راشِدون
شب شهادت مادر، یادی کنیم از شهید محمدرضا تورجی زاده..
میگه حسین خرازی کارش تو شلمچه بدجور گره خورده بود.. بچه هاش داشتن پر پر میشدن.. مضطر شده بود... بیچاره شده بود... یه وقت دیدن داد زد بیسیمچیشو خواست.
نیروهاش فکر کردن الان تماس میگیره و یا پشتیبانی هوایی میخواد یا توپخانه یا درخواست نیرو کمکی میکنه و بالاخره به نحوی خوشحال شدن..
اومد...
بهش گفت هرجوری هست محمدرضا تورجی رو برام پیدا کن
-حاجی پیداش کردم، پشت بیسیمه.
گوشیو گرفت...
گفت ممدرضا گیر کردم..
اهل دل بود تورجی زاده...
شروع کرد...
در بین اون دیوار و در...
زهرا صدا میزد پدر....
حاج حسین! الان رزمنده های اسلام شرایط سختی دارن.. کاش باز محمدرضاتو صدا کنی براشون روضه ی مادر بخونه...
داشتم این قسمت رو مرور میکردم، به این فکر کردم که حضرت آقا سال ۱۳۸۰ گفتن که «ما الان در مرحلهی دولت اسلامی هستیم».
الان هم بعد از حدوداً بیست و سه سال، تو همین مرحلهایم.
البته که ۴ سال بعد، ایشون به این نکته اشاره داشتن که دولت اسلامی کامل در زمان انسان کامل تشکیل خواهد شد انشاءالله.
اما به هرحال ما موظفیم به اندازهی توان و تلاشمون، توی این راه قدم برداریم.
#کادرسازی
اینکه نمیتونم طلبههای خانم رو در جلسه یا مصاحبتی تحمل کنم، مشکل از منه یا واقعا اکثرشون به یک دگمی خاصی مبتلا هستن و حداقلیهای یک برخورد درست با منتقد رو بلد نیستند؟....
واقعا چرا اجازه نمیدن کسی متفاوت از اونها فکر کنه؟...
چرا اینقدر انعطافشون کمه؟...
چرا حتی ناخواسته، با مدل حرف زدنشون باعث تحقیر فکر یا نظر آدم مقابلشون میشن؟...
هربار با عکس العمل تند و صریح یک شخصی دربرابر حرف یکی مواجه میشم، متوجه میشم اون شخص حوزویه و این واقعا برام ناراحت کنندست...
#درددل
راشِدون
. دفتر آبان ۱۴۰۲ هم به پایان رسید.. :) + دقیقا یک سال گذشت از این پیام. انگار که همین دیروز بود. ان
.
دفترِ آبان ۱۴۰۳ هم به پایان رسید.. :)
از این پیام ریپلای شده، ۳۶۵ روز گذشت.
به آبان ۱۴۰۴ فکر کن.
چقدر از آنچه رقم خورده، جزو برنامهریزیهایمان بوده و چقدرش حتی خارج از تصورمان؟❤️