•
.
بین میدان قاسم است یا ماھ تابان آمده
سیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده
تا که خواند : " إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی " پیرمردان جمل گفتند : طوفان آمدھ
•
.
پیر همه بود اگر چھ او کودک بود ، صبرش ز غریبی پدر اندك بود
مـے کرد بھ نی اشاره می گفت رباب
ای کاش سر نیزھ کمی کوچک بود
•
.
شیش ماہ از خدا عمر گرفتے ،
شدي فداییِ امامت ! ما یہ عمرہ فقط داریم ، دلِ اماممونو میشکنیم . .
•
.
آیه ها مـے چکد از لعل لبش
گریه اش لحن خوش ترتیل است
بال فطرس شده گھواره ے او
سایھ بانش پر جبرائیل است
•
.
فلڪ با این همه جور و جفـٰا و ظلم کھ داری ، تو را نبودھ حیا و تو هیچ شرم نداری ! چرا که مادر گیتـے نزاده چون اکبر بھ حسن و قامت و خط مردنش چه سھل شماري