eitaa logo
راشِدون
185 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
راشِدون
📹 فیلم کامل بیانات صبح امروز حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پس از انداختن رای به صندوق/ رهبر انقلاب: ملت عزی
. - به هر میزانی که باید رای بدید، رای بدید. - در اولین ساعات رای بدید. - در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست. . + از دیدنشون هم آدم انرژی میگیره چه برسه به شنیدنشون :)
غسل کردیم، وضو گرفتیم و رفتیم رای دادیم الحمدلله :)
راشِدون
غسل کردیم، وضو گرفتیم و رفتیم رای دادیم الحمدلله :) #انتخابات
طرف نمی‌خواست مهر بزنه گفتم وا چرا مهر نمیزنین :/ گفت عه بزنم؟ با افتخار شناسنامه رو دادم بهش و گفتم حتماا
نیازمند یک بلیط هوایی یک طرفه به نجف.. + کی گفته پول چیز بدیه؟ ...
متعالیمون کن... .
خودت راه راست رو به سمت اینایی که رأی آوردن، کج کن...
بندگانت رو به سبب انتخاب اشتباهشون، تنبیه نکن... اینا رو بزن به حساب خریت.. نذار به حساب دشمنی و عناد...
به قلب این عده‌ی قلیلِ دلسوز و دغدغه‌مند، ارامش، صبر، اطمینان و قوت بده..
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی‌آید دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می‌رود، اما شبِ غم سر نمی‌آید توانم وصفِ جورِ مرگ و صد دشوارتر زان، لیک چه گویم جورِ هجرت؟ چون به گفتن در نمی آید.. چه سود از شرحِ این دیوانگی ها بی‌قراری ها ؟ تو مه، بی‌مهری و حرفِ مَنَت باور نمی‌آید ز دست و پای دل، بَرگیر این زنجیرِ جور ای زلف! که این دیوانه گر عاقل شود، دیگر نمی‌آید :) دلم در دوری‌ات خون شد، بیا در اشکِ چشمم بین خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید ❞مهدی اخوان ثالث
راشِدون
+ فقط شوق خدمت می‌تونه پاهای خسته‌مو دوباره بکشونه اینجا .... مثلا دعای خیر اون پیرزن موقع رفتنش.. یا حال خوب اون دختربچه وقتی از شدت ترس نمیومد توی اتاق عمل و آخرش از توی کیفم یه شکلات درآوردم دادم بهش. دلم نمی‌خواست تا آخر عمرش ترس از اتاق عمل داشته باشه.. یا اون خانومی که پرید بغلشو شروع کرد به ماچ کردن. گفت به روح مامانم سر نماز دعات میکنم. یا کیان ۱۲ ساله ای که یه روز درمیون برا تعویض پانسمان دستش با یه لبخند گنده میومد می‌گفت سلام خانوم نساج. یا وقتی سردار الف زنگ زد برا یه مریض تصادفی و وقتی رفتم بالاسرش کسی رو نداشت و کاراشو پیگیری کردیم تا همراهاش از نگرانی در بیان و از تهران برسن. همین لحظات هستن که شاید جبران کنن بخشی از فشارها و له شدن‌ها رو..