از این وجه زندگی که انقدر میچرخه و میچرخه تا بهت ثابت کنه که نه، همچین قرارم نیست همیشه انقدر حالت بد بمونه خیلی خوشم میاد.
خیلی خیلی زیاد.
نباید اجازه بدم برام عادی بشه،
اون چیزی که برای به دست آوردنش تلاش کردم،
اون چیزی که براش ذوق داشتم،
اون شغل، اون رتبه، اون رشته، اون درآمد، اون عشق، اون خونه، اون ماشین؛ هرچی که هست نباید اجازه بدم برام عادی بشه.
فردا صبح باید برم اموزشگاه، ظهر تا عصر سرکار، عصر هم دانشگاه.
با شناختی که از خودم دارم اخرم هیچکدومو نمیرم.
گروه دانشگاه طراح لباسای تهرانه، و منم رفتم توشون و خیلی عادی حرف میزدم
تا اینکه یهو فهمیدم اینا همه همو میشناسن و هم دانشگاهین و در واقع اشتباه رفتم.😭