هدایت شده از شبهایحوّا.
همین لحظه حارث یه کنج تاریک نشسته و با پوزخند داره برام کف میزنه. خدایا، اونرو ولش کن، منرو از دست خودم نجات بده.
شاید کمی طبع و دلم را از دست داده باشم، نمیدانم... . خیلی چیزهارا از دست دادم، اما اشکالی ندارد.
گهگاهی رؤیایی از باران دارم. گاهی بوی باران را دارم، گاهی هم خودش را.
اشک قند است، زندگیست. همین کافیست.
هدایت شده از سخنَان علَوی¹¹⁰
●آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام):
در راه خدا آنگونه كه شايسته است
#تلاش كن، و هرگز سرزنش ملامتگران
تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد....
@SayingsOfAlavi |
نهجالبلاغه نامه ۳
۱
کبوتر سحرگاه؛
کلمات هیچوقت تمام نمیشوند؛ این تویی که تمام میشوی.
شاید باید این جلدهای پوسیده را از جا کند و برای این تضادهای میان سایه و نور، جلدی دیگر صحافی کرد... .
هدایت شده از |علویات|
که رنجهای آدمی،
به اندازهی اهداف اوست.
_ علیبنابیطالبعلیهالسلام
@alaviiaatt | نثراللآلي،ج ۱،ص ۱۰۴
کبوتر سحرگاه؛
وقتی حالت از لجنزاری که همهش در آن دست و پا میزنی بههم میخورد، چه میکنی؟ اصلا چه میشود کرد؟ ر
راستش سقوط خیلی درد داشت.
من گفتم دستامو ول میکنم و سقوط میکنم، گفته بودم برمیگردم؛
اما خودم وسط راه یادم رفت که این سقوط همیشگی نیست، یادم رفت که این پیکر خونین و زخمی همیشه اینطور نمیمونه. یادم رفت، خیلی چیزهارو یادم رفت.
یکی از مراحل عروج یادآوری بود...من کوتاهی کردم اما بالاخره به یاد آوردم.
خدایا واقعاً چطور از این تکهنورهایی که بهم نشون میدی شکر کنم؟ به هر حال که عبادت من کافی نباشد هرگز... .
خواهر یکی از دوستام فوت شده، ممنون میشم برای این دختر و همهی اموات یه فاتحه بخونید.
هدایت شده از رَهی
قربون خدا برم، حکمت نامحدودش که توی این تن کوچک جا نمیشه... .