سالها پیش، یکی ازم پرسید بزرگترین قدرتت چیه؟ بدون هیچ مکثی جواب دادم غیبشدن،
گفتم قدرتم واقعا همینه، اینکه میتونم از زندگی نزدیکترینهامم جوری غیب بشم که انگار هیچوقت وجود نداشتم، توی سالهای بعدش که چندباری از این قدرت ماوراییم استفاده کردم فهمیدم فایده و خیر این قدرت بیشتر از این که برای من باشه واسهی بقیهس،
به تجربه فهمیدم قدرت واقعیتر اینه که به جای غیبشدن بتونی بقیهرو غیب کنی، بتونی یهجوری سرترو بندازی پایین که انگار هیچ صدایی اون بیرون نیست، که انگار هیچوقتم نبوده،
آدم باید گاهی به خودش این لطفرو بکنه که از دنیا بیخبر باشه.
ناامید میشم، خسته میشم، گریه میکنم و از خودم عصبانی میشم اما بازم پا میشم و ادامه میدم؛
راستش چارهای جز ادامه دادن ندارم.