eitaa logo
راشِدون
186 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
من باب کنشگری در دانشگاه: ۱_یک میز بزاریم وسط دانشگاه... کف زمین بتادین بریزیم (شبیه سازی به خون)... ۲_پرینت عکسایه جنایتایه امشب ۳_ بچه های تشکلی همه شال مشکی بندازن ۴_یاروبان مشکی ببندن دستشون ۵_ سر در بسیج پارچه مشکی بزنیم ۶عزاداری بعد نماز ظهر در دانشگاه و رسانه‌ای کردنش ۷_رد دست‌های خونی رو برگه آچار و قسمت‌های مختلف دانشگاه بزنیم ۸_عکس بچه‌های مظلوم فلسطین پرینت بگیریم ۹_پرچم اسرائیل رو روی زمین بچسبونیم ۱٠_شاخه های درخت زیتون رو به با گواش قرمز رنگ کنیم بعد تصاویر کودکان با هشتک بزنیم به برد ها ۱۱_پلاکارد نویسی و زنجیره انسانی با پلاکارد درست کنیم ۱۲_پخش زیر زمینه صدای غمناک ۱۳_انداختن چفیه توسط همه ی بچه های تشکلی طوری که خیلی چشم گیر باشه ۱۴_آتش زدن پرچم اسرائیل ۱۵_نصب پرچم فلسطین ۱۶_ نوشتن جملات مختلف از جنایتای امشب روی تخته ی تمام کلاسا ۱۷_تجمع بچه های بسیج وسط دانشگاه ۱۸_نوشتن بیانه و خوندنش وسط صحن دانشگاه ۱۹_روشن کردن شمع ۲۰-سینه زنی و عزاداری کردن وسط دانشگاه ۲۱_پر پر کردن گل رز قرمز برای صحنه سازی ۲۲_اگر شرایط دارین یک لپ تاپ یا مانیتور بزارید روی میزی که دارید آماده میکنید و دائما تصاویر و کلیپای جنایت پخش بشه ۲۳_پخش دعای الهی عظم البلا ۲۴_ چهارپایه خوانی از جنس رجز خوانی و فریاد این فجایع ۲۵_ پیامک به دانشجویان و اساتید
فردا صبح شیفتم و طبیعتاً باید بخوابم، اما همه‌ی ذهنم درگیر اینه که مگه شما چقدر امکانات دارید که به این تعداد از مجروحین رسیدگی کنید؟ ما در کشور خودمان در شرایط معمولی سِرُم کم داریم، شما چه می‌کنید با این تعداد مجروح؟ مگه چقدر گاز و چسب و دستکش و نخ برای سوچور و پانسمان دارید؟ اصلا مگه چقدر داروی ذخیره دارید؟ به چِست تیوبی (chest tube) که درون قفسه‌ی سینه‌ی فرد زخمی قرار داده‌اند نگاه می‌کنم و به این فکر میکنم که تعدادی از مجروحین قطعا بخاطر کمبود تجهیزات و امکانات جان خواهند داد و اگر تجهیزات بود، امکان حفظ حیاتشان فراهم می‌شد..... + چست تیوب، لوله‌ایست که برای خروج مایع آزاد درون قفسه‌سینه‌ی فرد، قرار داده می‌شود. +شرح غم تو، شرح یه بغضه.. بغضی که با من هست تا روز قیامت.. این غم زیاده.. این غم زیاده.. که اشک میریزم واسه تو بی‌اراده..
حلقوم‌ها را می‌توان برید اما فریاد‌ها را هرگز! فریادی که از حلقوم بریده برمی‌آید جاودانه می‌ماند.. ❞ مرتضی آوینی
یعنی خدا میزنه پس کله‌ت تا توی یه دوره‌ای شرکت کنی و از اونجا با افرادی آشنا بشی و از طریق اونا با مسیر و اساتید و امکانات مورد نیازت. چیزی که توی تخیلاتت هم وجود نداشت! شکرت که اینقدر دقیق و با جزییات حواست بهمون هست.. مثل همیشه میگم استعملنی لما خلقتنی له دمت گرم..
هدایت شده از راه پُر اُمید🪴
قال أمير المؤمنين(ع): و ستأتي اليهود من الغرب لانشاء دولتهم بفلسطين. قال الناس: يا أبا الحسن أني تكون العرب؟ أجاب: آنذاك تكون مفككة القوي مفككة العري غير متكاتفة و غير مترادفة. ثم سئل (ع): أ يطول هذا البلاء؟ قال: لا حتي إذا أطلقت العرب أعنتها و رجعت إليها عوازم احلامها عندئذ يفتح علي يدهم فلسطين و تخرج العرب ظافرة و موحدة، و ستأتي النجدة من العراق كتب علي راياتها القوة، و تشترك العرب و الإسلام كافة لتخلص فلسطين معركة و أي معركة في جل البحر تخوض الناس في الدماء و يمشي الجريح علي القتيل. ثم قال (ع): و ستفعل العرب ثلاثا و في الرابعة يعلم اللّه ما في نفوسهم من الثبات و الايمان فيرفرف علي رءوسهم النصر: ثم قال: و ايم اللّه يذبحون ذبح النعاج حتي لا يبقي يهودي في فلسطين.» «اميرمؤمنان (ع) فرموده: يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين، از غرب خواهند آمد. عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عربها در آن موقع كجا خواهند بود؟ فرمود: در آن زمان عربها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته، و متّحد و هماهنگ نيستند. از آن حضرت سؤال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟ فرمود: نه، تا زماني كه عربها زمام اُمور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميم هاي جدّي آنان دوباره تجديد شود آنگاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد، و عربها پيروز و متّحد خواهند گرديد، و نيروهاي كمكي از ـ طريق ـ سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد كه بر روي پرچم هايشان نوشته شده:«القوّة»و عربها و ساير مسلمانان همگي مشتركاً براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد ـ و با يهوديان خواهند جنگيد ـ و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله با يكديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشته ها عبور كنند. آنگاه فرمود: و عربها سه بار با يهود مي جنگند، و در مرحله چهارم كه خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه مي افكند. بعد از آن فرمود: به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي شوند تا جايي كه حتّي يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.»
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...
وقت مرثیه‌سرایی نیست. حماسه‌ها را روایت کنیم و از اقتدار جبهه‌ی مقاومت در عین مظلومیت بگوییم. حالا چقدر چهارپایه‌خوانی‌های حماسی نانِ روی تنورِ داغ می‌شوند! فروریخته‌ شدن هیمنه‌ی اسرائیل را داد بزنیم.
... ازت عذر می‌خوام برای ستم دیده‌ای که در حضورم بهش ستم شد و من یاری‌اش ندادم... ❞امام زین العابدین
تصویر این کفش‌ها را برای خودم ذخیره کرده‌ام تا بعد از فارغ شدنم از شیفت و جلسات و تحویل نوشتنی‌های مهم امروز، درباره‌شان بنویسم.. قصه‌ها در ذهنم پروانه شده‌اند و می‌چرخند.. از هر جهت که به آن نگاه می‌کنم، قصه‌ی تازه‌ای می‌جوشد.. کاش من آنجا بودم. + عکاسَش، شکارچی خوبی بوده است. تمام جزییات مربوط به یک قصه را درون تصویر جای داده است!
راشِدون
تصویر این کفش‌ها را برای خودم ذخیره کرده‌ام تا بعد از فارغ شدنم از شیفت و جلسات و تحویل نوشتنی‌های م
. اما گفتم شیفت! شیفت امروز عجیب خلوت بود. وسط استراحت‌های گاه و بی‌گاهِ حین جراحی، به شب‌نامه‌ای که قرار است بنویسم و باید هرچه زودتر تحویل بدهم، فکر می‌کردم. چطور شروعش کنم؟ از چه بگویم که برای خواننده‌اش در عین جذابیت، خسته‌کننده هم نشود؟ چطور تمامش کنم که تاثیرگذار باشد؟ به یاد شلوغی بیمارستان غزه افتادم. ناگهان به خودم آمدم که مگر تاثیرگذاری‌اش دست توست؟ بسم الله بگو و قلم را به حرکت دربیاور. باقی‌اش را بسپار به همان خدایی که ما را کفایت می‌کند. شیفت را تحویل داده‌ و قید ناهار خوشمزه‌ای که از دیشب آماده کرده‌ام را میزنم. از دیشب بجز کمی آب و یک عدد ساقه‌طلایی، چیز دیگری نخورده‌ام یعنی درواقع نتوانستم که بخورم. بیرون بیمارستان در کافه‌ای می‌نشینم و چیز مختصری سفارش می‌دهم تا قند خونم به جای خودش برگردد. صدای برخورد قطرات آب توجهم را جلب می‌کند. سرم را به سمت پنجره‌اش برمی‌گردانم. باران خودش را وحشیانه به زمین می‌کوبد. شاید او هم دارد با عزای عمومی همراهی می‌کند. دفتر و خودکار را جلویم می‌گذارم و می‌نویسم: سلام. چه می‌کنید اگر الان زنگ خانه‌تان به صدا دربیاید و کسی را اسلحه‌ به دست، پشت درب ببینید که ادعای مالکیت خانه‌تان را دارد؟ آن هم بدون یک سند قانونی! و ...
واژه‌های درست و هادی روزیمون کن + آقا مرتضی! مثل همیشه متوسل میشم به خودت.
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای اِسکِراب آبی! چقدر دلم خواست جای تو بودم. میبوسیدمش و محکم به آغوش می‌گرفتمش و برایش از روزهای سبز بعد از ظهور میگفتم. از روزهای آرام بدون اسرائیل. از روزهای انتقامِ منتقم. بمیرم برای لرزش بی‌اختیار تن کوچکت.