کربلایی نریمان پناهی-868713003591590142_111096210571991.mp3
زمان:
حجم:
8M
حسین جان
این صورت، عاشورا نذرِ توست..
هر زخمی بهش حلاله..
این سینه، عاشورا نذرِ توست..
هر ضربه ای بهش رواست..
این جان، عاشورا برایِ توست..
بیا به طلبش..
بیا طلبت رو از من بگیر..
بیا و حسابت رو صاف کن...
شب و روزِ عاشورا بگو حسین جان!
من یک سال هر وقت لنگ شدم اومدم سراغت و کَشکولم رو پر کردی
ولی امشب و امروز هیچی نمیخوام!
فقط اومدم گریه کنم و به سینه بزنم
به سر و صورتم در عزایِ تو لطمه بزنم...
آه حسین....
از خدا میخوام که من رو در غمت عاشورا دق مرگ کنه و برات بمیرم!
بگو حسین جان من امروز هیچ نذری ندارم!
یک سال من طلب کردم و تو عنایت کردی
حالا امروز تو طلب کن و من نثارت کنم!
تو امروز از جانم رو طلب کن در غمت
منم اجابت کنم!
حسین جان من یک سال مالِ گناه و نَفسانیتِ خودم یا مالِ مردم بودم اما امروز عاشورا میخوام در تَمَلُّکِ تو باشم!
مالِ تو باشم!
امروز هیچی جز مردن و سوختنِ در غمت نمیخوام...
آخ حسین......
در راه خطا مباد فرسوده شوی
یا اینکه اسیر کار بیهوده شوی
از برکت راهِ کربلا، پاک شدی
ای دل نکند دوباره آلوده شوی
#عاصی_خراسانی
بووومببببب!
با صدای بلند انفجار از خواب پریدم.
در و پنجره لرزید، صدای دزدگیر ماشینها در آمد.
نمیدانستم خواب میبینم یا همه چیز واقعی هست. چند لحظه اطرافم را چک کردم. بلند شوم بروم بیرون؟ نه لباس بپوشم بروم بالا؟ وای گوشیم خاموش شده است. کاش همان دیشب میزدم به شارژ. وای علی را چه کنم؟ نکند استرس بگیرد؟ چشمانش چند ثانیه باز شد و دوباره خوابید. بیدارش کنم ببرمش؟ دیدی آخر ساک وسایل ضروری نیازت شد! وای چی بپوشم؟ باران میآید و هوا سرد است. لرزی عجیب به تنم نشسته بود. صدای قلبم را میشنیدم. ضربانش را هم حس میکردم. انگار که قلبم در دهانم بتپد. با هر تپشش تمام وجودم میلرزید. از شنیدن آن حجم صدا بود. از اینکه کجا را زدهاند؟ مگر ما وسط تفاهم و اینها نبودیم؟ باز شروع شد؟ اصلا چرا اینجا را زدند؟ چند ثانیه بعد بوق ماشینها تمام شد. نمیدانستم در خانه بمانم یا امکان حملهی مجدد وجود دارد و باید از خانه خارج شویم. تند تند لباس پوشیدم، آمدم علی را بلند کنم و برویم که یکهو یادم آمد مهندس آنور خوابیده است. با تعجب رفتم بالا سرش و گفتم: بیداری؟ صدا رو نشنیدی؟ چی بود صدا؟ پاشو لباس بپوش بریم دیگه خطرناکه حمله کردن!!
هنوز قلبم شدید میزد، دستانم یخ کرده بودند و میلرزید. به این فکر میکردم که حالا توی این بارون باید کجا برویم.
گفت: حمله کردن؟ خواب دیدی. صدای رعد و برق بود!
نمیدانم چند بار بعد از گفتن این جمله اش رفتم بیرون را چک کردم، ریزش باران را دیدم، خلوتی کوچه و خیابان را دیدم، اینکه کسی بیرون نیامده است را چک کردم و بهش گفتم: جدی داری میگی؟ تو خودت صدای اسمون رو شنیدی؟ مطمئنی؟ باور کن در و پنجره ها همه لرزید. نداشتیم همچین چیزی هیچوقت!
و او هم هربار گفت: اره بابا، خیالاتی شدی، خواب دیدی، رعد و برقه، آسمون قلبمه بود، چیزی نیست بخواب!
برای چند لحظه حس کردم خالی کردم. چند نفس عمیق کشیدم. رفتم سرویس و آمدم که گوشیام را به شارژ بزنم و چک کنمش بلکه کمی از این حال و هوا خارج شوم. یکی از گروه ها را باز کردم و دیدم عکس رهبر شهید را گذاشتهاند و طرحی از روز تشییع! دلم میخواست زار بزنم. یعنی همین؟ یک روز صبح همچین صدایی آمد و تمام؟ بعدش دیگر تو را نداشتیم؟
چه ساده حیات تمام شد و چه پیچیده زندگی ادامه پیدا کرد...
جنگ نوشت
روز صد و بیست و چهارم
https://eitaa.com/alrahill/4737
💔💔💔
ای آقا..
مداحی حاج محمود پخش میشه
اونجا که میخونه
نمیشه باورم که وقت رفتنه..
آهسته تر برو
بذار منم باهات بیام
حسین دیگه نمیکشه
پاهام که پا به پات بیام...
Mahmood Karimi ~ Music-Fa.ComMahmood Karimi - Nemishe Bavaram (128).mp3
زمان:
حجم:
5.4M
کجا میخوای بری؟
چرا منو نمیبری؟
یک ماه درگیر بیماری بودم، یک ماه گلو درد داشتم، بیماریم خوب شد اما هنوز گلودرد داشتم. شب هفتم محرم اولین شبی بود که تونستم خودم رو جمع و جور کنم و جسم تحلیل رفته از بیماری رو به هیئت برسونم. اونجا بود که دلیل گلودردهای بیدلیلم رو فهمیدم. هرچی بیشتر گریه میکردم، گلوم بیشتر درد میگرفت. دستمو دور گلوم فشار میدادم بلکه بتونم این درد رو با آب دهنم قورت بدم. اما من هنوز گلوم درد میکنه. امشب دردش تیزتر شده.
فیلمهای وداع رو که دیدم، آب دهانم رو با درد تیزی قورت دادم.. بغضی توی گلومه که نمیتونم قورتش بدم...... گلوم درد میکنه آقا.. قلبم بیشتر......
بخدا ما نمیدونیم رسم خداحافظی با تو چیه..
من واقعا نمیشه باورم..
عکس و فیلمارو باز میکنم و میگم اینکه توی تابوته کیه؟ مرجع تقلید منه؟ آقای منه؟
نه بابا اینجوری نیست ولش کن بیخیال..
یه شب تا صبح گریه کردم جلوی عکست که همیشه روی دیوار جلوی میز کارم بود و گفتم
من تا اینجا بخاطر خواست تو از خیلی چیزها گذشتم و بخاطر خواست تو، خیلی کارها کردم.
حالا چیکار کنم؟ حالا چه انگیزهای دارم که ادامه بدم؟
#تشییع_جان
سال ۹۸ دانشگاهمون میخواست کاروان اربعین ببره، بعد از کلی تلاش و بالا و پایین پدرم اجازه ندادن همراهشون برم. خیلی دلم شکسته بود. تا اینکه خیلی یهویی یکی از دوستان نهاد گفتن سهمیه دیدار دانشجویی روز اربعین داریم میای؟ هماهنگ کردم با خانواده و اجازه صادر شد. اون اربعین، آخرین دیدارم بود و رزق اربعینم..
آقا روز اربعین معمولا سخنرانی نمیکردند و فقط مراسم با سخنران و مداح برگزار میشد. یادم نیست سخنران کی بود ولی یادمه مداح آقای میثم مطیعی بودن. اون روز ایشون اولین بار بود که اومده بودن تمام قطعاتی که برای اربعین خونده بودن و ترکیب کرده بودن و با این تیکه
« اگه توام مسافری، قدم قدم با من بخون
راهو شیرینتر میکنه، مرور خاطراتمون
یادش بخیر، با هر قدم، تا پای جون، میخوندیم
یادش بخیر، با هر نژاد، با هر زبون، میخوندیم»
مداحی های مختلف اربعینی خودشون رو بهمدیگه وصل میکردن. خیلی حال و هوای خاصی به وجود اومده بود. همه منتظر بودیم چیزی از آقا بشنویم. وقت اذان ظهر و عصر بود. بین نماز ظهر و عصر یکی بلند گفت آقا برامون حرف بزنین.
اقا یه میکروفون کوچولو از اینا که به لباس وصل میکنن که شاید هم حین نمازبه لباسشون متصل بود رو گرفتن دستشون و جلوی دهانشون آوردن و در حد خیلی کوتاه گفتن که
«یکی دو نفر از برادران عزیز، گفتند شما صحبت کنید؛ ما مکرّر داریم صحبت میکنیم، بنده زیاد صحبت میکنم. آن مقداری که من و امثال من صحبت میکنیم اگر نصف آن، کار کنیم، همهی دنیا آباد میشود. دعا کنید که خدای متعال به ما توفیق بدهد بتوانیم صراط مستقیم حق را همچنانکه تا امروز به توفیق الهی، فضل الهی شناختهایم تا آخر عمرمان بشناسیم و در آن راه حرکت کنیم و ثابتقدم باشیم. من برای شماها همیشه [دعا میکنم]؛ یعنی هیچ شب و روزی نیست که برای شما جوانها این دعا را نکنم که بگویم خدای متعال شما را در این راه ثابتقدم بدارد و بدانید که اگر انشاءالله در این راه شماها ثابتقدم باشید کشور اصلاح میشود، دنیا اصلاح میشود و بشریّت اصلاح خواهد شد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
همین صحبت کوتاه اونقدر به جون ما نشست و البته اینقدر ما رو شرمنده کرد که حد نداره..
یادمه بعدش یه نشریه دیدار نامه دادن بهمون که هنوزم دارمش..
فکر کنیم به معنای
ثابت قدم باشید...
هدایت شده از بدرقه آقای شهید ایران
باید برخاست - KHAMENEI.IR.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
📢 انتشار نخستینبار
🏴 قطعه موسیقی ویژه «باید برخاست» منتشر شد
▪️ رسانه KHAMENEI.IR، قطعهی موسیقی «باید برخاست» را به عنوان موسیقی ویژهی آئین بدرقه آقای شهید ایران حضرت آیتالله العظمی خامنهای رضواناللهعلیه منتشر میکند.
🎙این قطعه بر اساس نوحهی «#باید_برخاست» نواخته شده و نوای آن در ایام وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی طنینانداز خواهد شد.
📥 دریافت و شنیدن این موسیقی از وبسایت
🖥 Farsi.Khamenei.ir
كاش کنار گلهایی که برای تزیین قاب عکس حضرت آقا میزنید و میخواهید با خودتون برای روز تشییع ببرید،
عبارت «یا لثارات الخامنهای» رو هم توی کادر قرمز جوری کنار قاب قرار بدید که خونخواهی امام شهید در تمام فریمهایی که از روز تشییع بیرون میاد، مشخص بشه..
احساس، عقل و حماسه در کنار هم
@rashedooon
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
كاش کنار گلهایی که برای تزیین قاب عکس حضرت آقا میزنید و میخواهید با خودتون برای روز تشییع ببرید،
.
یادم رفت بجای حضرت آقا، بنویسم رهبر شهید...
نزدیک به سه دهه برای من حضرت آقا بودی و هنوز هم حضرت آقایی...
.