شکایت دارم از خودم.
از همتم شکایت دارم.
همتم محکوم است.
همتم نسبت به آرمانم محکوم است.
تلاش و جهدم نسبت به تکلیفم محکوم است.
همتم نسبت به ادعایم محکوم است.
قلبم مدعی حقش شده است.
قلبم عشقی طلب می کند که عقل به او نداده است.
آری، عشق قدم اولش عقل است.
گاهی در درونم جنگ بالا می گیرد.
سخنم زاییدهی جنگ است.
عشق طلبکار است.
عقل طلبکار است.
من بدهکارم.
#راستی_دردهایم_کو
راشِدون
مجالسِ عزا باید دائم بـرقرار باشد! این شعائرِ مقدسه را با همه یِ قدرت حفظ کنید! همین مجالسِ #روضه هس
در مستحبات
تعزیه داری و زیارتِ حضرتِ سیدالشهدا،
مُسامِحه (کم کاری) نکنید و روضه یِ هفتگی
وَلو دو سه نفر باشد،
اسبابِ گشایشِ امور است!
(هی نگو چه کنم حاجت بگیرم!
راهش فقط همینه و بس)
و اگر از اولِ عمر تا آخرش
در خدماتِ آن بزرگوار از تعزیت و زیارت
و غیرِهُما (کارهای دیگه) به جا بیاورید،
هرگز حق آن بزرگوار ادا نمیشود!
❞بخشی از وصیتِ عارفِ بزرگِ معاصر
مرحوم آیت الله سید علیِ قاضی
+ تا ابد #روضه هایِ خونگی>>>>
واردِ #روضه که میشیم همینطوری وارد نشیم...
واردِ خونه یِ خودت که میشی دستوره که حداقل یه سلام کنی حتا اگه کسی نبود و تنها بودی بگو سلام عَلَینا، سلام و تَهیَّت بر خودمون. این که دیگه خونه یِ سیدالشهداست!
سَر زَده وارِد مَشو! مِیکَده حَمام نیست!
خونه ای که فرشش رو حضرت صدیقه
سلام الله علیها جارو زده و امام زمان روش قدم زده...
واسه همین تا ابد روضه یِ خونگی!
چون امام زمان مهمونِ اون خونه ست...
نمیدونم زورخونه ی باستانی رفتین یا نه؟
طاقِ ورودیش رو ارتفاع پایین ساختن که تو وقتی واردش میشی، خم بشی، سر خم کنی و گردن افراشته واردش نشی، خودت رو تَنَزُل بدی.
واردِ هیئت که میشیم، کمر خم کنیم و دست به فرشِ ورودیش بزنیم و از خاکش تبرک بگیریم و به صورت مون بزنیم و خاکِ پایِ عزادارِ اهل بیت رو توتیایِ چشم مون کنیم. سلام کنیم به اهل بیت و یه ذکری بگیم قبل از شروعِ روضه حتا شده یه استغفار، یه صلوات و از امام زمان بخوایم حالِ بُکاء و گریه بهمون بده در اون جلسه...
ای خدا الان نمیفهمیم کجا میریم! وقتی مُردیم و هیچ عملی جز همین روضه ها از ما قبول نمیشه میفهمیم چقدر قدرناشناسیم به روضه ها...
سلام به اون روضه هایی که کنجِ اتاق
تنهایی به پا کردیم و برات زار زدیم حسین...
هَمسایه ها به مَجلِسِ خَتمَت نَیامَدَند
مَن بودَم و هَمین دو سه تا بَچّه هایِ تو
خِیلی به مُجتَبایِ تو بَرخورد فاطِمه!
فامیل کَم گُذاشت بَرایِ عَزایِ تو...
اَز زَمانی که شِنیدَم دَر آن کوچه چه شُد
داغی اَز سیلی اَز این سینه جُدا نیست...
علی رو یاری کنیم این شبا...
روضه نیست این حرفا!
به خدا اهلِ مدینه به مجلسِ ختمِ همسرش نیومدن!
به خدا بهش سرسلامتی و تسلیت نگفتن! به خدا عزایِ دخترِ پیامبر رو نادیده گرفتن!
پس به سوىِ عمل شتاب کنین
و از مرگِ ناگهانى بترسين
چون اميدى به بازگشتِ عمر نيست همانطور که به بازگشتِ روزى هست....
اون چیزی که از رزقِ امروز شما از دست رفت،
اميدِ بیشتر شدنش فردا هست
ولی اون چه که از عمر شما ديروز گذشت،
اميدی به بازگشتش نيست...
❞حضرت ابوتراب مرتضی علی
+ و از #مرگِ ناگهانی بترس...
.
#باور میدونی چیه؟
یعنی با همه وجودت،
از عمق قلب و عقلت،
با سلول به سلول تنت،
با نفس به نفست،
با این پلک به اون پلکت
میدونی که میشه. همین درسته و فرضیهی دیگهای وجود نداره.
من باور دارم نسبت به یه سری چیزا
که هربار موعد رسیدنشون
با آرامش و لبخند
میشینم به تماشا
و باور دارم که میشه و
میشه ...
مثل همیشه هم بهم ثابت میشه که
خیلی بیشتر از این حرفا میشه با خدا بست ..
#شبناک