𝘙𝘢𝘯𝘵𝘪𝘱𝘰𝘭𝘦 𖦹
میدونم میگین دیوونم ولی من حتی دلم برای حس "برگام درست حل کردمممم" هم تنگ شده بود
دلم اصلا برای درآوردن ۳تا جواب غلط برای یه مسئلهی یه خطی تنگ نشده بود🙏🙏🙏
هدایت شده از it was a bad idea
هیچچیز فرق نکرده حداقل از نظر اونا اینجوریه شاید اونا هنوز روزایی رو داشته باشن که از شدت سرما یخ بزنن ولی همچنان یهجا بشینن و خاطره بنویسن شاید اونا هنوزم شجرهنامههای عجیب بنویسن شاید اونا هنوز به ترکیب اسید ملیکایی از پشت گوشی بخندن شاید اونا هنوز ساعتها دربارهی تایپ mbti بحث کنن شاید اونا زنگ ورزشو تبدیل به گودبای پارتی جعفر کنن شاید اونا هنوز صبحهای تاریک اهنگ run away رو بخونن شاید اونا همچنان از اسپویلرها فرار کنن چون همشون دارن یه کتاب میخونن شاید اونا هنوز سرکلاسهای زیست نگاههای مفهوم دار بهم بکنن و نتونن جلوی خندشونو بگیرن شاید اونا هنوز سر اینکه کی کجا بشینه دعوا کنن شاید اونا هنوزم پلنهای زیادی برای مرگ افراد بنویسن شاید اونا هنوزم عجیب ترین اسمهارو روی افراد میذارن شاید اونا هنوز هم برای اینکه روز اردو چه وسیلههایی ببرن گروه میزنن شاید اونا هنوز هم از ویدئوهای کانال مدرسه عکس بچهها رو دربیارن و استیکر بسازن شاید اونا هنوز هم گیلی گیلیا هی هی بخونن شاید اونا هنوز هم واسه روز عروسی ساحل و آقایی دنبال لباس و مدل مو بگردن شاید اونا هنوز هم سر اینکه احساس بهتره یا منطق بحث کنن شاید اونا هنوز هم مسابقهی شب بیداری بذارن شاید اونا هنوز شبا تو دیلیشون از ساعت سه به بعد ناشناس بذارن شاید اونا هنوز هم زنگ تفریحهای قبل از کلاس خانم بزرگزاده رو پشت در آزمایشگاه وایستن تا یهوقت دیر نرسن شاید اونا هنوز هم زنگ حساب از خانم خسروی ویدئو بگیرن شاید اونا هنوز هم برن سالن میرزاخانی تا کولر داشته باشن شاید اونا هنوزم بهجای خوندن کتابدرسیهای مسخره سرکلاسا بحثهای فلسفی میکنن شاید اونا همچنان دنبال شمارهی گوگولی بگردن شاید اونا هنوز هم خانم مومنی رو مجبور کنن با عینک آفتابی بیاد سرکلاس شاید اونا هنوز هم آخرین جلسه از کلاس اقتصاد رو قر بدن شاید اونا هنوزم یه روزایی همشون عینک آفتابی میزنن شاید اونا هنوز هم زبان B نداشته باشن شاید اونا هنوزم الاغ زرد بازی کنن شاید اونا هنوز هم من رو x جونم صدا کنن شاید اونا هنوزم تو مناطق محروم خارج از ماتریکس زندگی کنن شاید اونا هنوزم از حیاط فوتبال بازی کردن مردم رو ببینن شاید اونا هنوزم از یه راه دیگه برن سوار سرویس بشن شاید اونا هنوزم دوستیاشون با معادله شروع بشه شاید اونا هنوزم بتونن دیوارای مدرسه رو رنگ کنن شاید اونا هنوزم با خودشون میگن تکرار یه عنصر باعث زشت شدن اثر میشه شاید اونا هنوز هم توی سالن کنفرانس به شمارههای ناشناس زنگ بزنن شاید اونا هنوزم نقاشی رو با چپتر مانهوا جابهجا میکنن شاید اونا هنوزم خواستگارای هستی توی ناشناس شبنم رو دور کنن شاید اونا هنوزم با برگهی امتحانای پایش شمشیر بازی کنن شاید اونا هنوز هم کرانچی بخرن تا معلم منفیشونو پاک کنه شاید اونا هنوزم برای خوشحال کردن کسی که ناراحته کچلش کنن شاید اونا هنوزم بعد امتحان چک نویس بقيه رو بگیرن جواباشونو چک کنن شاید هنوز هم روی عکس حشرههای جزوه، الینا و دریکو بچسبونن شاید . . .
اونا هنوزم خودشونن