اون که میگفت خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره
کل روز سلامت روانم ذره ذره به زیر صفر میرسه و بعد شب میشه و آدمایی که تا حالا ندیدمشون اونقدری لبخند به لبم میارن که دوباره به صد که نه ولی بالای 70 میرسه
من که میدونم باز قراره به این نتیجه برسم که کسی که داره کاراشو میکنه عرضهشو نداره و تهش خودم باید برم ولیخبببب