کُشَنده یِ عبدود که برابر هزار سوار بود!
عبدودی که راوی میگه دیدم
بچه شتر رو سرِ دست گرفته به عنوانِ سپر!
در زمین ولایتش عرضه شد و هر جا قبول کرد، حاصلخیز شد و هر جا قبول نکرد، شوره زار شد!
بر گیاهان ولایتش عرضه شد و هر گیاه که قبول کرد نافع و بی ضرر شد و هر گیاه که قبول نکرد سَمّی شد!