eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
11 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
یادداشت‌های یک رهگذرِ گیج. برای نگفته‌هایی که جایی نداشتند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از چای و ایوون
کبوتر سحر، بیا باهم کوله‌های اضافه را بیندازیم، آن بارهایی که وزنشان اسیرمان کرده و توان راه رفتن را از ما گرفته؛ بیا آنهارا رها کنیم بلکه شاید رسیدیم.. الهی که توانا باشیم.. -صراط بود که می‌گفت آنجا که راهی شدی، گاهی باید از بارهای اضافه بگذری تا برسی-
کبوتر سحرگاه؛
کبوتر سحر، بیا باهم کوله‌های اضافه را بیندازیم، آن بارهایی که وزنشان اسیرمان کرده و توان راه رفتن را
راست می‌گویی...شاید آن‌چیزی که باید با خود ببریم، تنها در دستانمان هم جا می‌شود... . در فکر صراط هستم.
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا... «پروردگارا، بر ما صبر فرو ریز و گام‌هایمان را استوار بدار...» (سوره بقره، آیه ۲۵۰)
صبر صبر صبر
او به من گفت: «ذکر یعنی یادآوری همان چیزی که از فراموش کردنش می‌ترسی. پس متوسل می‌شوی، پس چنگ می‌زنی و با افکارت گلاویز می‌شوی، ذکر می‌گویی و می‌گویی و می‌گویی، مبادا یادت برود چه بودی، چه می‌خواستی و آنی که در سبب پیدا کردنش هستی، کیست. ذکرش را می‌گویی، و آرام می‌شوی... .»
هدایت شده از چای و ایوون
مهم نیست کجا. چه در آتش بسوزند از عشق، چه لب هایشان تر شود به آب حسین، آنها، رسیده اند..
کبوتر سحرگاه؛
من بی‌تو، بی‌نورم... .
دعای این روزهایم فقط در نور تو خلاصه می‌شود و بس.
https://eitaa.com/ShafaghtheAr/9237 خیلی لطف کردی، امیرالمومنین حیدر یارت :))
ذره‌های نور، با نخی از زمان، بر مدار زندگی‌ها می‌چرخند. هربار که نوبت ذره‌ای نو می‌‌رسد، یک جرقه می‌زند و وصلتش با سرنوشت جاری می‌شود. نمی‌دانم، اصلا قدرت درک حکمت خدا را ندارم؛ اما می‌دانم تحمل دانستنش در ظرف کوچک تفکّر من جای نمی‌گیرد. هرگاه اندکی سعی، در پی دیدن کمی از این رشته‌ نور‌های کوچک می‌کنم، سردرد می‌گیرم. فقط می‌دانم این روزهای من، نتیجه‌ی جرقه‌ی یک نور‌ پیوسته و طویل است.
خدا برای من خواست، آره... .