هدایت شده از m-rezayat
برشی از خطبه حضرت زینب کبری سلام الله و تطبیق آن با وقایع روز.
وقتی داشتم خطبه حضرت را مرور می کردم از این فصاحت و بلاغت و زیبایی بیان لذت بردم، سخنان آن بانوی مکدره قیامتیست در برابر ظالم، حضرت طوری سخنرانی کرده اند که در همه اعصار پاسخ کوبنده ای به ظالمان تاریخ است.
می فرمایند؛
✓«خداوند ستمکاران را مهلت می دهد تا بر گناه خود بیفزایند و گناهشان بیشتر شود.
و روزی خواهد رسید که ستمکار از کرده خود پشیمان خواهد شد.»
در یک فراز خطبه می فرمایند؛
✓«آنانکه پشت ظالم را گرفته و اورا بر حکومت ظالمش یاری می کنند و بر گردهای مسلمانان سوار می کنند به زودی به پاداش سخت خود خواهند رسید.»
این سخنان خطاب به همه یزیدیان زمان از جمله اسراییل است و
کشورهائی که امروز برای اسراییل ظالم تسلیحات نظامی می فرستند و او را در تسلط بر سر مظلوم تقویت می کنند.
هر کس حرفش و رفتارش و کوچکترین حرکتش در جهت تقویت ظالم باشد به زودی به پاداش سخت خود خواهد رسید.
✓دشمن گمان نکند با قتل و غارت می تواند نور خدا را خاموش کند.
ستم هر ستمگری باز تابش به خودش برمی گردد و خودش را نابود می کند.
هم چنان که ما در جهان کنونی می بینیم که نتیجه آنچه بر سر مردم مظلوم غزه آوردند نتیجهای جز شکست هیمنیهی خودشان نداشت.
اشاره زیبای دیگری که حضرت دارند.
می فرمایند؛
✓«ای یزید«فَکِد کَیْدک وَاسْعَ سَعْیک و ناصِبْ جُهْدَک فوالله لا تمحُو ذکرنا و لا تُمیتُ وَحْیَنا»
هرچه توان دارید به کار گیرید و هر مکری که می توانید انجام دهید وحی خدا و نور حق را نمی توانید خاموش کنید.
روزی در انتظار شماست که آرزو کنید کاش نکرده بودید آنچه که کردید و نگفته بودید آنچه که گفتید.»
✓«و هرگز ننگ مظلوم کشی و ستم را نتوانید از خود بزدایند
جمعیتتان بزودی پراکنده خواهد شد.»
به لطف خدا شاهدیم که حرکت و جوشش ملتها و مردم جهان بر علیه اسرائیل پیش می رود و هر روز بر عزت نظام جمهوری اسلامی افزوده می شود و شاهد رو به زوال اسرائیل هستیم و به فرمایش رهبر عزیزمان اسرائیل تقریبا از این رفته است.
#روایت_صادق
#خطبه_حضرت_زینب_سلامالله
#چهره_اسرائیل
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
طرح دیدگاه زیبای شما، قوت تفکر ما در آفرینش کلمات و یاد داشت های زیباست
لطفاً نظر خود نسبت به کیفیت و گیرایی مطالب را اینجا برایمان بفرستید.👇
https://daigo.ir/secret/11460246736
«معجزه نوشتن»
حرکت معجزه آسای قلم، می آفریند جهانی را، و قدرت دارد از نازیبائی ها زیبا و از زیبائی ها نازیبا بسازد،
و می تواند دو دنیای ماضی و مضارع را به هم اتصال دهد.
خواستم؛ به اندازهی موری که به آتش ابراهیم آب می ریخت، در ساختن دنیای زیبا سهمی از آنِ خود کنم،
لذا از آموزشهای بسیار عالیِ استاد محمودی بهره بردم.
شما هم اگر دوست دارید معجزه بیافرینید، شرکت کنید.
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
هدایت شده از هم نویسان
ویژگیها و الزامات پیام های رسانهای.
▪️پیامهای رسانه ای از هر نوع، «صوت، مکتوب، یا تصویر» که باشد حاوی یک پیام است که پل می زند میان مخاطب و واقعیت و یا غیر واقع.
▪️ضعف سواد رسانه در سطوح مختلف، قضاوت عجولانه، انتشار پیام و اخبار بدون سند، بدون هیچ تامل و نگاه نقادانه، و اضافه بر آن تولید محتواهای جعلی در توپخانه شبکه های معاند در یک رویکرد مهندسی شده که به دنبال راه اندازی عملیات روانی، و بحران آفرینی و نا آرامی با کمک جریانات معارض داخلی، می باشند،
در مقابل روایتهای واقع قرار دارند،
لذا مفهوم پیام باید قوت رویاروئی با محتواهائیکه آنرا مخدوش میکند داشته باشد.
▪️پیامهای رسانه ای که مبتنی بر اصول و مبانی هدفمند و متعالی هستند اثر مطلوب بر امنیت جامعه می گذارند.
می توان اثری که یک پیام بر سطح جامعه و بر افکار افراد می گذارد را متاثر از دو جریان دانست.
یکی نوع پیامی که ذیل محتوا به ذهن می رسد و دیگری طریقهی برداشت مخاطب است،به بیان دیگر؛ نوع برداشتی که مخاطب از محتوای پیام دریافت می کند،
لذا محتوای پیام باید شفاف و بدون ابهام باشد تا منجر به برداشتهای متفاوت نگردد.
▪️از آنجا که ابزار رسانه فراوان است و ممکن است پیام با روایتهای مختلف در دست مخاطب قرار گیرد!
ضرورت دارد؛ پیام با مفهومی دقیق تر و سریعتر و قابلیت پردازش پاسخ سوال مخاطب، و بر محورهای پیام رسانه های معاند قرار گیرد، وبه طور تدریجی بتواند به اقناع افکار عمومی بیانجامد.
▪️ایجاد حس آرامش و خود باوری با روایت اللهی، و هم چنین اهمیت مسئولیت اجتماعی در رویا روئی با جنگ، و دوری از احساس ترس و هراس، از بایسته های پیام رسانه ای به هنگام مواجهه با بحران جنگ است.
منبع؛
✓بایسته های رسانه پردازی در مواجهه با بحران «جامعه آندیشکدهها»
✓سواد رسانهای تولید امنیت و مدیریت بحران «کیهان نیوز» .
✍مریم رضایت
اصفهان. 1404/4/24
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم
🖊 رقص قلمᏪ
ویژگیها و الزامات پیام های رسانهای. ▪️پیامهای رسانه ای از هر نوع، «صوت، مکتوب، یا تصویر» که باشد ح
ممنون از گروه تحریگران که منت گذاشتند و متن یاد داشت را در سایت به انتشار گذاشتند.
«اسنپ بک» رویت سیاه
از حرفهایی که بر سر زبانهاست مکانیزم ماشه است.
🔹به نظر می رسد باز نگری در مفاد قطعنامه۲۲۳۱ ضروری و دارای تعجیل است.
چرا که نقض کنندگان برجام محروم از حق وتو نمی شوند وبه خود حق استفاده از مکانیزم ماشه را می دهند.
🔹بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت موظف است به عدم پایبندی اعضا رسیدگی کند اما مشاهده می کنیم که؛
در عین حال «قدرت وتوی اعضای دایم»، رسیدگی به این «عدم پایبندی» را از بین می برد،
به طور مثال خروج رسمی آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ بوسیله خودش که اعضا آژانس است وتو می شود و باز هم خودش را از اعضا برجام می داند.
🔹 اینکه مکانیزم ماشه بسته به فعالیت موشکی ایران و غنی سازی اورانیوم است، خودش به نوعی کشیدن ماشه بر روی منافع ملت ایران است.
🔹 حمله نظامی در حال فعال بودن میز مذاکره، نشانه رفتن تاسیسات هستهای
و کشتن نخبگان و سرداران ما اگر کشیدن ماشه نیست پس چیست؟
ماشه قریب به ۷۰ سال است کشیده شده،
🔹 ممنوعیت از رساندن کمک به هم کیشان و برادران و خواهران ما در فلسطین و
انداختن سگ هار دستیار آمریکا به جان مردم مظلوم، اگر مکانیزم ماشه نیست پس چیست؟
سکوت در برابر گرسنگی و محرومیت از اولین نیازهای بالضروره مردم مظلوم غزه،
اگر عملیات ماشه نیست پس چیست!
🔹 آنانکه دستشان بروی ماشه است بدانند رعب ایجاد کردن بوسیله هیاهوی «مکانیزم ماشه» دیگر رنگ باخته است.
ما فرزندان «شعب ابی طالبیم»، محرومیت ، ممنوعیت از حق قانونی، ما را از میدان بدر نمی کند.
📌لوله ماشه نشانهاش اشتباه است باید به سمت دستهی خودش برگردد،
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
«رسم عاشقی»
مویه های عاشقانه اش در دل درد ها و رنج ها دنیا را به زنجیر کشیده بود،
و فریاد غریبیِ معشوقش را به جهان مخابره می کرد.
رسم عاشقی را باید از او آموخت،
او عاشق بی بدیل امام زمانش وبی تاب دیدن رویش بود.
او که اشتیاقش موجب وصلش شد،
ندبه ها یش بر سر زبان هاست.
او تنها بود، غریب بود، زیرا که مردمان روز گارش رسم عاشقی را نمی دانستند.
آنها دوستی را با عاشقی به اشتباه گرفته بودند.
اگر مردم زمانش رسم عاشقی را می دانستند امام زمانش غریب و تنها نمی ماند و حرامزاده ها در زنجیرش نمی کردند گرسنه نبود آواره بیابان نبود.
او آگاهانه ستم کشید، درد کشید گرسنگی کشید،
تا توانست با سوختن شمع وجودش در اوج ظلمت و سیاهی شب، چراغی بر افروزد و بساط ظلم را در هم بشکند و به سعادت دیدار یار برسد،
او همه اینها را متحمل شد تا ثابت کند در روز گار نامردیها می توان امام زمانت را پیدا کنی هرقدر هم که سخت باشد.
#رقیه
#روایت_صادق
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊
«داستانک»
همه چیز روبراه بود و من هم در پوست خودم نمی گنجیدم.
دو روز دیگه قرار بود حرکت کنیم.
فردای آن روز قبل از ظهر رفتم خونه لیلا خانم همسایه مون تا کلید خونه را به او بدهم و سفارش کنم که گلدونها را آب بدهد.
از در که رفتم تو مشغول عوض کردن لباسهای دخترش بود.
دخترش مدتی بود روی ویلچر نشسته بود تا چشمم افتاد دیگه چیزی نفهمیدم!
صدای انفجار مهیب، گرد غبار شدید و پهبادهای که تو آسمون بود،
چشم جایی را نمی دید.
از خونه فقط یه اسکلت نیم سوخته باقی مونده بود،
از ترس دست و پاهامو را گم کرده بودم!
فقط صدای ناله هاش میومد.
با زحمت زیاد نزدیکش شدم سر و صورتش غرق در خاک و خون بود با چیغ و فریاد خاکها را کنار می زدم و فریاد می زدم کمک کمک،
یه لحظه به خودم اومدم دیدم یکی داره رو شونهم می زنه! انسی خانم انسی خانم!
لیلاخانم بود؛
پرسید حواست کجاست دختر! هر چی باهات حرف می زنم انگار نمشنوی!
با مِن و مِن شکسته شکسته جواب دادم خو، خوبم،
او، او مدم ب، بگم...
گفت باشه حواسم هست کلید بزار سر می زنم از گلدونها هم خیالت راحت باشه، آب می دم،
اما تو که هر سال قسمتت میشه، به من هم دعاکن، سمانه را هم یادت نره خیلی دعا کن،
دختره، جوونه، می ترسم یه عمر تحمل این ویلچر را نداشته باشه!
خوش بحالت، انسی جون چه جائی داری میری، منکه تا محسن بودش قسمتم نشد الان که دیگه با شرایط این دختر اصلا نمیشه!
گریه راه گلوش را گرفت،
همانطور که زل زده بودم بهش، قطرات اشکش روی دستش چکید.
یک لحظه دلم زیر و رو شد،
سکوت کردم،
حرف خودم را قورت دادم و دیگه از اینکه می خواستم کلید بدم بهش حرفی نزدم.
نمی تونستم چیزی بگم اما در دلم غوغا بود؛
«واقعا اون حقشه بره کربلا،
گردن ما همه حق داره،
ما امنیتمون را مدیون اینها هستیم.
اون شوهرش که همش سوریه بود آخرش هم شهید شد! این هم از حال روز دخترش!»
فورا حرفم را عوض کردم؛
گفتم؛ لیلا خانم اومدم بگم یه کاروان از طرف مسجد می خوان فردا برن کربلا، می خواهی شما هم بری؟ من می مونم پیش سمانه جون.
گفت ای بابا انسی جون،
پرستاری از سمانه فقط کار خودمه، کسی از عهدش بر نمیاد.
با جدیت بیشتری گفتم من می تونم، قول می دم.
اول باورش نمی شد اما وقتی متوجه شد که دارم جدی می گم خیلی ذوق زده شد و گفت حالا می گی چکار کنم ، یعنی میشه!
گفتم آره چرا که نشه، من از فردا میام پیش سمانه خانم می مونم شماهم با خیال راحت برید زیارت.
لیلا خانم راهی کربلا شد و من از همون شب آمدم پیش سمانه خانم.
اما از وقتی که قول دادم به لیلا خانم که بیام پیش سمانه بمونم حس و حال عجیبی پیدا کردم،
اون شب برام خیلی متفاوت بود.
موکبها را پشت سر می گذاشتم با هر قدمی فرسنگها راه را جلو تر می رفتم.
تا اینکه رسیدم بین الحرمین.
باورم نمی شد چشمم افتاد به گنبد طلایی آقا،
بی اختیار اشکام می ریخت.
همینطور که داشتم رو بروی حرم به امام حسین سلام می دادم صدای سمانه را شنیدم؛
انسی، انسی خانم چرا اینقدر تو خواب گریه می کنی...
#اربعین
#کربلا
#روایت_صادق
✍رضایت
نشر فقط فوروارد
@raqsghalam | Ꮺرقص قلم🖊