یک ماه درگیر بیماری بودم، یک ماه گلو درد داشتم، بیماریم خوب شد اما هنوز گلودرد داشتم. شب هفتم محرم اولین شبی بود که تونستم خودم رو جمع و جور کنم و جسم تحلیل رفته از بیماری رو به هیئت برسونم. اونجا بود که دلیل گلودردهای بیدلیلم رو فهمیدم. هرچی بیشتر گریه میکردم، گلوم بیشتر درد میگرفت. دستمو دور گلوم فشار میدادم بلکه بتونم این درد رو با آب دهنم قورت بدم. اما من هنوز گلوم درد میکنه. امشب دردش تیزتر شده.
فیلمهای وداع رو که دیدم، آب دهانم رو با درد تیزی قورت دادم.. بغضی توی گلومه که نمیتونم قورتش بدم...... گلوم درد میکنه آقا.. قلبم بیشتر......
بخدا ما نمیدونیم رسم خداحافظی با تو چیه..
من واقعا نمیشه باورم..
عکس و فیلمارو باز میکنم و میگم اینکه توی تابوته کیه؟ مرجع تقلید منه؟ آقای منه؟
نه بابا اینجوری نیست ولش کن بیخیال..
یه شب تا صبح گریه کردم جلوی عکست که همیشه روی دیوار جلوی میز کارم بود و گفتم
من تا اینجا بخاطر خواست تو از خیلی چیزها گذشتم و بخاطر خواست تو، خیلی کارها کردم.
حالا چیکار کنم؟ حالا چه انگیزهای دارم که ادامه بدم؟
#تشییع_جان
سال ۹۸ دانشگاهمون میخواست کاروان اربعین ببره، بعد از کلی تلاش و بالا و پایین پدرم اجازه ندادن همراهشون برم. خیلی دلم شکسته بود. تا اینکه خیلی یهویی یکی از دوستان نهاد گفتن سهمیه دیدار دانشجویی روز اربعین داریم میای؟ هماهنگ کردم با خانواده و اجازه صادر شد. اون اربعین، آخرین دیدارم بود و رزق اربعینم..
آقا روز اربعین معمولا سخنرانی نمیکردند و فقط مراسم با سخنران و مداح برگزار میشد. یادم نیست سخنران کی بود ولی یادمه مداح آقای میثم مطیعی بودن. اون روز ایشون اولین بار بود که اومده بودن تمام قطعاتی که برای اربعین خونده بودن و ترکیب کرده بودن و با این تیکه
« اگه توام مسافری، قدم قدم با من بخون
راهو شیرینتر میکنه، مرور خاطراتمون
یادش بخیر، با هر قدم، تا پای جون، میخوندیم
یادش بخیر، با هر نژاد، با هر زبون، میخوندیم»
مداحی های مختلف اربعینی خودشون رو بهمدیگه وصل میکردن. خیلی حال و هوای خاصی به وجود اومده بود. همه منتظر بودیم چیزی از آقا بشنویم. وقت اذان ظهر و عصر بود. بین نماز ظهر و عصر یکی بلند گفت آقا برامون حرف بزنین.
اقا یه میکروفون کوچولو از اینا که به لباس وصل میکنن که شاید هم حین نمازبه لباسشون متصل بود رو گرفتن دستشون و جلوی دهانشون آوردن و در حد خیلی کوتاه گفتن که
«یکی دو نفر از برادران عزیز، گفتند شما صحبت کنید؛ ما مکرّر داریم صحبت میکنیم، بنده زیاد صحبت میکنم. آن مقداری که من و امثال من صحبت میکنیم اگر نصف آن، کار کنیم، همهی دنیا آباد میشود. دعا کنید که خدای متعال به ما توفیق بدهد بتوانیم صراط مستقیم حق را همچنانکه تا امروز به توفیق الهی، فضل الهی شناختهایم تا آخر عمرمان بشناسیم و در آن راه حرکت کنیم و ثابتقدم باشیم. من برای شماها همیشه [دعا میکنم]؛ یعنی هیچ شب و روزی نیست که برای شما جوانها این دعا را نکنم که بگویم خدای متعال شما را در این راه ثابتقدم بدارد و بدانید که اگر انشاءالله در این راه شماها ثابتقدم باشید کشور اصلاح میشود، دنیا اصلاح میشود و بشریّت اصلاح خواهد شد.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته»
همین صحبت کوتاه اونقدر به جون ما نشست و البته اینقدر ما رو شرمنده کرد که حد نداره..
یادمه بعدش یه نشریه دیدار نامه دادن بهمون که هنوزم دارمش..
فکر کنیم به معنای
ثابت قدم باشید...
هدایت شده از بدرقه آقای شهید ایران
باید برخاست - KHAMENEI.IR.mp3
زمان:
حجم:
10.3M
📢 انتشار نخستینبار
🏴 قطعه موسیقی ویژه «باید برخاست» منتشر شد
▪️ رسانه KHAMENEI.IR، قطعهی موسیقی «باید برخاست» را به عنوان موسیقی ویژهی آئین بدرقه آقای شهید ایران حضرت آیتالله العظمی خامنهای رضواناللهعلیه منتشر میکند.
🎙این قطعه بر اساس نوحهی «#باید_برخاست» نواخته شده و نوای آن در ایام وداع و تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی طنینانداز خواهد شد.
📥 دریافت و شنیدن این موسیقی از وبسایت
🖥 Farsi.Khamenei.ir
كاش کنار گلهایی که برای تزیین قاب عکس حضرت آقا میزنید و میخواهید با خودتون برای روز تشییع ببرید،
عبارت «یا لثارات الخامنهای» رو هم توی کادر قرمز جوری کنار قاب قرار بدید که خونخواهی امام شهید در تمام فریمهایی که از روز تشییع بیرون میاد، مشخص بشه..
احساس، عقل و حماسه در کنار هم
@rashedooon
راشِدون | کوثر نساج🇮🇷
كاش کنار گلهایی که برای تزیین قاب عکس حضرت آقا میزنید و میخواهید با خودتون برای روز تشییع ببرید،
.
یادم رفت بجای حضرت آقا، بنویسم رهبر شهید...
نزدیک به سه دهه برای من حضرت آقا بودی و هنوز هم حضرت آقایی...
.
شاید اگه سال ۹۸ ترامپ رو در قصاص شهید سلیمانی به درک واصل میکردیم،
هیچوقت اینها که چشیدیم اتفاق نمیافتاد..
بنگر که جهان به عشق پابرجاست
میکوش به عشق تا که برجایی..
❞شهید سید علی خامنهای
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همونجا که آقای رسولی گفت
کاش تشییع نمیشدی آقا....
مدتی هست که توجهم به شهید ایزدی بیشتر شده بود و دلم میخواست باهاشون بیشتر آشنا بشم...
نتیجهی این بات، هم واسم لذت بخش بود
و باعث افتخار، هم خجالت زده ام کرد...
من حقیر کجا و شباهت به حاج رمضان کجا؟
#خدایا
ما رو بهشون برسون..
شما هم برید توی این بات و انجامش بدین
https://ble.ir/mardombot?start=1189852740
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
بیستوچند سالگی من برای رفتن تو زود بود. سیوچند سالگی دوستانم برای بیتو شدن زود بود. من حالا حسودی میکنم به آنها که پنجاه و شصت سال از عمرشان را در عصر تو گذارندهاند. برای آنها که موی سپید توی سرشان دارند. ما سنی نداریم برای دیدن تابوت تو. ما سنی نداریم برای قدم زدن پشت سر تابوت سنگین تو. ما برای گریه بر پیکر چاکچاکت زیادی بچهایم. شانههای ما برای حمل پیکرت هنوز نحیف است. ما آنقدر جوانیم که دنیای پیش از تو را هیچگاه ندیدهایم. تا دنیا بوده، تو همیشه بودهای. ما همانیم که ما را «بچههای عزیز من» خطاب میکردی. تازهتازه خوب و بد را فهمیده بودیم. تازه داشتیم میفهمیدیم که چه گراننعمتی بر سرمان است. افتاده بودیم جلو و سنگت را پیش همه به سینه میزدیم. حرص میخوردیم از توهینها به تو؛ مینوشتیم، بحث میکردیم، دعوا میکردیم. در دنیای عیشونوشها و بیوطنیها، ما آدم تو بودیم. ناگهان صبح یک روز سیاه زمستانی تصمیم گرفتی که بروی. حالا ما یتیمانی جوانیم خیره بر تابوت تو. در فکر اینکه سالهای بیتو را چگونه باید زیست. ما زندگی در دنیای بدون تو را بلد نیستیم. نباید میرفتی عزیزم…
«مهدی مولایی»
@m_molaie110