کبوتر سحرگاه؛
خدایا، انگار برگشتهم به همان روزها. روزهایی که گم بودم و هنوز بر این دیار گام برنداشته بودم. ذره ذر
واقعاً کجای این مسافرت تورا جا گذاشتم؟ تویی که جاماندهای خودت بگو.
کبوتر سحرگاه؛
واقعاً کجای این مسافرت تورا جا گذاشتم؟ تویی که جاماندهای خودت بگو.
«اگر میخواهی مرا پیدای کنی، برو و بگرد ببین آن عشقی که پیدایش کردی چه شکلی بود.»
﴿ عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا ﴾.
امیدواریم پروردگارمان بهتر از آن به جای آن به ما بدهد...(سورهقلم-آیه ۳۲)
داشتم فکر میکردم با اینکه با محتوای اینجا خیلی دخیل نیست، بد نیست اگر با قَبَسهای اینجا بنشینیم و اندکی شربت گلاب و زعفران بنوشیم؛
هروقت میل داشتید.
https://daigo.ir/secret/p-9f1addfe
قبس یک کلمهی عربیه که توی قرآن هم به چشمم خورده. ادبی بهش نگاه کنیم، به پارهای از نور اشاره داره که از یک نور عظیم گرفته شده؛ در اصل، شعلهای از آتش:)
کبوتر سحرگاه؛
۱۴۰۵/۳/۲۷ چیزی نگفتم، درخواستی نکردم، حتی حرفش را هم نزدم. قلبم خالیتر شد، بیرمقتر شد. از معنا، ت
مرا چه میگویی که خود بازیچهی دستان خود شدهام؟