واردِ #روضه که میشیم همینطوری وارد نشیم...
واردِ خونه یِ خودت که میشی دستوره که حداقل یه سلام کنی حتا اگه کسی نبود و تنها بودی بگو سلام عَلَینا، سلام و تَهیَّت بر خودمون. این که دیگه خونه یِ سیدالشهداست!
سَر زَده وارِد مَشو! مِیکَده حَمام نیست!
خونه ای که فرشش رو حضرت صدیقه
سلام الله علیها جارو زده و امام زمان روش قدم زده...
واسه همین تا ابد روضه یِ خونگی!
چون امام زمان مهمونِ اون خونه ست...
نمیدونم زورخونه ی باستانی رفتین یا نه؟
طاقِ ورودیش رو ارتفاع پایین ساختن که تو وقتی واردش میشی، خم بشی، سر خم کنی و گردن افراشته واردش نشی، خودت رو تَنَزُل بدی.
واردِ هیئت که میشیم، کمر خم کنیم و دست به فرشِ ورودیش بزنیم و از خاکش تبرک بگیریم و به صورت مون بزنیم و خاکِ پایِ عزادارِ اهل بیت رو توتیایِ چشم مون کنیم. سلام کنیم به اهل بیت و یه ذکری بگیم قبل از شروعِ روضه حتا شده یه استغفار، یه صلوات و از امام زمان بخوایم حالِ بُکاء و گریه بهمون بده در اون جلسه...
ای خدا الان نمیفهمیم کجا میریم! وقتی مُردیم و هیچ عملی جز همین روضه ها از ما قبول نمیشه میفهمیم چقدر قدرناشناسیم به روضه ها...
سلام به اون روضه هایی که کنجِ اتاق
تنهایی به پا کردیم و برات زار زدیم حسین...
هَمسایه ها به مَجلِسِ خَتمَت نَیامَدَند
مَن بودَم و هَمین دو سه تا بَچّه هایِ تو
خِیلی به مُجتَبایِ تو بَرخورد فاطِمه!
فامیل کَم گُذاشت بَرایِ عَزایِ تو...
اَز زَمانی که شِنیدَم دَر آن کوچه چه شُد
داغی اَز سیلی اَز این سینه جُدا نیست...
علی رو یاری کنیم این شبا...
روضه نیست این حرفا!
به خدا اهلِ مدینه به مجلسِ ختمِ همسرش نیومدن!
به خدا بهش سرسلامتی و تسلیت نگفتن! به خدا عزایِ دخترِ پیامبر رو نادیده گرفتن!
پس به سوىِ عمل شتاب کنین
و از مرگِ ناگهانى بترسين
چون اميدى به بازگشتِ عمر نيست همانطور که به بازگشتِ روزى هست....
اون چیزی که از رزقِ امروز شما از دست رفت،
اميدِ بیشتر شدنش فردا هست
ولی اون چه که از عمر شما ديروز گذشت،
اميدی به بازگشتش نيست...
❞حضرت ابوتراب مرتضی علی
+ و از #مرگِ ناگهانی بترس...
.
#باور میدونی چیه؟
یعنی با همه وجودت،
از عمق قلب و عقلت،
با سلول به سلول تنت،
با نفس به نفست،
با این پلک به اون پلکت
میدونی که میشه. همین درسته و فرضیهی دیگهای وجود نداره.
من باور دارم نسبت به یه سری چیزا
که هربار موعد رسیدنشون
با آرامش و لبخند
میشینم به تماشا
و باور دارم که میشه و
میشه ...
مثل همیشه هم بهم ثابت میشه که
خیلی بیشتر از این حرفا میشه با خدا بست ..
#شبناک
..
من باور دارم که مهمون روزیشو با خودش میاره ...
اصن از مولاعلی یادگرفتم که در خونهام توی هر حالتی که بودم، به روی مهمون باز باشه و سخت نگیرم و غر نزنم و شاکی نباشم از خستگیها و کمبودها و غیره ...
از مولا علی یادگرفتم که باید حساس بشم روی اینکه مدت زیادی بگذره و کسی نیاد خونهام...
قسمت جالب اینجاست که
هربار قبل (یعنی حتی یه وقتایی نمیدونستم که قراره مهمون بیاد و وقتی پولی میومد دستم، به این فکر میکردم که یعنی قراره کی بیاد؟ و بعدش بهم زنگ میزدن و متوجه میشدم مهمون دارم ) یا بعد از اینکه باخبر میشدم قراره یه مهمونی بیاد برام و شاید پول کمی دستم بود جهت تهیه و تدارکات پذیرایی،
یه پول خوبی از یه جایی که اصلا منتظر واریزش نبودم،
دستم میرسید و خرج مهمون میشد :)
#خدایا
هنوز مونده که خداییت رو باور کنیم...