✍🏻یادداشتی از تجمع دیشب؛ هنگام بازی با چندتا پسربچه :)
پسرها بازی میکردند، گرد آتشی ایستاده بودند و در خیالهایشان شاید آتشنشانهای بزرگی در مصاف با آتش بودند. ناگهان بازی تغییر کرد. یکیشان داد زد :«موشک زدند! پناه بگیرید! »و هرکدام به گوشهای دویدند و پشت چیزی مخفی شدند. این صحنه، به ظاهر بازی چند پسربچه بود؛ ولی در پس این لحظه، من نسلی را دیدم که در کودکی درگیر چیزی ورای سنشان شدهاند.
میدانم این جنگ، روزی تمام میشود و من، امیدوارانه مطمئنم که پایان این جنگ، با سربلندی ایران و همین بچههاست. فقط آرزو میکنم همه شما بزرگ شوید و آن روز را ببینید، کودکان ایران!🤍🇮🇷