eitaa logo
🖊 رقص قلمᏪ
54 دنبال‌کننده
22 عکس
2 ویدیو
0 فایل
یه گوشه‌ی دنج برای ثبت احوالات خاص، لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/11460246736 لینک جوین https://eitaa.com/joinchat/1565787316Cabb00ee563
مشاهده در ایتا
دانلود
هوا خیلی سرد بود! سرد تر از همیشه؛ منی که همیشه عاشق برف بودم، داشتم از برف متنفر میشدم، اونم ناراحت شده بود و داشت با یخبندان کردن تلافی می‌کرد و انتقام می‌گرفت! پاهام سست شده بود و داشت کم کم خونم یخ می‌زد! اما من به خاطر عشقم و اعتقادم، ایران و نظام مقدسش وایستاده بودم. باید خودمو مشغول میکردم و مثل همیشه تنها چیزی که منو مشغول میکرد و دیگه متوجه هیچی نمیشدم یاد پسرم بود که با عشق،عکسشو نگاه میکردم و ذوق می‌کردم! اما ایندفعه به جای ذوق کردن یه کمی نگرانش شده بودم! برف نامرد که کوتاه بیا نیست، باید یه فکری برای پسرم کنم. دیگه پاهام توان نداشت و دستام هم داشت کاملا خشک میشد و حتی نگه‌داشتنِ عکس پسرم هم سخت شده بود! سریع خودکارمو از جیبم درآوردم و با سختی تمام نوشتم: مراقب پسرم باشید، تازه یاد گرفته بگه:بابا!!! دیگه باید میرفتم و حتی توان دیدن و نفس کشیدن نداشتم و فقط باید عکسو نگه میداشتم که گُم نشه! سرما و تنهایی و بی‌کسی خیلی سخت و سخت بود که یهو همه چی عوض شد! تلخی تبدیل به شیرینی! باید لحظات آخر سلام میدادم: اَلسَّلامُ‌عَلَیْکَ‌یااَباعَبْدِاللَّه(علیه‌السلام) آقای‌من♡: لحظه‌ی مرگم سرم را روی زانویت بگیر خار در آغوش گل باشد معطر میشود |شهیدرحیم‌مجیدی‌فر| ✍|عَبْدُالْزِّیْنَب| @ashk128
هدایت شده از کانال مشرق
📍نقش جن‌گیرهای مسلح در پروژه پنج‌شنبه خونین مرتضی سیمیاری کارشناس امنیت منطقه طی یادداشتی در روزنامه جوان درباره آشوب‌های اخیر و هسته‌های مسلح نوشت: 🔺پیش از آغاز آشوب‌های اخیر، رضا ربع پهلوی در جلسه هماهنگی‌ای در آلمان روی این موضوع تأکید کرده است که می‌تواند نقش لیدری را در تحولات آینده بازی کند و به اصطلاح خودش جولانی ایران باشد. 🔺سپرده شدن این نقش به سلطنت‌طلبان و هماهنگ کردن شبکه آشوب با ترفند دو فراخوان تروریستی باعث شد که هسته‌های تروریستی مسلح شده توسط موساد و سازمان سیا به صحنه بیایند و با تخریب اموال عمومی، کشته‌سازی و رعب و وحشت به خشونت خیابانی شتاب بالا بدهند. 🔺از نکات قابل توجه در آشوب‌های اخیر ظهور برخی گروهک‌های تروریستی مسلح است که تا پیش از این و در تبلیغات عمومی ادعا می‌کردند که غیرسیاسی هستند و کلونی‌های محدود به خود را هدایت می‌کنند. 🔺برخی از تحلیلگران اعتقاد دارند که گروهک‌های تروریستی کلاسیک به دلیل ماهیت ضداجتماعی و سابقه بد در افکار عمومی در سال‌های اخیر دست به سازماندهی برخی فرقه‌ها و گعده‌های بسته غیرسانترالیستی زده و به عنوان پوشش جذبی از آن استفاده کرده‌اند. 🔺ازجمله این گعده‌ها می‌توان از حلقه عرفانی نام برد که لیدراصلی آن در سال‌های اخیر به کانادا مهاجرت کرده و گعده محدودی در آنجا تشکیل داده است. این محفل پوششی در ظاهر به تبلیغ معنویت غیرسیاسی زده و با اثرگذاری ذهنی در آشوب‌های مسلحانه اخیر نقش بارز داشته است. 🔺سرکردگان این گروهک تروریستی با دادن فراخوان، تجمعات محدود در خارج و آموزش ساخت سلاح در کانال‌ها و گروه‌های مجازی اختصاصی دست خودشان را رو کرده و نشان داده‌اند که در پشت پروژه امواج درمانی توسط جنگیرها یک هسته تروریستی مسلح نشسته است که با اختلال ادراکی و پنهان‌سازی روی مخاطب خود اثرگذار بوده است. 🔺یکی دیگر از شبکه‌های مسلح که در ظاهر غیرسیاسی بوده، اما به صورت روال با موساد هماهنگ گردیده است، فرقه ضاله بهاییت است. سایت ضیافت نوزده روزه به عنوان یکی از رفرنس‌های اصلی بیت‌العدل، یک روز پیش از آغاز آشوب دستورالعملی جدید با عنوان حفظ وحدت امر الهی محتاج نهایت هشیاری و مراقبت دائمی احبّاست، منتشر کرد که نشان از اطلاع و آگاهی این تشکیلات صهیونیستی از مسائل پیش آمده و طراحی ناتوی اطلاعاتی برای ایران داشته است. این پروژه با خط ایجاد پنج‌شنبه خونین در فضای مجازی وایرال شده است. 🔺از نکات قابل توجه دیگر در آشوب‌های اخیر فعال شدن گروهک تروریستی ری استارت با تمرکز روی هیجانات جوانان در بازه سنی ۱۷ تا ۲۵ سال و هم‌ارز کردن اقدامات تروریستی با فرقه دراویش داعشی، معروف به گنابادی و اراذل و اوباش است که به صورت تدریجی از فرم صوفیانه خارج شده و شکل شورشی به خود گرفته است. این دو هسته تروریستی نوظهور توسط منافقین هدایت می‌شوند. 🔺بررسی‌ها نشان می‌دهد که بخش قابل تأملی از افراد گمراه شده از سوی این فرق مسلح از پشت صحنه هدایت شبکه محور مطلع نبوده و پیاده نظام سیا و موساد در شهر بوده‌اند، این پروژه بانام زبانه آتش مجموعه‌ای از اقدامات تضعیف عقیدتی است که به صورت مستقیم سازمان سیا برای آن طرح‌ریزی کرده است. 🔺در مبارزه با پدیده گروهک‌های تروریستی نوظهور و سازماندهی پوششی آنها، توجه به این موضوع ضروری است که سنگر اول در جلوگیری از جذب شدن افراد ناآگاه توسط فرقه ها، تبلیغ است. رهبر انقلاب در سال‌های اخیر بارها به نقش حوزه‌های علمیه در این موضوع توجه ویژه داده‌اند. پس از فروکش کردن شعله این آشوب بازنگری روی برخی مسائل مکتب امنیتی تهران را چند پله دیگر ارتقا خواهد داد. @mashreghnews_channel
سوره عزیز "فتح" نازنین ❤️ نمیدانم این مدت، ما با شما بیشتر مأنوس شده ایم یا شما با ما... فقط میدانم که در روز محشر، یک جایی کنار هم مینشینیم و خاطرات این روزهای سخت را مرور می‌کنیم. شما به شاهدان محشر، به همه عالمیان، خواهید گفت که روزی روزگاری بر سر مؤمنین چه آمد و چگونه به توصیه ولیِّ خود، از همه غم‌ها، دلواپسی ها، مشکلات، فتنه ها و فشارها، به دامن شما پناه آوردند. پناه آوردند و با تک‌تک آیات شما زندگی کردند، به تلاطم افتادند، امیدوار شدند و نهایتاً به فتح رسیدند. فتح عزیز بین ما و شما چه چیزها که نمیگذرد! با هم چه روزگاری را که نمی‌گذاریم! با هم چه خاطراتی از آیندگان را که زندگی نمی‌کنیم... فتح عزیز نمی‌دانی چطور با "هو الّذي انزل السّکینة في قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً معَ ایمانهم" دلمان غنج می‌رود، و با "و للّهِ جنودُ السّموات و الارض" پشتمان گرم می‌شود، و با "لیُظهِره علی الدّین کُلّه و کَفی باللهِ شَهیداً" دلمان قرص میشود، و چقدر مشتاق آن "انّا فتَحنا لکَ فتحاً مُبیناً" هستیم! هرچند که هر لحظه بودنمان در معیّت شما، کلام خدا، راه حق، و هر لحظه تنفس‌مان در خیمه ولایت، فتحی است آشکار! ✍ هـجرتــــــ بله و ایتا @hejrat_kon روبیکا @dr_mother8_hejrat
هدایت شده از نگاشته
✏️سلبریتی‌ها بی‌تقصیرند! آری؛ می‌دانم دلخور می‌شوید امّا باید بپذیریم که آن‌ها به اقتضای شغل‌شان که «شهرت‌طلبی» است، کار می‌کنند. این ما بودیم که همه جا راه‌شان دادیم، و هر جا تریبونی برای معرفی الگو بود، بلندگو به دست‌شان دادیم؛ ندادیم؟! این ما بودیم که هر ویژه برنامه‌ای در تلویزیون گذاشتیم، از آن‌ها به عنوان شخصیت موفق دعوت کردیم و کف برنامه، سوراخ سنبه‌ی زندگی‌شان را پرسیدیم تا جوانان دیکته کنند. این ما بودیم که هر جا سفیر فرهنگی خواستند، شالی بر گردن‌شان انداختیم و کنارشان عکس سلفی گرفتیم و ازشان تقدیر کردیم. این ما بودیم که هر جا بودجه‌ی کلان فرهنگی بود، به پای‌شان ریختیم تا برای‌مان سیاه‌نمایی تولید کنند و در آخر هم فرش قرمز برای‌شان پهن کردیم تا با وضع کذا و کذا، ژست هنرمند بگیرند! آن‌ها سلبریتی‌اند، شغل‌شان شهرت است، و طبیعت شهرت آن است که یک روز با این طرف باشی و روز دیگر آن طرف. مگر مملکت ما دانشمند و فرهیخته کم دارد؟! چرا فکر کردیم فرهیختگان را فقط باید کنج شبکه‌ی چهار ببریم و در مجامع نخبگانی دعوت کنیم؟ اشتباه از ما بود، ما سلبریتی‌ها را در جایی که نباید، قرار دادیم و حال گله‌مندیم که چرا اینگونه می‌کنند و از جوان‌مان دلخوریم که چرا چشم و گوش بسته حرف آن‌ها را می‌پذیرد... 🔹باید حقیقت را پذیرفت، مرد هزارچهره، نباید چهره‌ی الگو باشد! روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد! بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی‌آمد. نمی‌دانست الاغ بالا می‌رود ولی پایین نمی‌آید! پس از مدتی تلاش، ملا نصرالدین خسته شد و پایین آمد. ولی الاغ به شدت جفتک می‌انداخت و بالا و پایین می‌پرید تا اینکه سقف فرو ریخت و الاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود با خود گفت: لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم، هم آن جایگاه را خراب می‌کند و هم خود را هلاک می‌نماید! ✍️ ❗️انتشار فقط به صورت نقل قول (فوروارد)❗️ @negashteh | نگاشته
"تحول در سایه‌سار عزت حسینی" در مراسم جشن امام حسین علیه‌السلام، خانمی که مشغول پذیرایی بود، ناگهان به صندلی برخورد کرد؛ دو فنجان، نقش زمین شد و سینی کم‌مانده بود از دستش بیفتد؛ نگاه‌های سنگین و سهمگین حاضران، خجالت را بر چهره‌اش نشاند. خانم حاتم‌پور خم شد و آرام جمله‌ای به او گفت؛ در یک لحظه آن شرمندگی سنگین، به لبخندی سبک تبدیل شد. وقتی بعداً خواهرم از راز این تغییرِ حال پرسید، خانم حاتم‌پور پاسخ داد: «بهش گفتم: آفرین، خوب سینی را گرفتی.» آری نگاه ما نیز می‌تواند حسینی باشد و تنها شاهد فنجان‌های شکسته نباشد؛ بلکه ناظر فنجان‌های سالمِ مانده در سینی نیز باشد؛ چرا که اگر تمرکز، تنها بر فنجان‌های شکسته باشد، فنجان‌های سالم نیز در معرض شکستن قرار می‌گیرد؛ اما با نگاه حسینی می‌توان با وجود تیره کردن عمر از روزهای باقیمانده‌ی زندگی، بهترین بهره را برد. http://eitaa.com/morsalatmedia
هدایت شده از مریم اختریان
... وعده بزرگ در پیش است دل اگر آرام نمی‌گیرد، شاید هنوز کاری مانده است… شاید هنوز سهمی بر زمین مانده از ما برای آن وعده‌ی بزرگ. تلخیِ نقدها، میوه‌ی شیرینِ دلسوزی برای آرمان‌هاست. اما به یاد داشته باشیم که آشفتگیِ امروز ما، ریشه در یک طلبِ ناتمام دارد. دل اگر آرام نمی‌گیرد، شاید هنوز کاری مانده است… شاید هنوز سهمی بر زمین مانده از ما برای آن وعده‌ی بزرگ. آن وعده‌ی بزرگ، بی‌حضورِ مجاهدتِ فردِ فردِ ما محقق نخواهد شد. بهتر است به‌جای توقف در «چه شده است»، بر «چه باید کرد» تمرکز کنیم تا سهمِ زمین‌مانده‌مان را ادا کنیم.» _یادداشت ┄┅═✧☫مرسلات مدیا☫✧═┅┄ http://eitaa.com/morsalatmedia
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ظهور آمدنی است یا آوردنی؟ ظهور امام زمان (عجل‌الله‌‌تعالی‌فرجه‌الشریف) وعده‌ای قطعی و تخلف‌ناپذیر از سوی خداست؛ اما طبق سنت الهی، تحقق این وعده در گرو آمادگی ما می‌باشد. از آنجا که آن حضرت حاکمیت هیچ ستمگری را به رسمیت نمی‌شناسد و ظهورش منوط به تمکین در برابر ظالمان نیست، ظهور ایشان تجسم عینی آیه‌ی کریمه «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» خواهد بود. او برای اتمام حجت نمی‌آید، زیرا حجت همواره تمام است؛ بلکه ظهورش، تجلی نهایی حق بر باطل است؛ بنابراین، تا زمینه‌ی جهانی لازم فراهم نگردد و پذیرش همگانی شکل نگیرد، ظهور تحقق نخواهد یافت. در حقیقت، منتظران راستین باید به دو جنبه توجه داشته باشند: ۱. آمدنی بودن ظهور، که ایمان به وعده‌ی حتمی الهی است. ۲. آوردنی بودن ظهور، که نتیجه‌ی تلاش و آماده‌سازی انسان‌هاست. بنا بر آنچه گذشت بر عهده ماست که با تقوا، تلاش خالصانه، تدبیر، تزکیه‌ی نفس، توکل و استواری در ایمان، بستر ظهور آن منجی موعود و بهار حقیقی عالم را فراهم آوریم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مرسلات مدیا
«عبرت» چند روزی از مرخصی‌اش از بیمارستان گذشته بود. دلم می‌خواست به عیادتش بروم، اما دودل بودم. هر بار که او را می‌دیدم، زبانش بند نمی‌آمد. پرحرفی می‌کرد، گاهی بی‌ربط و گاه تند و تیز؛ طوری که فقط از سر خجالت بود که ناسزا نمی‌گفت. نمی‌دانستم رفتن بهتر است یا چشم‌پوشی از دیدارش. چند روز با همین تردید گذشت تا اینکه مادرم پا درمیانی کرد. گفت باید سری به او بزنم. با اکراه پذیرفتم و راهی شدم. وقتی وارد اتاقش شدم و چشمم به او افتاد، دلم لرزید. چنان نحیف و درهم‌شکسته بود که بی‌اختیار اشک در چشمانم نشست. با زحمت بغضم را فرو دادم و لبخند تلخی زدم: – به‌به! چی شدی پسر! نکند جنگ مجروح شدی! چند قطره اشک از گوشه چشمانش سر خورد روی بالشت، لب‌هایش به زحمت تکان خورد: – داداش، خدا به من لطف کرد... لطف بزرگ! سرش را برگرداند و آرام گفت: این اتفاق‌ها برایم عبرت شد. نفس عمیقی کشید، برگشت به سمت من و ادامه داد: – چند وقت پیش، مثل خیلی‌ها، جانم به لبم رسیده بود. بدهی موتورم کمرم را شکسته بود، ضامنم هر روز هزار بار زنگ می‌زد و فحش می‌داد. هر جا رفتم، هیچ‌کس کمکم نکرد. می‌گفتند: «این روزها مگر پولی برای کسی مانده؟» کم‌کم خون جلوی چشمم را گرفت. از خانه زدم بیرون، بی‌هدف، پر از خشم و ناامیدی. خیابان پر از جمعیت بود، غوغای عجیبی بود. انگار دنیا به آخر رسیده! با خودم گفتم شاید دجّال ظهور کرده؟! اما شور جمعیت مرا هم گرفت. فریادها، هیاهوها... نفهمیدم کِی از میان مردم خودم را وسط آن شلوغی دیدم. تنها چیزی که در ذهنم بود این بود که خشمم را جایی خالی کنم. چند سنگ از زمین برداشتم تا به شیشه بانک بزنم. همان لحظه چشمم به صحنه‌ای افتاد که مرا میخ‌کوب کرد: یکی تابلویی را برداشته بود و بر سر مردی بی‌دفاع می‌کوبید. دیگری با قمه حمله می‌کرد. سی نفر افتاده بودند به جان آن مرد. جلو رفتم و فریاد زدم: – نزنیدش! او چه کار کرده؟ تو را خدا نزنید! اما ناگهان جمعیتی به سویم هجوم آوردند. نمی‌دانم چند نفر بودند. مشت و لگد و چاقو از هر سو می‌بارید. فقط حس کردم ضربه‌ای سنگین به پهلویم خورد، گرمای خون را روی تنم حس کردم، و دنیا تیره شد... وقتی به هوش آمدم، روی تخت بیمارستان بودم. تمام بدنم می‌سوخت. هیچ جایی نبود که درد نکند. اما از همه سخت‌تر، لحظه‌ای بود که مادرم بالای سرم آمد. چشمانش مثل باران می‌بارید و گفت: – بخدا حلالت نمی‌کنم! آمده‌ام بگویم اگر مُردی هم برایم مهم نیست. تمام زحمات عمرم به باد رفت! نگاهش پر از اندوه و سرزنش بود. شرمنده شدم. نمی‌توانستم چیزی بگویم. می‌خواستم فریاد بزنم: «غلط کردم!» اما زبانم بند آمده بود. چند لحظه سکوت کرد، بعد حق حق کنان گفت: – علی، تازه فهمیدم آن‌چه دیدم "اعتراض" نبود، آشوب هم نبود... جمعی انسان‌کُش و تروریست بودند، بدتر از یزید! من اشتباه کردم، فریب خوردم. ضربه‌هایی که خوردم، مشت‌ها و لگدها، تاوان همان غفلت بود. هیچ نعمتی در دنیا بالاتر از امنیت نیست! صدای حق‌حق گریه‌اش در اتاق پیچید. گفت: – علی، من تازه معنای "أرباً أرباً" را با گوشت و پوست فهمیدم! چند روز بعد دوباره مادرم آمد. این بار دستش دسته‌گلی بود. نشست کنار تختم و در حالی که اشک می‌ریخت گفت: – آفرین سامان جان! چشمم روشن شد. باورم نمی‌شد برای دفاع رفته بودی. و من باز شرم‌زده‌تر از پیش، فقط به زمین خیره ماندم. ┄┅═✧☫مرسلات مدیا☫✧═┅┄ http://eitaa.com/morsalatmedia
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا