eitaa logo
راشِدون
186 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
یه سریا این روزا واقعا و حقیقتا دارن پاره پوره میشن تا ما در امنیت به دور از حملات تروریستی باشیم.. روزانه چندین حمله ی تروریستی خنثی میشه که هیچ خبری ازشون به گوش ما نمی‌رسه . برای سربازان گمنام امام زمان که این روزا حسابی درگیرن دعا کنین..
شوقِ مَن، قاصِدِ بی کُجا میدانَد؟ آن قَدَر شوقِ تو دارَم که خُدا میدانَد!
دَر پیشِ بی ان چِرا فَریادِ بی حاصِل کُنم؟ گَر شِکوه‌ای دارَم زِ دِل، با یارِ صاحِبدِل کُنَم... رهی معیری یار یا اباعبدالله... برسون ما رو قربونت برم... درددل داریم..
در ستایش کردن همین بس که کسی که فکر می‌کنه، تفاوت قائل میشه بین اصلی و غیر اصلی..
ای پاهایم چه وقت ایستادن است؟ سبقت پیشه کنید که دنیا با همه‌ی مظاهرش میدان مسابقه است. مبادا با هر بادی مانند خسی از جا کنده شوید. استوار باشید و صبور که خداوند به شما قوت خواهد داد. ای پاهایم توان بگیرید که وقت ایستادن نیست...
راشِدون
- قیافه ت شبه + اره. اما درونی صبحم. البته به لطف قهوه‌ی سرد :) «این مکالمه از این لحاظه که صبحا موقع تحویل شیفت، چهره ی پرسنل شبکار و صبحکار واضحه. پرسنل شب‌کار چهره ی خسته و بی حال. پرسنل صبح‌کار چهره‌‌ی سرحال و بانشاط.» + توی این ظرف، جنینه.. جنینی که امید یه خانواده شده بود اما خیلی زود رفت پیش صاحبش... + امروز دیگه اخرای شیفت بودیم که یهو صدای جیغ خیلی شدید دوتا زن همزمان اومد. گفتیم یعنی از ماماییه؟ دو نفر همزمان دارن زایمان میکنن؟ نمیشه که. جور درنمیاد. صدای جیغ اونقدر بلند و وحشتناک بود که مارو کشوند سمت خودش. رفتیم دیدیم صدا از توی راهروی بیمارستانه. در اتاق عملو باز کردیم. متوجه شدیم گویا یه اقای ۵۰ ساله بر اثر سکته توی ای سیو فوت شده بوده و این صدای همراهاشه. صدای جیغ ها به شدت بلند بود و اذیت کننده و مدام به اون اضافه هم میشد. توی همین حین دیدم که چند نفر از خواهرای متوفی که انگار تازه متوجه شده بودن چیشده خودشونو بدو بدو میرسوندن، یهو وسط راهرو حالشون بد شد و افتادن توی راهرو و توی سر خودشون میزدن و شیون میکردن.. شیون واقعی. یچیزی من میگم یچیزی شما میخونید. اما از این ها بلند تر جوری که همه‌ی درونم به هم می‌ریخت با شنیدنش. به معنای واقعی زار میزدن. خودشونو میزدن. موهاشون پریشون شده بود و این صداها مدام بیشتر و بیشتر میشد. از همکارم خواستم که در اتاق عملو ببنده تا کمی از این صدا کم بشه. بعد از دقایق طولانی که صدا قطع شد، متوجه شدم که گویا یکی از همراهانشون روی کسی که مدام جیغ میکشید کمی آب ریخته و درواقع اینجوری باعث شد شوک بهش وارد شده و کمی آروم تر بشه و دست برداره از جیغ کشیدن. اما ذهن من با دیدن افتادن خواهرش و کشیدن خودش روی زمین به سمت آی سیو، صحرای کربلا رو به تصویر میکشید.... لا یوم کیومک یا اباعبدالله....... قربون دلتون بشم عمه جان...
در جاده‌ای که ازگمراه شدن در آن میترسی، قدم نگذار.. زیرا خودداری به هنگام گمراهی، بهتر از سقوط در تباهی هاست... ، نامه۳۱ +حواسمون باشه...
راشِدون
در جاده‌ای که ازگمراه شدن در آن میترسی، قدم نگذار.. زیرا خودداری به هنگام گمراهی، بهتر از سقوط در ت
ببین نفرمود برو و تقوا پیشه کن! فرمود اصلا قدم نذار.. نرو.. انجامش نده.. نبینش.. نخونش.. نشنوش.. ادامه‌ش نده.. بذارش کنار..
📨 📝 متن پیام : بهم گفت اجازه نداری بری اربعین:) قلبم شکست.. کاش به دل کسی نمونه این سفر. 🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 دقیقا ۴ سال ازش میخواستم بذاره برم، یا حداقل با خودش ببرتم اما راضی نمیشد.‌ به هر طریقی که ممکن بود رو زدم. عقلانی و احساسی. افاقه نکرد. چقدر متوسل شدم. چقدر تضرع داشتم. نشد. لحظه ای از ولی ام ناراضی نبودم و حتی هرگز با عصبانیت با او صحبت نکردم و حتی بحث هم نکردم. تمام گفتگویم با او در کمال آرامش بود و محبت. اما گویا هنوز اذن داده نشده بود. گویا کار نکرده ای داشتم. گویا باید چیزی رو متوجه می‌شدم که هنوز درک نکرده بودم. چهارمین سالش را خوب به خاطر دارم. شدت بی‌قراری ام به حدی بود که نمی‌توانستم یک جا آرام بگیرم. مدام از این شهید به اون شهید. از این مراسم به اون مراسم. تنها هم نمی‌رفتم. دست دوستان جامانده‌ی‌ دیگرم را گرفته بودم و با هم قدم برمیداشتیم و در فراق یار اشک میریختیم. نمیدانم به دعای خیر کدامشان بود که سال پنجم اذن داده شد. اربعین واجب کفاییه و اگر کسی شرایطش را داشته باشد، باید خودش را برساند. اما رضایتِ ولی اوجب واجبات است. ما قراره عبد الله باشیم نه عبدالحال.. اگه نتونستی با واسطه و بی واسطه راضیشون کنی، همین جایی که هستی خودتو ثابت کن و به امام حسین نشون بده که پای کارش هستی.. از این حرفا هم که بگذریم بیاید برای هم دعا کنیم. من بعد از اربعین خیلی چیزها برام متفاوت شد. نگاهم به خیلی چیزا عوض شد. ظرفیت هام متفاوت تر شد. به طرز عجیبی صبور تر شدم. به طرز عجیبی طاقت و تحملم بیشتر شد. و من همه ی این ها رو مدیون حضور در اربعین اباعبدالله ام.. بیاید دعا کنیم برای هم تا روزیمون بشه حضور در اون نقطه‌ی رشد دهنده.
اصلن همون که شهید چمران گفته: من ممکنه نتونم این تاریکی رو از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچیک، فرق ظلمت و نور و حق و باطلو نشون میدم و کسی که دنبال نوره، این نور هرچقدر هم کوچیک باشه، در قلب او بزرگ خواهد بود...