«یلدا»
از گوشهی پرده حریر به حیاط زل زده بود و محو تماشای درخت توی باغچه بود،
نگاهش رقص زیبای دانه های برف که آرام آرام بر زمین می نشست را همراهی می کرد و خاطرات خنده های برف بازی مثل برق از ذهنش گذشت.
صدای «تاق» ظرف انار که مادر روی میز گذاشت حواسش را پرت کرد،
عزیرم هنوز لباست را نپوشیدی؟!
بابابزرگ نزدیکه الان می رسهها!
دخترک آرام به اتاق رفت سکوت دلتنگی فضا را پر کرده بود، شکوفه های قرمز روی لباس سفید که پدر برایش خریده بود او را به یاد دستان گرم و مهربان پدر انداخت،
«سارا جان دوستش داری؟
بله بابا خیلی قشنگه،»
سارا جان میدانی یلدا یعنی چه!
یلدا یعنی بلند ترین شب هم نمی ماند، یلدا یعنی امید یعنی زندگی.»
.
جای خالی پدر و سایهٔ سنکین دلتنگی، قلبش را در جنگال سیاه غم می فشرد حتی درخشش زیبای انار درون ظرف بلوری نتوانست قدری از آن بکاهد.
یلدای پدر بلندتر از امید، زیباتر از آسمان و روشن تر از نور بود،
او پیروز نور بر تاریکی بود.
گلبوسه های مادر عکس بابا را نوازش داد و به همراه قرآن کوچکی کنار ظرف انار گذاشت.
زنگ در به صدا در آمد،
دخترک تکهای از انار را برداشت و دکمهی آیفون را فشارداد.
پدر بزرگ به همراه مادر بزرگ و بستهای در دست وارد شدند.
آغوش گرم و پر از مهر پدر بزرگ بوی بابا می داد.
این چندمین بار بود بعد از جنگ ۱۲ روزه که بابا بزرگ برای نوهاش هدیه خریده بود و خاطرات پدر را در دلش زنده می کرد.
سارا چند دانهی انار را در دهان پدر بزرگ گذاشت،
اشک و خنده نازنین دختر با مرواریدهای صورت چروکیده پدر بزرگ یک صدا شد؛
«یلدا مبارکککک.»
#جنگ_دوازده_روزه
#فرزند_شهید
#یلدا
✍رضایت
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
🖊 رقص قلمᏪ
«ندبه»
صدای خرِتُ خرِت قدمهای اهل ندبه بر روی زمین یخ زده و بخار نفسهای شمرده و سوز سرما که انگار نوک دماغت را برده،
و نوای زیبایی دعا که گوشَت را نوازش می داد صحنهی زیبائی بود.
عطر چایی تازه دم و بوی نان تازه، وقتی وارد خیمه می شدی حال خوشی به آدم می داد طوریکه همه غمُ غصه هایت فراموش می شد.
خادم با وقارِتمام، دم در ایستاده و کیسه کفش را تقدیم کرد.
وقتی وارد شدم یه لحظه مثل برق از ذهنم گذشت؛
«اینجا سالن پذیرائی است یا خیمهی دعا !
چقدر زیباست،»
تا کنون اینقدر عمیق فکر نکرده بودم!
«دعوت شدی و جدای از لذت نیایش، به این زیبائی ازت پذیرائی می شود گوش جان به حرف دلت می سپارند و در آخر هم وعده به اجابتِ مرادت می دهند.»
نگاهم از روی تصویر زیبایی شهدا می گذرد و به عکس حاجی که در کنارش شهید جمهور زینت مجلس شده بود زل می زند،
دلیلش را نمی دانم!
اما مثل نواری خاطرات شهید از ذهنم گذشت و مرا با خود برد.
خانم خادم صدا زد خانم خانم صبحانه،
ظرف یک بار مصرف حلیم با تکهای نان،
نشستم روی زمین سر سفره.
حالم دیگر خوب نبود،
ابر سیاه غم بر دلم نشست،
چشمانم را بستم دلم نمی خواست کتاب خاطرات شهید بسته شود؛
« آن مرد رفته!😭
یک دیپلمات و رئیس مقام اول، و آیت الله، با این همه تواضع، روی زمین بر سر سفره نشسته و با همراهانش مشغول خوردن صبحانه است.»
صدایش در گوشم پیچید؛
«خسته نشدید از این تهمت زدن!»
زیر لب زمزمه می کنم؛
«آنان از بودنت خسته شدند
و ما از نبودنت و جای خالیت.»
جلوتر می رم تا از نزدیک تماشایش کنم، بلکه قدری قلبم آرام بگیرد.
فراضهای دیگر را
زمزمه می کنم؛
«اَین الشموس الطالعه، اَین الاقمارالمنیره،این الانجم الظاهره...
\اَینَ هایم\ قاطی شده بود،
نمی دانستم چه کسی را صدا می زنم؛
امام زمان یا هارداستان!
به خودم می آیم؛
«اینان فدائیان مهدی فاطمه اند.»
خدایا ما گمشدهای داریم که باید همه برایش گم شویم.
صورتم را بر روی قاب عکس می گذارم و نفس عمیق می کشم،
حاجی، شهید جمهور دعا کنید،
برای فرج مهدی فاطمه،
درد دلهایم که تمام می شود،
خانم خادم دستمالی به دستم میدهد؛
«قبول باشه، اشکهایت را پاک کن،
از روی عکس...»
#خاطره
#ندبه
#شهیدجمهور
✍رضایت
نشر فقط فوروارید👇
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
•
هوا خیلی سرد بود!
سرد تر از همیشه؛
منی که همیشه
عاشق برف بودم،
داشتم از برف متنفر میشدم،
اونم ناراحت شده بود و
داشت با یخبندان کردن
تلافی میکرد و انتقام میگرفت!
پاهام سست شده بود و
داشت کم کم خونم یخ میزد!
اما من به خاطر عشقم و اعتقادم،
ایران و نظام مقدسش وایستاده بودم.
باید خودمو مشغول میکردم و
مثل همیشه تنها چیزی که
منو مشغول میکرد و دیگه
متوجه هیچی نمیشدم یاد
پسرم بود که با عشق،عکسشو
نگاه میکردم و ذوق میکردم!
اما ایندفعه به جای ذوق کردن
یه کمی نگرانش شده بودم!
برف نامرد که کوتاه بیا نیست،
باید یه فکری برای پسرم کنم.
دیگه پاهام توان نداشت و
دستام هم داشت کاملا
خشک میشد و حتی نگهداشتنِ
عکس پسرم هم سخت شده بود!
سریع خودکارمو از جیبم درآوردم و
با سختی تمام نوشتم:
مراقب پسرم باشید،
تازه یاد گرفته بگه:بابا!!!
دیگه باید میرفتم و حتی
توان دیدن و نفس کشیدن
نداشتم و فقط باید عکسو
نگه میداشتم که گُم نشه!
سرما و تنهایی و بیکسی
خیلی سخت و سخت بود که
یهو همه چی عوض شد!
تلخی تبدیل به شیرینی!
باید لحظات آخر سلام میدادم:
اَلسَّلامُعَلَیْکَیااَباعَبْدِاللَّه(علیهالسلام)
آقایمن♡:
لحظهی مرگم سرم را روی زانویت بگیر
خار در آغوش گل باشد معطر میشود
|شهیدرحیممجیدیفر|
✍|عَبْدُالْزِّیْنَب|
@ashk128
هدایت شده از کانال مشرق
📍نقش جنگیرهای مسلح در پروژه پنجشنبه خونین
مرتضی سیمیاری کارشناس امنیت منطقه طی یادداشتی در روزنامه جوان درباره آشوبهای اخیر و هستههای مسلح نوشت:
🔺پیش از آغاز آشوبهای اخیر، رضا ربع پهلوی در جلسه هماهنگیای در آلمان روی این موضوع تأکید کرده است که میتواند نقش لیدری را در تحولات آینده بازی کند و به اصطلاح خودش جولانی ایران باشد.
🔺سپرده شدن این نقش به سلطنتطلبان و هماهنگ کردن شبکه آشوب با ترفند دو فراخوان تروریستی باعث شد که هستههای تروریستی مسلح شده توسط موساد و سازمان سیا به صحنه بیایند و با تخریب اموال عمومی، کشتهسازی و رعب و وحشت به خشونت خیابانی شتاب بالا بدهند.
🔺از نکات قابل توجه در آشوبهای اخیر ظهور برخی گروهکهای تروریستی مسلح است که تا پیش از این و در تبلیغات عمومی ادعا میکردند که غیرسیاسی هستند و کلونیهای محدود به خود را هدایت میکنند.
🔺برخی از تحلیلگران اعتقاد دارند که گروهکهای تروریستی کلاسیک به دلیل ماهیت ضداجتماعی و سابقه بد در افکار عمومی در سالهای اخیر دست به سازماندهی برخی فرقهها و گعدههای بسته غیرسانترالیستی زده و به عنوان پوشش جذبی از آن استفاده کردهاند.
🔺ازجمله این گعدهها میتوان از حلقه عرفانی نام برد که لیدراصلی آن در سالهای اخیر به کانادا مهاجرت کرده و گعده محدودی در آنجا تشکیل داده است. این محفل پوششی در ظاهر به تبلیغ معنویت غیرسیاسی زده و با اثرگذاری ذهنی در آشوبهای مسلحانه اخیر نقش بارز داشته است.
🔺سرکردگان این گروهک تروریستی با دادن فراخوان، تجمعات محدود در خارج و آموزش ساخت سلاح در کانالها و گروههای مجازی اختصاصی دست خودشان را رو کرده و نشان دادهاند که در پشت پروژه امواج درمانی توسط جنگیرها یک هسته تروریستی مسلح نشسته است که با اختلال ادراکی و پنهانسازی روی مخاطب خود اثرگذار بوده است.
🔺یکی دیگر از شبکههای مسلح که در ظاهر غیرسیاسی بوده، اما به صورت روال با موساد هماهنگ گردیده است، فرقه ضاله بهاییت است. سایت ضیافت نوزده روزه به عنوان یکی از رفرنسهای اصلی بیتالعدل، یک روز پیش از آغاز آشوب دستورالعملی جدید با عنوان حفظ وحدت امر الهی محتاج نهایت هشیاری و مراقبت دائمی احبّاست، منتشر کرد که نشان از اطلاع و آگاهی این تشکیلات صهیونیستی از مسائل پیش آمده و طراحی ناتوی اطلاعاتی برای ایران داشته است. این پروژه با خط ایجاد پنجشنبه خونین در فضای مجازی وایرال شده است.
🔺از نکات قابل توجه دیگر در آشوبهای اخیر فعال شدن گروهک تروریستی ری استارت با تمرکز روی هیجانات جوانان در بازه سنی ۱۷ تا ۲۵ سال و همارز کردن اقدامات تروریستی با فرقه دراویش داعشی، معروف به گنابادی و اراذل و اوباش است که به صورت تدریجی از فرم صوفیانه خارج شده و شکل شورشی به خود گرفته است. این دو هسته تروریستی نوظهور توسط منافقین هدایت میشوند.
🔺بررسیها نشان میدهد که بخش قابل تأملی از افراد گمراه شده از سوی این فرق مسلح از پشت صحنه هدایت شبکه محور مطلع نبوده و پیاده نظام سیا و موساد در شهر بودهاند، این پروژه بانام زبانه آتش مجموعهای از اقدامات تضعیف عقیدتی است که به صورت مستقیم سازمان سیا برای آن طرحریزی کرده است.
🔺در مبارزه با پدیده گروهکهای تروریستی نوظهور و سازماندهی پوششی آنها، توجه به این موضوع ضروری است که سنگر اول در جلوگیری از جذب شدن افراد ناآگاه توسط فرقه ها، تبلیغ است. رهبر انقلاب در سالهای اخیر بارها به نقش حوزههای علمیه در این موضوع توجه ویژه دادهاند. پس از فروکش کردن شعله این آشوب بازنگری روی برخی مسائل مکتب امنیتی تهران را چند پله دیگر ارتقا خواهد داد.
@mashreghnews_channel
هدایت شده از هجرت | مامان دکتر 🇮🇷
سوره عزیز
"فتح" نازنین ❤️
نمیدانم این مدت،
ما با شما بیشتر مأنوس شده ایم
یا شما با ما...
فقط میدانم که در روز محشر، یک جایی کنار هم مینشینیم و خاطرات این روزهای سخت را مرور میکنیم.
شما
به شاهدان محشر، به همه عالمیان،
خواهید گفت که روزی روزگاری بر سر مؤمنین چه آمد و چگونه به توصیه ولیِّ خود،
از همه غمها، دلواپسی ها، مشکلات، فتنه ها و فشارها، به دامن شما پناه آوردند.
پناه آوردند و با تکتک آیات شما زندگی کردند، به تلاطم افتادند، امیدوار شدند و نهایتاً به فتح رسیدند.
فتح عزیز
بین ما و شما چه چیزها که نمیگذرد!
با هم چه روزگاری را که نمیگذاریم!
با هم چه خاطراتی از آیندگان را که زندگی نمیکنیم...
فتح عزیز
نمیدانی چطور با "هو الّذي انزل السّکینة في قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً معَ ایمانهم" دلمان غنج میرود،
و با "و للّهِ جنودُ السّموات و الارض" پشتمان گرم میشود،
و با "لیُظهِره علی الدّین کُلّه و کَفی باللهِ شَهیداً" دلمان قرص میشود،
و چقدر مشتاق آن "انّا فتَحنا لکَ فتحاً مُبیناً" هستیم!
هرچند که هر لحظه بودنمان در معیّت شما، کلام خدا، راه حق،
و هر لحظه تنفسمان در خیمه ولایت، فتحی است آشکار!
✍ هـجرتــــــ
بله و ایتا @hejrat_kon روبیکا @dr_mother8_hejrat
#نشربامنبع #قرآن #دلنوشته #تدبر #فتح #سوره_فتح #دفع_فتنه #توصیه_ولی #و_لو_استقاموا
هدایت شده از نگاشته
✏️سلبریتیها بیتقصیرند!
آری؛ میدانم دلخور میشوید امّا باید بپذیریم که آنها به اقتضای
شغلشان که «شهرتطلبی» است، کار میکنند.
این ما بودیم که همه جا راهشان دادیم،
و هر جا تریبونی برای معرفی الگو بود، بلندگو به دستشان دادیم؛ ندادیم؟!
این ما بودیم که هر ویژه برنامهای در تلویزیون گذاشتیم،
از آنها به عنوان شخصیت موفق دعوت کردیم و کف برنامه،
سوراخ سنبهی زندگیشان را پرسیدیم تا جوانان دیکته کنند.
این ما بودیم که هر جا سفیر فرهنگی خواستند،
شالی بر گردنشان انداختیم و کنارشان عکس سلفی گرفتیم و ازشان تقدیر کردیم.
این ما بودیم که هر جا بودجهی کلان فرهنگی بود،
به پایشان ریختیم تا برایمان سیاهنمایی تولید کنند و در آخر هم فرش قرمز
برایشان پهن کردیم تا با وضع کذا و کذا، ژست هنرمند بگیرند!
آنها سلبریتیاند،
شغلشان شهرت است،
و طبیعت شهرت آن است که یک روز با این طرف باشی و روز دیگر آن طرف.
مگر مملکت ما دانشمند و فرهیخته کم دارد؟!
چرا فکر کردیم فرهیختگان را فقط باید کنج شبکهی چهار ببریم و در مجامع نخبگانی دعوت کنیم؟
اشتباه از ما بود،
ما سلبریتیها را در جایی که نباید، قرار دادیم
و حال گلهمندیم که چرا اینگونه میکنند و
از جوانمان دلخوریم که چرا چشم و گوش بسته حرف آنها را میپذیرد...
🔹باید حقیقت را پذیرفت،
مرد هزارچهره، نباید چهرهی الگو باشد!
روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد!
بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمیآمد.
نمیدانست الاغ بالا میرود ولی پایین نمیآید!
پس از مدتی تلاش، ملا نصرالدین خسته شد و پایین آمد.
ولی الاغ به شدت جفتک میانداخت و بالا و پایین میپرید
تا اینکه سقف فرو ریخت و الاغ جان باخت.
ملا که به فکر فرو رفته بود با خود گفت:
لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم،
هم آن جایگاه را خراب میکند و هم خود را هلاک مینماید!
✍️#محمدجوادمحمودی
❗️انتشار فقط به صورت نقل قول (فوروارد)❗️
@negashteh | نگاشته
"تحول در سایهسار عزت حسینی"
در مراسم جشن امام حسین علیهالسلام، خانمی که مشغول پذیرایی بود، ناگهان به صندلی برخورد کرد؛ دو فنجان، نقش زمین شد و سینی کممانده بود از دستش بیفتد؛ نگاههای سنگین و سهمگین حاضران، خجالت را بر چهرهاش نشاند.
خانم حاتمپور خم شد و آرام جملهای به او گفت؛ در یک لحظه آن شرمندگی سنگین، به لبخندی سبک تبدیل شد.
وقتی بعداً خواهرم از راز این تغییرِ حال پرسید، خانم حاتمپور پاسخ داد: «بهش گفتم: آفرین، خوب سینی را گرفتی.»
آری نگاه ما نیز میتواند حسینی باشد و تنها شاهد فنجانهای شکسته نباشد؛ بلکه ناظر فنجانهای سالمِ مانده در سینی نیز باشد؛ چرا که اگر تمرکز، تنها بر فنجانهای شکسته باشد، فنجانهای سالم نیز در معرض شکستن قرار میگیرد؛ اما با نگاه حسینی میتوان با وجود تیره کردن عمر از روزهای باقیماندهی زندگی، بهترین بهره را برد.
http://eitaa.com/morsalatmedia
هدایت شده از مریم اختریان
... وعده بزرگ در پیش است
دل اگر آرام نمیگیرد،
شاید هنوز کاری مانده است…
شاید هنوز سهمی بر زمین مانده از ما برای آن وعدهی بزرگ.
تلخیِ نقدها، میوهی شیرینِ دلسوزی برای آرمانهاست.
اما به یاد داشته باشیم که آشفتگیِ امروز ما، ریشه در یک طلبِ ناتمام دارد.
دل اگر آرام نمیگیرد، شاید هنوز کاری مانده است… شاید هنوز سهمی بر زمین مانده از ما برای آن وعدهی بزرگ.
آن وعدهی بزرگ، بیحضورِ مجاهدتِ فردِ فردِ ما محقق نخواهد شد. بهتر است بهجای توقف در «چه شده است»، بر «چه باید کرد» تمرکز کنیم تا سهمِ زمینماندهمان را ادا کنیم.»
#داستان _یادداشت
#وعده_بزرگ
#مریم_اختریان
┄┅═✧☫مرسلات مدیا☫✧═┅┄
http://eitaa.com/morsalatmedia