تعریف کنی.همسرانی که با هم خوبن ودنبال عیب هم نیستن هم ممکنه
توی عصبانیت سرکوفت مشکلات خانواده هم رو بهم بزنن وای به همسر شما که خودبخود دنبال ایراد میگرده.
ضمنا این دفعه اگر به شما گفت که پدرت سیگار میکشه پس من هم میکشم،بهشون
بگو من حق انتخاب پدرم رو نداشتم ولی همسرم رو خودم انتخاب کردم و دلم میخواد که سیگار نکشه.
شما حتما قبل از عروسی به یک مشاور مراجعه کن تا بهت مشورت درست بده.
با این شرایطی که شما می گی آینده روشنی توی زندگیت نمی بینم.
انشالله که من اشتباه کنم و خوشبخت بشین.
مشاوره برای شما بسیار لازم است.
خوشبخت باشید.
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••
#دل_نوشت ❣
آرامش
چندی پیش عزیزی پرسید:
آرامش از نظر تو چیست؟چه رنگی است؟کجا باید پیدایش کرد؟
سوال هایش ذهنم را درگیر کرد، مدتها راجبش فکر کردم؛ و بلاخره به نتیجهایرسیدم.
میدانی کجا آرامش را پیدا کردم؟
_آرامش را کنار خدا یافتم. نامش، صفت هایش، نعمت بی کرانش، همه را که میبینم، تنها یک کلمه پنج حرفی در ذهنم پدیدار می شود. کلمه ای؛ به شیوه ی آرامش.
همانجا که...
مادرم با تمام خستگی دست بر سرم کشید و نوازش کرد،آرامش پیدا کردم.
همانجا که...
کودکی از بند بیماری رها یافت، آرامش پیدا کردم.
همانجا که...
پدر و مادر پیری گوشه خانه سالمندان با دیدن فرزندانشان خندیدن، آرامش پیدا کردم.
همانجا که...
یک خانواده با محبت و در کنار هم هستند و هم دیگر را رها نمیکنند.
آنجا که...
برادر پشت برادر و همراه برادرش قدم میگذاشت، آرامش را یافتم.
آرامش را میشود همه جا پیدا کرد مهم دیدگاه توست.
آرامش چه رنگی است؟؟
آرامش سفید و صورتی و آبی و...رنگهای دیگر است. اما رنگ آرامش چندان مهم نیست، جنس آرامش است که مهم است.
آرامش از نظر تو چیست؟؟
آرامش از نظر من همان لطف فراوان خداست، همان خنده کودک، همان دستان گرم مهری مادری، همان خانواده با محبت و کنار هم، همان خنده پدر بزرگ و مادربزرگ،همان خاطرات خوش کودکی است.
میگویند:کجا خوشی؟؟
جواب میدهند:آنجا که دل خوش است.
اما من میگویم:کجا آرامش داری؟
و تو جواب میدهی :آنجا که دلم خوش باشد،آرامش را در مییابم. با مخلوطی از رنگهای شاد،از جنس مهربانی،و دقیقا از جنس خوِد،خوِد آرامش.
حالا تو بگو.
آرامش را چگونه میشناسی؟؟
آرامش از نظر تو چه رنگی است؟؟
آرامش را کجا مییابی؟؟
••-••-••-••-••-••-••-••
~JOIN↴🌸✨{@ranjkeshideha}
••-••-••-••-••-••-••-••