eitaa logo
راشِدون
186 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
آه حسین......
میخواهید مجنون شوید؟ توصیفاتِ بی نظیرِ این را یک نفس سر بکشید.... وادارم کرد برای اولین بار، در یک روز کتابی را دو مرتبه از اول بخوانم.......
حدوداََ در این وقت: روز به حدودِ میانه یِ خودش رسید که شمر ملعون به عمر بن سعد اعتراض کرد که چرا این قدر در صدورِ فرمانِ جنگ معطل میکنه! بن سعد فرمانِ شروعِ جنگ رو صادر کرد و اولین تیر رو هم به سمت لشکر امام حسین پرتاب کرد و کماندارهایِ لشکرِ بن سعد شروع به تیراندازیِ همگانی کردند. چند نفر از یارانِ سیدالشهدا در تیراندازی ها شهید شدند.
حدوداََ در این وقت: غلامانِ زیاد بن اَبیه و بن زیاد برایِ نبردِ تن به تن اومدن. عبدالله بن عُمَیرِ کَلبی از یارانِ امام حسین اذن جهاد خواست. امام نگاهی بهش انداخت و فرمود: به گمانم حریفِ کُشَنده ای باشی! و عبدالله هم اون دو نفر رو به دَرَک واصل کرد. بعد از این نبرد حمله ها شروع شد. امام حسین و حبیب و یارانش در برابر سپاه دشمن مقاومت و دفاع کردن. در این وقت شمر ملعون به جناحِ چپ سپاه امام حسین یورش برد که زهیر و سربازانش این حمله رو دفع کردن و شمر در این حمله زخمی شد. در نهایت هر دو جناحِ سپاهِ بن سعد عقب نشینی کرد. در این وقت بن سعد به ۵۰۰ تیرانداز دستورِ تیرباران داد که تعدادی از یاران هم در این تیرباران شهید شدند. شمر دوباره خواست از پشت به لشکرِ امام حسین حمله کنه که زهیر و یارانش او رو دفع کردند.
حدوداََ در این وقت: (۱۱:۰۰) در این اوقات بود که مسلم بن عوسَجه شهید شد. حبیب به بالینش رفت و گفت کاش میتونستم وصیت هایِ تو رو اجرا کنم... مسلم با دستش امام حسین رو نشون داد و گفت: وصیتِ من این مرد هست!
حدوداََ در این وقت: (۱۲:۴۵) امام برایِ خوندنِ نماز مهلت خواست اما حصین بن نُمَیرِ تَمیمی از لشکرِ بن سعد گفت "نمازِ شما قبول نمیشه!" حبیب بن مظاهر بهش گفت: ای الاغ! فکر میکنی نمازِ شما قبول میشه و نمازِ پسرِ پیامبر قبول نمیشه؟ و به پیکارِ با او رفت اما از گرفتارِ لشکرِ بن سعد شد و حبیب به شهادت رسید. امام به قدری از شهادتِ حبیب ناراحت شد که اولین بار در عاشورا اونجا گریه کرد و رو به آسمان فرمود: خدایا رفتنِ جان خودم و دوستانم را به حسابِ تو میگذارم! و امام حسین نماز رو به قاعده یِ نمازِ خوف خوند. عده ای از یاران به نماز جماعت ایستادن و به امام اقتدا کردند و بقیه به مبارزه مشغول بودن. زهیر و سعید بن عبدالله حنفی به عنوانِ سپرِ صف های نمازِ جماعت ایستادن تا جایی که نقل شده سعید در دفاع، ۱۳ تیر و نیزه خورد و شهید شد و سیدالشهدا به سعید فرمود: اَنتَ امامی فِی الجَنّه... تو جلویِ (جلودار) منی در بهشت! لا اله الا الله! مقام رو ببین! هر جا حسین جان تشریف ببره او جلودارِ حضرت هست...
حدوداََ در این وقت: (۱۳:۰۰) اصحاب عهد کردند تا جان دارند نگذارند بنی هاشم بجنگند! اصحاب یک به یک شهید شدند و بنی هاشم آماده یِ جهاد شد و اولین مبارزِ بنی هاشم حضرت علی اکبر بود که بعد از رزمِ جانانه ای به شهادت رسید.
حدوداََ در این وقت: در خیمه ها فقط حضرت سیدالشهدا و حضرت عباس باقی موندند و زنده هستند. حضرت عباس اذنِ میدان خواست اما امام او رو مامورِ آب رسانی کرد و دوتایی برایِ آب رسانی عازم شدن اما بین دو برادر فاصله افتاد. حضرت عباس در محاصره یِ دشمن زمینگیر شد و وقتی سیدالشهدا به پیکرِ مجروح و نیمه جانِ قمرالله رسید دشمن ترسید و عقب نشست. سیدالشهدا در اینجا گریست و فرمود: حالا کمرم شکست!
آه حسین....
حدوداََ در این وقت: شهادتِ حضرتِ علی اصغر در این اوقات بود که در هنگامِ حرف زدنِ امام بود که با تیراندازیِ حرمله ملعون به دستور بن سعد ملعون صورت گرفت. در این اوقات سیدالشهدا عازمِ میدان اما کسی جراتِ مبارزه نداشت و از دور او رو هدف میگرفتن اما زمانی که در نزدیکیِ شهادت بود، حضرتِ عبدالله بن الحسن به سمتِ عمو و برایِ دفاع از او رفت اما عبدالله رو در آغوشِ سیدالشهدا شهید کردن و سیدالشهدا کوفیان رو نفرین کرد و فرمود: خدایا! بارانِ آسمان و روییدنیِ زمین را از ایشان بگیر!