eitaa logo
𝘙𝘢𝘯𝘵𝘪𝘱𝘰𝘭𝘦 𖦹
231 دنبال‌کننده
559 عکس
281 ویدیو
0 فایل
کانالم رندوم‌تر از خودم من @Springs8 ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1qydrh7&btn=𖦹
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی چیز جالبی میشه مهمونی کی هست حالا😔
اگه قرار باشه یه تابلو تو اتاقت باشه دوست داشتی چی باشهه ~ دریا ولی ترجیح میدم یادگاری‌های مختلف بزنم به دیوارم تا یه تابلوی گنده
بچه ها من خیلی رندوم با کسایی که بهار اسمشونو گفت برای پارتی و کارایی که بهشون داد یه سناریوی عجیب نوشتم..بد نیست خودتون عم بخونید شاید بتونم یه لبخند روی صورتتون بیارم:))
𝘙𝘢𝘯𝘵𝘪𝘱𝘰𝘭𝘦 𖦹
بچه ها من خیلی رندوم با کسایی که بهار اسمشونو گفت برای پارتی و کارایی که بهشون داد یه سناریوی عجیب ن
سناریو: "عملیات غیرممکن: پارتی بهار" مکان: خونه‌ی بهار❌️ میدان جنگ✅️ شخصیت‌ها: بهار: میزبان فداکار (و نگران برای دیوارهای خونه) هینا: مدیر برنامه (دیوارا بخاطر ایشون داره میریزه) مکس: طراح تم (که کلا تو یه دنیای دیگه‌ست) آرتمیس: سرآشپز مسلح به کپسول آتش‌نشانی هری: دیجی (که فقط دنبال رقصیدنه) پارسا: مسئول تدارکات (که خوراکی‌ها رو به مقصد نمی‌رسونه(خودش میخوره)) سوین: مسئول هدایا (و کسی که همه رو به جون هم می‌ندازه(مثل عروسیا)) آیلین: سخنران و مسئول خنده (که خودش از خنده جر میخوره)
فضای خونه به شدت شلوغه. هینا با یه دفترچه یادداشت وسط سالن داره دستور میده.(کار همیشگی هینا) هینا: "آقاااا! هری! هری! اون آهنگ رو بذار کنار، فعلا باید بریم سراغ هماهنگی تم! مکس؟ کجایی با اون تمِ فضایی‌ت؟" مکس: (با یه نقاب عجیب مثل مهمونی بالماسکه): "هینا، درک نمی‌کنی! تم پارتی ما "تریاک در مریخ" ئه! دارم با کاغذ کادوها دیوارها رو می‌پوشونم!" بهار: (از آشپزخونه داد میزنه): "مکس، اگر اون کاغذها رو به رنگ‌ دیوار من بزنی، خودم میام با همون کپسول آرتمیس می‌افتم دنبالت!" آرتمیس: (با دستکش فر و یه کپسول آتش‌نشانی بزرگ که روی دوششه): "بهار نگران نباش! من اینجا مستقرم! فقط کافیه یه ذره دود از اون قابلمه بلند بشه، من عملیات رو شروع می‌کنم!"
پارسا: (درحالی که داره چیپس‌ها رو یواشکی می‌خوره): "بچه‌ها، تدارکات یه ذره افتِ موجودی داشته… یعنی… خب چیپس‌ها خیلی وسوسه‌انگیز بودن!" هینا: "پارسااااا! اون چیپس‌ها سهمِ مهموناس! بهار، توروخدا اینو بیرون کن از آشپزخونه!" سوین: (وارد میشه و یه جعبه بزرگ دستشه): "هینا، لیست هدایا رو دیدم. پیشنهاد می‌کنم مهمونا خودشون کادوهاشون رو بدن، ما فقط نقش دریافت‌کننده رو داریم. ضمنا، آیلین کجاست؟ الان وقت سخنرانیه.." آیلین: (از اون طرف اتاق با خنده): "سوین، نمی‌تونم! هری داره آهنگِ خراب پخش می‌کنه، همه‌مون داریم ریسه میریم!"
هری: (درحالی که با هدفون داره رقصِ پا می‌کنه): "آقا جو، جوِ پارتیه! من باید اول خودم انرژی بگیرم تا بتونم دیجی باشم!" بهار: (با ملاقه میاد بیرون): "من این همه زحمت کشیدم، آرتمیس عزیزم کپسول به دست مواظبه آشپزخونه‌ست، مکس دیوارها رو کرده فویل آلومینیومی، اونوقت شما دارید وسط پذیرایی پارتی می‌کنید؟ وظایف کو؟" (خشم بعو)
آرتمیس: "بهار، من با این کپسول، حس قهرمان‌های فیلم رو دارم! اصلا بذار یه تیکه مرغ بسوزونم تا یه صحنه‌ی درام درست کنیم..." هینا: (در حالی که سرش رو گرفته و تلاش می‌کنه نخنده): "من اشتباه کردم مدیر برنامه شدم… باید می‌رفتم جای هری دیجی می‌شدم و کلا به هیچی فکر نمی‌کردم!" (ناگهان صدای انفجار کوچیکی از آشپزخونه میاد و همزمان موسیقی تندی پخش میشه) همه: "آرتمیسسسسس!" آرتمیس: "نگران نباشید! من آمادم!" (آیلین از خنده روی مبل ولو میشه و مکس شروع می‌کنه به عکس گرفتن از این وضعیت آشفته)
(آرتمیس با یه حرکت رزمی، کپسول آتش‌نشانی رو می‌کوبه زمین، اما فقط یه کوچولو دود سفید از قابلمه‌ی بهار بلند شده بود که بیشتر شبیه جلوه‌های ویژه کنسرت‌ بود تا آتیش‌سوزی!) پارسا: (با دهن پر از پفک): "بچه‌ها، فکر کنم این دودی که آرتمیس راه انداخته، تم مریخی مکس رو کامل کرد! الان دقیقا وسطِ کهکشانیم!" مکس: (با ذوق گوشی‌اش رو درمیاره): "واااای آره! نور آبی دکوراسیون با این دود ترکیب شده، عالی شد! هری، اون آهنگ “Mikrokosmos” رو بذار، این فضا دقیقا همون‌جوری شد که باید می‌بود." هری: (هدفون رو میذاره کنار و آهنگ رو عوض می‌کنه. فضای خونه ناگهان تغییر می‌کنه. نورها ملایم‌تر میشن): "باشه بابا… تسلیم! اینم از این."