هنگامی که آفتاب داشت زیباترین رخش را به برگهای درختان پارک نشان میداد، من یک لبخند زدم. یک پلک زدم و یک گوله اشک برای خودمان ریختم.
واقعاً ناف آدمی را با جدایی بریدهاند.
هدایت شده از یهگوشهجا.
«إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْدًا، نَصَبَ فِي قَلْبِهِ نَائِحَةً مِنَ الْحُزْنِ، فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزِينٍ...»
هرگاه خدا بندهای را دوست داشته باشد، در قلبِ او غم و اَندوه قرار میدهد و خدا دلهایِ حَزین و شکسته را دوست دارد.
- حضرت محمّد(ص)
کبوتر سحرگاه؛
خدایا، انگار برگشتهم به همان روزها. روزهایی که گم بودم و هنوز بر این دیار گام برنداشته بودم. ذره ذر
واقعاً کجای این مسافرت تورا جا گذاشتم؟ تویی که جاماندهای خودت بگو.
کبوتر سحرگاه؛
واقعاً کجای این مسافرت تورا جا گذاشتم؟ تویی که جاماندهای خودت بگو.
«اگر میخواهی مرا پیدای کنی، برو و بگرد ببین آن عشقی که پیدایش کردی چه شکلی بود.»
﴿ عَسَى رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا ﴾.
امیدواریم پروردگارمان بهتر از آن به جای آن به ما بدهد...(سورهقلم-آیه ۳۲)
داشتم فکر میکردم با اینکه با محتوای اینجا خیلی دخیل نیست، بد نیست اگر با قَبَسهای اینجا بنشینیم و اندکی شربت گلاب و زعفران بنوشیم؛
هروقت میل داشتید.
https://daigo.ir/secret/p-9f1addfe