eitaa logo
راشِدون
259 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
230 ویدیو
17 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماانسانهای‌اولیه‌‌ای باشیم‌ که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان«کارشناس‌اتاق‌عملی»هستیدکه جهان‌معمولی‌وفهم‌ناکاملش رابه‌ کلمه تبدیل میکند محب‌مولا‌علی/همسر/مادر/دانشجومعماری
مشاهده در ایتا
دانلود
تا قبلش یجوری باهام صحبت میکرد و یجوری نکته‌ها و نظراتمو تحویل می‌گرفت و از لاشون نکات قابل توجه بیرون میکشید که شرمنده‌ش شدم اصلن و میخواستم بگم بابا خودمم فکر نمی‌کردم اینهمه نکته داشته باشه حرفام! آخرش یهو پرسید راستی شما متولد چندین؟ (راستشو بخواین از بچگی از مواجه شدن با این سوال خوشم نمیاد و از پاسخ دادن بهش بدتر) صادقانه که جوابشو دادم مات و مبهوت نگاهم کرد یه کم بعدش پاشد صندلیشو جابجا کرد رفت پیش یه بزرگتر نشست! خب چرا واقعا؟ مگه به سن و سال تولده؟ :/ حالا که بحث تولد شد بگم که بازم رسیدیم به سالروز فتح خیبرو بازم من مفتخرم به اینکه سالروز قمری تولدمو با فتح خیبر جشن بگیرم :) به همین مناسبت بریم یه کم از مولا علی بگیم و دلمون خنک بشه :)) شما هم یادتون باشه که به قول مولا علی: اُنْظُرْ الی مَا قَالَ و لا تَنْظُر إِلَی مَنْ قَالَ نگاه کن ببین چی میگه نگاه نکن کي میگه.. (شرح و تفصیلش بماند برای بعد)
وَ الله! لَو تَظاهَرَتِ العَرَب عَلى قِتالی لَما وَلَّیتُ عَنها... به خدا قَسَم! اگه همه یِ عرب برایِ جنگِ با من، پشت به پشت همدیگه بدند من پشت به اون جنگ نمیکنم... ❞حضرت اَسَدالله مرتضی علی اینجاست که باید به دنیا گفت: من و مولام شما همه :)
ظهرِ فتحِ خِیبَر بخیرررررررررر :)
پیشنهاد رمانی که این روزها می‌خوانم و سخت درگیرم کرده است.. تا اینجای این رمان ۴۷۲ صفحه‌ای، یعنی فصل دوازده و صفحه‌ی ۲۱۷، هیچ صفحه‌ای نبود که برایم حوصله سر بر باشد! از همان صفحه‌ی اول با هیجان دنبالش کردم تا اینجا و برایم غیرقابل باور است که یک داستان چقدر می‌تواند پر از کشش و جذاب و گیرا نوشته شود! مخصوصا وقتی به این فکر میکنم که این داستان همه‌اش واقعیت دارد و برگرفته از یک تجربه‌ی زیسته است! نسخه دیجیتال آن را میتوانید از اپلیکیشن «فراکتاب» تهیه کنید... راستش را بخواهید آن بخش از روز که می‌خواهم سراغ مطالعه‌اش بروم، از جذاب‌ترین قسمت‌های روزم محسوب میشود :)
Farhad Mehrad, Esfandiar Monfaredzadeh, Shahyar Ghanbari4_6048569191319998802.mp3
زمان: حجم: 3.6M
من و تو خم نه وُ درهم نه وُ کم هم نه که می‌باید «با هم» باشیم :)
شکرت بابت نعمت بزرررررگ سلامتی.. شکرت که تن و بدنمون سالمه... شکرت که از این دکتر به اون دکتر نمیریم.. شکرت که ما رو توی مسیر خدمت به بندگانت قرار دادی... شکرت که این فرصت رو به ما دادی تا دردی رو از دردمندی کم کنیم... مرگ ما رو در حال خدمت قرار بده...
مَریض، مَصلَحَتِ خویش را نِمیدانَد به تَلخ و شورِ طَبیبِ زَمانه قانِع باش... صائب تبریزی + تسلیم باشیم..
اِلهی... عَظُمَ الذَّنبِ مِن عَبدِک فَلیَحسُنِ العَفوِ مِن عِندِک یا اَهل التَّقوی وَ یا اَهلَ المَغفِرَة.. الهی گناه از بنده یِ تو بزرگ شد! پس عفو از پیشگاهت، نیکو و زیبا میشه! ای شایسته یِ پرهیزکاری و آمُرزِش... دائمی امام کاظم در زندان بوده که به ذکر موسی بن جعفر معروف هست.. مرحوم سید مرتضی کشمیری گفت خیلیا رو دیدم که با اُنسِ با این ذکر در سجده، چشمِ برزخیِ اون ها باز شد. ذکری هست که علما و عُرَفا بهش تکیه دارن برایِ صعودِ اعمال و روح. حالا به نیتِ باز شدنِ چشمِ برزخی نخونیم! برایِ خدا بخونیم.. از روی تسلیم بودن بخونیم.. از روی اعتراف و طلب بخشش بخونیم... با سری افتاده بخونیم... برای هر کسی برکاتی داره..... این دو خط رو کم کم یاد بگیریم و در سجده هایِ آخرِ نماز یا اگه شد در جاهایِ دیگه بخونیم که کام مون رو شیرین میکنه :)
راشِدون
#خدایا شکرت بابت نعمت بزرررررگ سلامتی.. شکرت که تن و بدنمون سالمه... شکرت که از این دکتر به اون دکتر
. از وقتی اینو اینجا نوشتم تا زمان تحویل شیفت پشت سر همدیگه مریض داشتم هم آتل هم بخیه هم شست و شو هر کدوم هم با داستانهای خودشون مثلا بینشون دو تا خانوم بودن که از شوهرشون کتک خورده بودن و صورتشون پاره شده بود... دو سه تا افغانستانی داشتیم که سر ساختمون دچار حادثه شده بودن... و ... من توی این شغل، خیلی صبور تر شدم.. یعنی یادگرفتم که صبور باشم... یعنی خواستم که صبوری کنم و مثل آدمهای صبور رفتار کنم.. خدایا شکرت که باعث شدی امروز هرکی اومد توی اتاق عمل، از بچه تا پیر با لبخند رضایت و با دعای خیر پاشو گذاشت بیرون.... وقتی تهش میگفتن ما هرجا رفتیم هیچکس به اندازه‌ی شما خوش اخلاق نبود، شرمندشون می‌شدم....... کمِ ما رو زیاد کن قربونت برم... .