رَیان|ʳᵃʸᵃⁿ
صُبح آغاز شد و چشمِ دلم ، منتظرت...
پِلک بُگشای که آغازِ منُ جانِ منی:)
رَیان|ʳᵃʸᵃⁿ
دلا سخت است اگر مانند یک فرمانده عاشق
امیر یک سپاه اما ؛ اسیر یک نفر باشی !💔"
شاعرشده بودمکه ز چشمانخمارتبساریم
دراول ِشعرم خمِ زلفت غزلم رابه فنا داد ..