راشِدون
رفقا ! شبایِ جمعه برا ارباب بترکونین.. کم نذارین.. برایِ رفقا و نزدیکان و دوستان تون مداحی یا شعر بف
.
امشب شبِ جمعهی اباعبدالله هست..
شب عاشورای مولا حسینه...
رفقا
خیلی برای هم دعا کنیم..
امشب، شهادتنامه ی عشاق
امضا میشود..
آه حسین..
حدوداََ در این وقت:
روز به حدودِ میانه یِ خودش رسید که شمر ملعون به عمر بن سعد اعتراض کرد که چرا این قدر در صدورِ فرمانِ جنگ معطل میکنه!
بن سعد فرمانِ شروعِ جنگ رو صادر کرد و اولین تیر رو هم به سمت لشکر امام حسین پرتاب کرد و کماندارهایِ لشکرِ بن سعد شروع به تیراندازیِ همگانی کردند.
چند نفر از یارانِ سیدالشهدا در تیراندازی ها شهید شدند.
حدوداََ در این وقت:
غلامانِ زیاد بن اَبیه و بن زیاد برایِ نبردِ تن به تن اومدن.
عبدالله بن عُمَیرِ کَلبی از یارانِ امام حسین اذن جهاد خواست. امام نگاهی بهش انداخت و فرمود:
به گمانم حریفِ کُشَنده ای باشی!
و عبدالله هم اون دو نفر رو به دَرَک واصل کرد.
بعد از این نبرد حمله ها شروع شد. امام حسین و حبیب و یارانش در برابر سپاه دشمن مقاومت و دفاع کردن. در این وقت شمر ملعون به جناحِ چپ سپاه امام حسین یورش برد که زهیر و سربازانش این حمله رو دفع کردن و شمر در این حمله زخمی شد. در نهایت هر دو جناحِ سپاهِ بن سعد عقب نشینی کرد. در این وقت بن سعد به ۵۰۰ تیرانداز دستورِ تیرباران داد که تعدادی از یاران هم در این تیرباران شهید شدند.
شمر دوباره خواست از پشت به لشکرِ امام حسین حمله کنه که زهیر و یارانش او رو دفع کردند.
حدوداََ در این وقت: (۱۱:۰۰)
در این اوقات بود که مسلم بن عوسَجه شهید شد. حبیب به بالینش رفت و گفت کاش میتونستم وصیت هایِ تو رو اجرا کنم...
مسلم با دستش امام حسین رو نشون داد
و گفت:
وصیتِ من این مرد هست!
حدوداََ در این وقت: (۱۲:۴۵)
امام برایِ خوندنِ نماز مهلت خواست اما حصین بن نُمَیرِ تَمیمی از لشکرِ بن سعد گفت "نمازِ شما قبول نمیشه!"
حبیب بن مظاهر بهش گفت:
ای الاغ! فکر میکنی نمازِ شما قبول میشه و نمازِ پسرِ پیامبر قبول نمیشه؟
و به پیکارِ با او رفت اما از گرفتارِ لشکرِ بن سعد شد و حبیب به شهادت رسید.
امام به قدری از شهادتِ حبیب ناراحت شد که اولین بار در عاشورا اونجا گریه کرد و رو به آسمان فرمود:
خدایا رفتنِ جان خودم و دوستانم را به حسابِ تو میگذارم!
و امام حسین نماز رو به قاعده یِ نمازِ خوف خوند. عده ای از یاران به نماز جماعت ایستادن و به امام اقتدا کردند و بقیه به مبارزه مشغول بودن.
زهیر و سعید بن عبدالله حنفی به عنوانِ سپرِ صف های نمازِ جماعت ایستادن تا جایی که نقل شده سعید در دفاع، ۱۳ تیر و نیزه خورد و شهید شد و سیدالشهدا به سعید فرمود:
اَنتَ امامی فِی الجَنّه...
تو جلویِ (جلودار) منی در بهشت!
لا اله الا الله! مقام رو ببین!
هر جا حسین جان تشریف ببره او جلودارِ حضرت هست...
حدوداََ در این وقت: (۱۳:۰۰)
اصحاب عهد کردند تا جان دارند نگذارند
بنی هاشم بجنگند! اصحاب یک به یک شهید شدند و بنی هاشم آماده یِ جهاد شد و اولین مبارزِ بنی هاشم حضرت علی اکبر بود که بعد از رزمِ جانانه ای به شهادت رسید.