eitaa logo
راشِدون
186 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
194 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در جزئیات مست کننده‌ی خلقت، رنج‌ها و مشکلات، چیزی جز یافت نمی‌شود :)
788.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برخلاف چیزی که رسانه القا می‌کنه، ما توی این دنیا آزاد نیستیم که «لذت‌» رو انتخاب کنیم. ما آزادیم که رنج انتخاب کنیم. اما باید اینو هم بدونیم که پشت هر رنجی هم قطعا، لذتی وجود داره و اساسا لذت در کنار رنجه اما این رنجه که ما رو به رشد و تعالی می‌رسونه.. سوال اینجاست که تو حاضری برای چیزهایی که میخوای بهشون برسی، چقدر رنج تحمل کنی؟ اگه رنجی رو انتخاب کردی که دوستش داری، تو موفقی.. این میشه پله‌ی اول خودشناسی... یه قاعده‌ای هست که میگه تو هرچی مشکلات بزرگتری رو حل کنی، خوشحال‌تری، رضایتت از زندگی بیشتره، وضعیت درآمدت بهتره و درگیریت هم بیشتره.. کافیه به زندگی افراد فعال و سرآمد در حوزه‌‌های مختلف توجه کنیم.. پس اساسا نباید دنبال یه زندگی بدون مشکل و باشیم. حقیقت اینه که احساس رضایت، خوشبختی، شادی و رشد، ماحصلِ حل مشکلات هست :) + یه پلان کوتاه از زندگی که حتما پر از قصه‌ست :)🌱
و اما رسیدیم به ۲۴ رجب و روز شیرینِ فتح خیبر و سالگرد قمری بنده... و تنها چیزی که تا قیامِ قیامت بهش می‌نازم :) اِی كه حُبَّت جَنَّت و بُغضِ تو دوزَخ ياعَلی! حَق فَقَط با اِسمِ تو مَحشَر قِضاوَت میکُنَد... یاعَلی از تو مَدَد
اولی و دومی برگشتند فتنه دورِ خلفا می‌چرخه.. حرفِ بی عُرضِگیِ ترسوها لا به لایِ دشمنا می‌چرخه... مرتضی رفت به خیبر، دیدند درِ قلعه رو هوا میچرخه :)))))
دلم میخواد قصه‌ی فتح خیبر رو از اینجا به بعد دوباره مرور کنیم ؛) بعد از قتلِ مرحب، یهودی ها به سمتِ داخلِ قلعه فرار کردند.. مولاعلی اون ها رو تا پشتِ دربِ دژ تعقیب میکنه اما در کشاکِش و گیر و دارِ جنگ، یکی از سپاهیانِ دشمن با شمشیر درصدد این برمیاد به سرِ مبارکِ مولاعلی ضربه وارد کنه. زهی خیالِ باطل... مولاعلی سپرش رو حائل به ضربه میکنه و ضربه رو پس میزنه اما سپر از دستانش می افته و در این وقت دستانش رو خالی می‌بینه.. مولا خودش رو به تاخت به دربِ قلعه می‌رسونه و دربِ قلعه رو از چهارچوب در میاره و تا انتهای جنگ ازش به عنوان سپر استفاده میکنه! اما نکته‌ی جالب اینجاست که بعد از اینکه مولاعلی درب رو رها کرد و انداخت، تاریخ میگه ۸ نفر از قوی ترین مردانِ سپاهِ اسلام نتونستن این درب رو بلند که نه! بلکه حتی نتونستن جا به جا کنن! مولا کارش که با سپرش تموم شد، انداختش رویِ خندق و از دربِ قلعه به عنوانِ پل خندقی که یهودی ها کنده بودن، استفاده کردند :) یکی از مولاعلی پرسید: آقا سنگینی اون درب چقدر بود؟ مولا فرمود: سنگینیِ اون درب به اندازه‌یِ سنگینیِ سپرِ خودم بود! من اون درب رو با نیروی بشری از جا درنیاوردم... بلکه با نیرویی که خدا عنایت کرد و با ایمانی راسخ به روز بازپسین (قیامت) این کار رو کردم! ای جان به این کلام... فرمود من اولین نفری ام که در قیامت برایِ دادخواهی در محضرِ خدا خواهم ایستاد :) حالا ماله کشِ اعظم، اِبنِ تِیمیه، در ماست مالیِ فرارِ فلانی و فلانی میگه اگه علی اهلِ جهاد بود، عمر بن خطاب هم اهلِ جهاد بود! اما جهاد دو نوعه! یک. جهاد با شمشیر دو. جهاد با دعا! و عمر بن خطاب با دعا جهاد میکرده! :))) بزرگوار همش در حالِ دعا بوده... اُحد دعا میکرده خیبر دعا میکرده تبوک دعا میکرده خندق دعا میکرده قبول باشه :)
بارها نادِعَلی خواند و تو را واسِطه کَرد حَضرَتِ یونُس اَگَر زِنده به ساحِل بَرگَشت :) یاعَلی از تو مَدَد.. + بیت‌العلی..🌱
أ أدخلُ یا امیرالمومنین؟..