هدایت شده از UN
من اونشب بهت نگفتم چیکار کردی ، بعدشم نگفتم . هیچوقت نذاشتم بفهمی که کارهایی که کردی و مسببشون بودی چقدر روی زندگیم تاثیر داشت . جلوت گریه نکردم ، نذاشتم بفهمی اما بعد از اون با کوچیکترین اتفاقات زندگیم گریه کردم ، اوج خوشحالی و خنده موج بزرگ ناراحتی به سمتم اومد بدون هیچ دلیلی . یه چیزی تو دلم خاموش شد ، دیگه ننوشتم ، بهندرت از خودم عکس گرفتم ، دیگه نامه ننوشتم ، کتاب نخوندم ، با مامانم بیرون نرفتم ، از ته دل نخندیدم ، کافه نرفتم ، مهمونی ها رو پیچوندم ، دیگه گوشیمو دوست نداشتم، دیگه چیزای فان رو سیو نکردم ، دیگه فیلم و سریال ندیدم ، دیگه حوصلهی آدم جدید نداشتم، دیگه ساعت رند گوشیمو برنداشتم ، دیگه با ذوق مدادرنگی برنداشتم ، دیگه آرزوهامو ننوشتم ، دیگه به آسمون نگاه نکردم ، دیگه از غروب عکس نگرفتم ، دیگه برای بارون ذوق نکردم ، دیگه بوی کتاب نو حس نکردم ، دیگه آهنگ جدید پیدا نکردم ، دیگه پلیلیست نساختم ، روی هر کاغذی که دستم اومد خطخطی کردم ، دیگه تو دفترم برگ نزدم ، دیگه شمع روشن نکردم ، دیگه برای کسی هدیه نخریدم ، دیگه پروفایلمو عوض نکردم ، دیگه برای کسی پیام طولانی ننوشتم ، دیگه برای چیزهای قبل هیجانزده نشدم ، دیگه چیزی رو توی لیست آرزوهام اضافه نکردم « حتی لیست ارزوهامو گم کردم » ، دیگه منتظر روز خاصی نموندم ، دیگه چیزی رو با کسی به اشتراک نذاشتم ، دیگه برای چیزی دعا نکردم ، دیگه صبحا با صدای آهنگ بیدار نشدم ، دیگه قهوهمو با حوصله درست نکردم ، دیگه پنجره رو باز نذاشتم تا غروب رو نگاه کنم ، دیگه تختو مرتب نکردم ، دیگه جلوی آینه موهامو شونه نکردم ، دیگه پرده رو باز نکردم و دیگه چراغ رومیزیمو روشن نکردم ، دیگه خبرها رو چک نکردم و گذاشتم هرچیخواست بشه ، دیگه پادکست گوش نکردم ، دیگه برای خودم چای نریختم ، دیگه از بوی نون تازه لذت نبردم ، دیگه روی مبل از ذوق پرتاب نکردم خودمو ، دیگه آهنگ زنگمو عوض نکردم، دیگه کفشامو جفت نکردم ، دیگه حتی در یخچال رو بیدلیل باز نکردم ، دیگه دوچرخه رو استفاده نکردم ، دیگه صبح جمعه بیدار نشدم ، دیگه از بارون عکس نگرفتم ، دیگه صدای پرندهها رو گوش نکردم ، دیگه برای کسی جای خالی توی برنامههام نگه نداشتم ، دیگه برای امتحان یه دستور پخت جدید هیجان نداشتم ، دیگه گلدونمو جابهجا نکردم که نور بیشتری بخوره ، دیگه برای پیادهروی نرفتم ، دیگه آلارم برای شنبه صبح نذاشتم ، دیگه برای مهمونی چیزی آماده نکردم ، دیگه تقویمو ورق نزدم تا چککنم چندروز به روز خاصی مونده ، دیگه یادداشتی روی یخچال نذاشتم ، دیگه برای کسی بلیت نگرفتم ، دیگه حتی پول تو قلکم ننداختم ، دیگه دم دوش آهنگ نخوندم ، دیگه بالشمو تنظیم نکردم ، دیگه پوست پرتقال رو بو نکردم ، دیگه کنترل تلویزیون رو قایم نکردم تا فیلم خودم پخش بمونه ، دیگه برای گربهی کوچه غذا نذاشتم ، دیگه به آدمای رندوم خستهنباشید نگفتم چون خودم بیشتر بهش نیاز داشتم ، دیگه اسکناسای مچاله رو صاف نکردم ، دیگه برای بچهها بستنی نخریدم ، دیگه برای کسی گل نخریدم ، دیگه همه ی دکمههای آسانسور رو فشار ندادم ، دیگه توی آینهی آسانسور به خودم نگاه نکردم ، دیگه ضبط ماشین رو به گوشیم وصل نکردم ، بوی از بوی بنزین لذت نبردم ، دیگه شیشهی ماشین رو پایین نکشیدم تا موهام برقصن ، دیگه حتی به آسمون شب نگاه نکردم ، دیگه ستاره نشمردم ، دیگه برگای پاییزو لگد نکردم ، دیگه بوی خاک بارون خورده رو حس نکردم ، دیگه حتی بالکن نرفتم ، دیگه نظر ندادم که روی میز چه چیزهایی باشه ، دیگه به بچه کوچولو های رندوم توی کوچه شکلات ندادم .
به ظاهر تقصیر تو نبود ، اما عزیزم تو مقصرترینی .
اگه آهنگمو واست قطع کردم بدون خیلی دوستت دارم چون تقریبا اصلا پیش نمیاد که اینکارو بکنم
بابام وقتی من میشینم پشت فرمون: انقد گاز نده
بابام وقتی برادر گلم میشینه پشت فرمون: گاز بده دیگه
کل روز عین آدم زندگیمو میکنم بعد شب که میشه به یه پوچیای میرسم که خود برگامم برگاشون میریزه