eitaa logo
راشِدون
184 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
196 ویدیو
14 فایل
اگردنیاراغاری‌تصورکنیم‌وماهمان‌انسانهای‌اولیه‌باشیم که‌کمی‌رشدکرده وصاحب‌تکنولوژی‌شده‌ایم هنوزهم‌برای‌بقاواثرگذاری،به‌نوشتن‌نیازداریم. مهمان کارشناس‌اتاق‌عملی هستیدکه جهان معمولی وفهم ناکاملش را به‌ کلمه تبدیل می‌کند. محب‌مولاعلی|همسر|مادر|دانشجو‌معماری
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشق صدای اذان مغربم.. یجوریه که وقتی می‌شنوم ناخودآگاه یه دم و بازدم عمیق و آخیششششش...💘
ای که با یک سنگ کوچک ، خاطرت گِل می‌شود ، مشکل از اَطفال شیطان نیست ، دریا نیستی... حسین جنتی
هر کس می‌کارد و شب را نمی‌خوابد و در مسیر خدمت به زمین و گیاه و انسان خود را به زحمت می‌اندازد هجرت کرده است و هر کس خودخواهی‌اش را فدا می‌کند و برای ساختن جامعه‌ای بهتر، از خشم و شهوتش چشم می‌پوشد مهاجر است. مقاله‌ی حاملان رسالت امام موسی صدر
وقتی گریبانِ عدم؛ با دستِ خلقت می درید وقتی ابد؛ چشمِ تو را، پیش از ازل می آفرید وقتی زمین؛ نازِ تو را در آسمانها می کشید وقتی عطش؛ طعمِ تو را با اشک‌هایم می‌چشید من؛ عاشقِ چشمت شدم :) نه عقل بود وُ نه دلی! چیزی نمی دانم از این دیوانگی وُ عاقلی.. یک آن شد؛ این عاشق شدن... دنیا؛ همان یک لحظه بود آن دم که چشمانش مرا؛ از عمقِ چشمانم، ربود من؛ عاشقِ چشمت شدم... شايد کمی هم بيشتر! چيزی در آن سویِ يقین... شايد کمی هم‌کيش تر آغاز وُ ختمِ ماجرا؛ لمسِ تماشایِ تو بود دیگر فقط تصويرِ من؛ در مردمک های تو بود :)) چهار ماهگیت مبارک امید من❤️
(۴ مهر) در چهارمین ماه حضور پررنگت در زندگی مامان، متوجه شده‌ام حتی برای دقایق کوتاهی هم نمیتوانی جلوی چشمم نباشی! حتی وقتی تو را به دست امن‌ترین آدمی که می‌شناسم هم سپرده‌ام، باز چیزی درونم را به آشوب می‌کشد و تمام استرس‌ها و غم‌های عالم را به درونم سرازیر می‌کند. اوایل فکر می‌کردم شاید حالم خوب نیست که اینجوری شده‌ام اما وقتی تو می‌‌آمدی و در آغوش می‌کشیدمت و تمام آنچه بود به یکباره حذف می‌شد، فهمیدم که من دیگر بدونِ تو، آرام و قرار ندارم. تو اما هرروز مستقل‌تر از دیروز می‌شوی و دلت می‌خواهد از گوشه‌ی آغوشم خودت را به بیرون سُر بدهی، گردن می‌کشی و میخواهی سر از همه‌چیز غیر از من در بیاوری، پاهات را سفت می‌کنی که روی پای خودت بایستی، شکمت را جلو می‌دهی تا بلند شوی و بنشینی و تک تک این رفتارهای استقلال طلبی گونه‌ات را دوست دارم و با شوق دنبال می‌کنم. هرچه من وابسته‌تر میشوم، تو مستقل‌تر و این همان قضیه‌ی دیگر است که هیچکس بجز مادرها نمی‌تواند تجربه‌اش کند. با عزت باشی امیدِ مامان❤️ + ماه چهارم، همراه با جهش رشدی شیرخوار هست که واقعا صبر ایوب می‌طلبد در برخورد با نخوابیدن‌ها، شیطنت‌ها، بیقراری‌ها، گردن کشی ها و سایر مواردش که از سر بیچارگی و خستگی، هم خنده‌ات می‌گیرد و هم حرصی می‌شوی! دنیای مادرانگی، دنیایی پر از تضاد‌های رنگارنگ است :) خدا را شکر که خدایی داریم تا همه چیز را با او معامله کنیم ..
﷽ ------- شب‌ها این موقع که میشود، اهل خانه که به خواب میروند و زندگی را سکوت دلچسبی فرامیگیرد، دلم میخواهد تکثیر شوم....... . . یک "من"م خودش را ولو کند روی تخت و کم خوابی هایش را جبران کند و هرچه دلش میخواهد خواب ببیند. یک منم بنشیند کنار بچه‌ها و تا صبح نگاهشان کند و دست روی گونه های لطیفشان بکشد و زیر گلویشان را بو کند و موهایشان را نوازش کند. یک منم بدود به آشپزخانه و کارهای عقب افتاده را سامان دهد و نهار فردا را بگذارد. یک منم پناه ببرد به سجاده و عاشقانه های اشک آلودش را تسبیح بیندازد و روح خودش را کمی سیراب کند. یک منم برود جلوی آینه و کرم شب و دورچشم بزند و موهایش را با کمی روغن نارگیل و گلاب ماساژ دهد و ناخن هایش را سوهان بکشد. یک منم بنشید پای کتاب‌های در نوبت خوانده شدن و زیر نور شیک چراغ مطالعه، کسب دانش و اندیشه ورزی کند. یک منم لم بدهد روی مبل در فضای مجازی و گروه های چت و کانال ها بچرخد و فیلم تماشا کند. یک منم لباسهای فردای همسر را اتو کند و تکه های اسباب بازی را از گوشه کنار خانه جمع کند و کتابهای فرش زمین شده را در قفسه بچیند. یک منم هم یک لیوان چای برای خودش بریزد و برود توی بالکن و ماه و چراغ های شهر را نگاه کند... دریغا که همیشه من همین "یک من"م یک من و انتخابِ بین این همه... -و گاه ملغمه‌ی سرهم بندی شده‌ی دست چندمی از همه! چه، زمان و توان محدود است و امیال و خواسته‌ها زیاد...- ✍ هـجرتــــــ بله و ایتا @hejrat_kon روبیکا @dr_mother8_hejrat
دلا باید دهن را بسته داری تن خسته دل بشکسته داری که سالک را دهان بسته باید تن خسته دل بشکسته باید! علامه حسن زاده
امروز باید همراه با جمع کتابخوانی، تا سرفصل هجدهم از کتابِ «اینجا بدون تو» را می‌خواندم. من عقب مانده بودم. یک نفس از فصل‌های اولیه خواندم تا رسیدم به فصل ۱۷ و حالا در حالی رسیده ام به سرفصل هجدهم که تمام صورتم و بالشت زیر سرم خیس است..... تقریبا با تمام این فصل گریه کردم.. نمی‌گویم اشک ریختم. میگویم گریه کردم. گریه کردن شدیدتر و عمیق تر از اشک ریختن است. در تمام مدت هم زیرچشمی مراقب بودم علی که کنارم خوابیده بیدار نشود. «اینجا بدون تو» خاطرات همسرِ شهید محمد بلباسی است که بالاخره روزی‌ام شد بخوانمش. این را نوشتم فقط برای آنکه بگویم، این فصل، خواندنش هم سخت بود چه برسد به تجربه اش...
اگر كسى را گرامى بدارى، در حقيقت خودت را گرامى داشته‌اى و حيثيت خويش را با آن آراسته‌اى. بنابراين، به خاطر خوبى و احترامى كه به خودت كرده‌اى، از ديگرى انتظار سپاسگزارى نداشته باش. ❞مولا علی، ميزان الحكمه، جلد دهم
هدایت شده از مُرتاح
ز بس نازک‌مزاجم، ناز گردون برنمی‌دارم من آن شاخم که نکهت، بار سنگین است بر دوشم.