فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
منم آقای طهماسبی منم🫠
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اینو وقتی تکیه بدی میفهمی..
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🖤
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بفرست واسه اونی که خیلی اذیتت کرده💔...
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حاضر بودم هرچیزی را بدهم تا کس دیگری باشم؛
کسی که او ترکش نمیکرد.
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🤍💫آخــریــن مــاه
🌸💫سـالـــتون عالــی 🌨🌷🍃
🤍💫در شروع ماه جدید
🌸💫برای تک تکتون
🤍💫از خدا میخوام
🌸💫30 روز شادی
🤍💫30 روز آرامش
🌸💫30 روز موفقیت
🤍💫30 روز سلامتی
🌸💫30 روز بدون مشکل و
🤍💫30 روز پراز خیرو برکت
🌸💫نـصـیـبـتـون بـشـه
🤍💫 ظهرتون زیبا و با صفا 🌨🌷🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️🩹……آغاز کن بی من
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بامزه ترین چیزی که امروز میبینید😄😍
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خدا صدای سکوت تو را میشنود ؛
زمانی که هیچکس صدای فریادت را نشنید …
╔═🍃♥️🍃══════╗
@raz_del
رازِ دِل🥰 raz_del@ 😶🌫️
╚══════🍃♥️🍃═╝
رازِدِل 🫂
💛🍂💛 🍂💛 💛 #سرگذشت_زندگی_مهرانه_و_سیامک🔥 ــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــ♡ـــــــــــــــــــ♡ـــ
💛🍂💛
🍂💛
💛
#سرگذشت_زندگی_مهرانه_و_سیامک🔥
ــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــ♡ـــــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــ♡ــــــــــــــــــ
این روزها تمام خوشحالیام باز کردن گرهی از کار دیگران شده بود. یاد حرف مادرم افتادم که گفت کم مانده خودم را در دفترم زندانی کنم!
و نمیدانست که اگر دست خودم بود قطعا همین کار را میکردم. به طور دیوانهواری شغلم را دوست داشتم،
وقت گذراندن در دفتر و دادگاه و پرونده خواندن برایم از هر تفریحی لذتبخشتر بود! خواستم از ماشین پیاده شوم و برگردم
به همان مأمن اون دلپذیرم اما باز چشمهای دلخور مادرم در ذهنم تداعی شد، لعنتی نثار دل خودخواهم کردم،
پا روی علاقه ام گذاشتم، ماشین را روشن کردم و پا روی پدال گاز فشردم.
طول و عرض اتاق کارم را متر میکردم
*
*
*
و ذهنم سخت درگیر بود؛ درگیر تماسی که به صحتش شک داشتم! با امیرجلالی ساعت هفت و نیم قرار ملاقات داشتم
و درست یک ساعت قبل از قرارمان، آن تماس کذایی به همم ریخته بود!
یک چشمم به ساعت بود
و چشم دیگرم به فندک طلایی رنگی که از سه روز پیش روی میز جا مانده بود.
ذهنم مشغول تجزیه و تحلیل مطالب گفته
ادامه دارد...❤️🔥
https://eitaa.com/raz_del🍁