eitaa logo
راشِدون
185 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا مرگ ما رو در هرجای این عالم در حال جهاد در راه خودت قرار بده..
راشِدون
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ... +به جان پیامبرش قسم خورده.. جلز و ولز نکن..
. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَ قُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَاره.. مومنین عزیز خودتون و خانوادتونو حفظ کنین از آتیشی كه انسانها و بتهای سنگی هیزم اون هستن.. +تو بخوان انسان ها و هرآنچه جز خدا میپرستند..
فهمیدم یکی از دوستانم که هنر میخوانَد و اهل نوشتن بوده و در فاز مخصوص خودش به سر می‌برده است، تبدیل شده است به یک بچه شیعه‌ی تشکیلاتی مذهبی امام حسینی انقلابی جهادی.. و الله یهدی من یشاء و یضل من یشاء ... گریه برایش کم است..... به چه فکر میکنم؟ به قلبی که خریده شد. به عقلی که مزین شد به مقوله‌ی تفکر. به قدم هایی که برده شد در مسیر جهاد. به سرنوشتی که تغییر کرد. چقدر این مواجه به امشب میخورد.. امشب شبِ امید است.. امید به اینکه در هر لحظه و هر مکانی اگر برگردی، خریده میشوی و پذیرفته... درواقع به واسطه ی حر، دری گشوده شده است تا همگان را سهمی از توبه و حریت باشد به برکت حسین.. همه می‌توانند حر باشند اگر مثل حر اهل اراده، همت، تفکر و تصمیم باشند.. المِنّه لله که درِ میکده باز است...
به راستی عبید الله بن زیاد دو فرستاده و نماینده داشت. چه شد یکی شمر شد و دیگری حر؟ چه شد یکی ذلیل عالم شد و دیگری عزیز؟ چه شد یکی مشمول لعن هرروزه ی عاشورا خوانان تاریخ است و دیگری لایق سلام آنها؟
شمر که بود؟ کسی که ۱۶ بار با پای پیاده در آن گرما و خستگی و گرسنگی به سفر حج رفته است! جانباز جنگ صفین بود و در کنار مولا زخمی شد و اصلا نزدیک بود همانجا شهید شود ! اصلا فرمانده ی جنگ مولا علی بود! کسی که اگر نیایش هایش را بخوانید و ندانید برای شمر هستند، با آنها گریه میکنید! پیشانی پینه بسته از نماز داشت! از آنهایی که در اکثر مواقع روزه هستند!
@javadmoghadamir4_5927184482003059360.mp3
زمان: حجم: 5.9M
اگه حسین حُر رو خرید رمز نجاتش ادبه :) با یه نگاهت مثلِ حر قلبِ منم تکون بده! +..
این ده شب رو سوخت ندی دنبالِ صدا و تصویر و شعر و سیستم صوتی و ظاهر و جمعیت و امثالهم باشیا... این شبا اصن نباید دنبال کسی باشی که برات بخونه و بگه! خودت روضه رو دریاب! کم هم نذاریم... مگه هی نمیگیم "عزیزم حسین"؟ مگه یه سال هی نگفتیم "بذار محرم برسه برات قیامت میکنم"؟ خب آدم برایِ عزیزش کم میذاره؟ منتظرِ هیچی نباش و خودت مطلب رو دریاب چون: روضه نِمیخواهَد تَنی که سَر نَدارَد..... آه حسین...
آخ از ...
شما را نمیدانم اما من نمیتوانم روضه های امشب را بشنوم.. مراسم هم شرکت نکردم.. اصلا روضه نمی‌خواهد که.. دختر بچه ها به گوشواره علاقه مندند.... دلشان می‌خواهد موهایشان را شانه بزنند گیره های خوشگل به سرشان ببندد و لباسهای قشنگ بپوشند و برای پدر دلبری کنند. یادم می‌آید قربان صدقه هایی را که پدرم میرفت. دختر قشنگم. مادر بابا. جیگر من. عمر من. برکت زندگی من. دختر که باشی دلت قنج میرود از این قربان صدقه ها. عادت داشتم پدر که از سر کار برگشت، شانه ای بیاورم و موهایش را شانه کنم. به ریش هایش که می‌رسیدم اشک در چشمانم جمع میشد و میبوسیدمش. محکم در آغوشم می‌گرفت و مرا میبوسید. بزرگتر که شدم بغلم میکرد و می‌گفتم دلم برای دختر کوچولوی خودم تنگ شده است.... برای وقتی که آبشار روی موهایش صبح به صبح از پشت اوپِن آشپزخانه معلوم میشد. حمام که میرفت، لباسهایش را آماده میکردم و پشت در حمام میگذاشتم که وقتی آمد ذوق کند. ذوقش را دوست داشتم. کافی بود لب تر کنم برای چیزی تا با تمام خستگی اش خودش را برساند. اصلا اگر در خانه مان قرار بود چیزی را بخواهیم، داداش به من می‌گفت که بروم و به او بگویم. شاید می‌دانست که بین دختر و پدر رابطه ای خاص برقرار است. یک باباجون که بگویم، کار تمام است. اما حقیقتش هیچوقت دلم نیامد چیزی از او بخواهم... یادم می آید که مادرم تعریف میکرد وقتی اولین بار مرا به خوابگاه رساندند، زمان برگشت پدرم از این دوری اشک می‌ریخت. خودش می‌گفت که رفتم کنار شهدا و گفتم دخترم را به شما میسپارم. هنوز هم طاقت ندارم ناراحتی‌اش را ببینم چه برسد به جسم پر از درد و زخم و رنجورش را... اگر موضوعی اذیتم کند آنقدر دو دو تا چهارتا و این پا و آن پا میکنم که طوری بگویم که ناراحت نشود. ناراحتی اش نفس کشیدن را برایم سخت می‌کند. یادم می آید بچه تر که بودم تصور میکردم اگر پدرم نباشد، چه میشود؟ آنقدر گریه میکردم که دیگر به فکر کردن به نتیجه اش نمی‌رسید چه برسد به آن روز که بخواهم پیکر پدر را ....... بمیرم برای قلب لطیف و دخترانه‌تان بانو جآن... دارم چه مینویسم؟ امشب شب دخترهاست یا شب پدرها..؟ دختر بیشتر رنج میبرد یا پدر؟ نمیدانم. هنوز کسی کشف نکرده است که عشق پدر به دختر بیشتر است یا دختر به پدر.... شب سوم همیشه برایم سنگین بوده است... همیشه هرجا که بوده‌ام خودم را برای روضه ی شب سوم می‌رساندم به جمعی تا با دعای ان جمع فشار روی قلبم کمتر شود... امان از شبی که جمعی نباشد روضه خوانی نباشد تو باشی و روضه های مصور پراکنده ی ذهنت.... آجرک الله یا صاحب الزمان.. آه حسین...
Mohsen Chavoshi1_5030867263079580389.mp3
زمان: حجم: 11.3M
این غم زیاده این غم زیاده که اشک میریزم واسه تو بی اراده.. از غربت تو با من بخونه هرکی به سینه میزنه زنگ صدامو.. + دم آقای گرم که وسط این آشفته بازار، اینجوری وامیسته پای حق..