*کرم شب تاب* 🐛
”گویندروزی که
#خدا هستی را قسمت میکرد.
🔸خدا گفت: چیزی از من بخواهید.
هرچه که باشد، شما را خواهم داد.
سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.
❣و هر که آمد چیزی خواست.
یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن.
یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز.
💦یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت:
من چیز زیادی از این هستی نمیخواهم، نه چشمانی تیز و نه جثهای بزرگ، نه بالی و نه پایی، نه آسمان ونه دریا.
💫تنها کمی از #خودت، تنها کمی از خودت را به من بده.
و #خدا کمی #نور به او داد.
نام او #کرم_شب_تاب شد.
🌟خدا گفت: آن که نوری با خود دارد، بزرگ است، حتی اگربه قدر ذرهای باشد.
تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی.
و رو به دیگران گفت: کاش میدانستید که این کرم کوچک، #بهترین را خواست.
زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست…
✨هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد.
❇️وقتی ستارهای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمیداند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.