رازِدِل 🫂
#راز_دل_مخاطب❤️ بعضی شبها سر دردم کمتر بود اما باز هم شوهرم اصرار داشت قررص بخورم و بخوابم تا فردا
#ادامه👇👇
یادم اومد قبلا یه مستند تو تلویزیون دیده بودم که این دعا ده ها به زنها تعرض میکنن و بی آبروشون میکنن...
خیلی ترسیدم سریع بلند شدم و جیغ کشیدم و خودم جمع جور کردم...
با جیغ من مادر شوهرم و شوهرم سریع به زیر زمین اومدن و شوکه شده بهمون نگاه میکردن.
با جیغ و گریه بهشون فهموندم که داشته بهم دست درازی میکرده این مردک عوضی...
شوهرم بعد اینکه بهش حمله کرد و حسابی زدش و اصلا به حرف هاش گوش نداد چون مدام میگفت اینکار جزی از ترفند کاریش هست...
اما شوهرم فقط کتکش میزد مادر شوهرم که ترسیده بود سریع به کلانتری منطقه مون زنگ زد و این عوضی رو تحویلشون داد...
بعد چند جلسه دادگاه فهمیدیم این یارو جنون داشته یه بیماری روانی داره و زن های مردم رو اقفال میکرده،برای همین این ترفند و بکار برده و خودشو جای دعا ده جا زده...
خلاصه چند ماه با شوهرم و مادر شوهرم حرف نمیزدم و اصلا محلش و ندادم بخاطر اینکاری که باهام کردن...
اما بعد چند ماه شوهرم که خواست بهم نزدیک بشه ازش خواستم خونمون و از مادرش جدا کنه وگرنه درخواست طلاق میدم که خداروشکر قبول کرد...
الان از اون قضیه یک سال میگذره و من سه ماهه باردارم...
خداروشکر میکنم که زود فهمیدم اگر بی ٱرو میشدم زندگیم نابود میشد...
خلاصه حواستونو جمع کنید پیش این دعا ده ها و رمالا نرید اگر واقعی باشن یه دردتونو دوا میکنن صد درد دیگه بهتون میدن که مشتری ثابتشون باشین...
به خدا میسپارمتون یا علی❤️
@raz_del💞
#ادامه👇👇🔥
۱۷ سالمه باید برم از سربازی بیام بد میام خواستگاریت ب مادر ناتنیش گفته ک من یکیو مخام ازین حرفا اما ازین مترسم دوباره مث دوسال پیش بشه بره منو داغون کنه راهنمایم کنین بنظرتون بره از سربازی بیاد میاد خواستگاریم حرفاش ک میگه خیلی تغییر کرده اما میترسم باز منا داغون کنه 🙃💔 ببخشید خیلی طولانی شد اما خلاصش گفتم ❤️اها اینم بگم اسطوری عاشقانه میزاره ک منو تک مکنه خواهرش فهمیده بود گفته بود این همون دختره اینم گفته بود اره همونی ک دوسال پیش بین مارو خراب کردی دوباره ب دستش آوردم خواهرش گفته بود اینا کارگرن از ما پایین باز دخالت کرده بود اینم در جواب خواهرش گفته بود مهم این من مخامش مهم دل من مخادش بزرگ بشم میرم میگیرم اما چون یبار دل منو شکوند داغون شدم میترسم باز 💔
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
رازِدِل 🫂
سلام به همه اعضای کانال این پیام رو که میفرستم زندگی خودم نیست زندگی یکی از دوستای صمیمیه که تو کانا
#ادامه👇🍃
ما ۴ تا خواهریم و من آخری ام خواهرام رِنج سنیشون ۲۷ تا۳۳ ساله . خب زمانی که من بدنیا اومدم خیلیا نیش و کنایه یه خانوادم زدن مادر پدرم به مامانم تیکه مینداخت که تو دختر زایی . یا دختر داییم که اون موقع ۱۵ ساله بوده زنگ زده خونمون و گفته که ناراحت نباشید که چهارمین بچه هم دختره ایشالله بعدی پسر میشه وقتی هم که ۹ سالم بود زنداییم میگفت چیه ۴ تا ۴ تا بچع بدنیا میارن و همشون دختر میشه یا عمو کوچیکم که وقتی من دنیا اومدم با مادرم بد رفتاری کرد چون پدر من شبکار بودع نصف شب ایشون مادرم رو میبره بیمارستان و بدش ک فهمید دخترم بد رفتاری کرد یا عمم که لباسای من و مادرم رو نمیبرد بیمارستان همه این حرفا گذشت و گذشت تا الان که همون دختر دایی و زنداییم ک تیکه مینداختن و عموم که از بدنیا اومدن من ناراحت بود الان خداروشکر هر کدومشون ۳ تا دختر دارن و من انتظارش رو میکشم تا بچه ۴ همشون دخترشه شاید خیلیاتون بگید بچه بچس و برای تو چه فرقی داره بچه اونا چی باشه اما اونا هم کم در حقمون بدی نکردن میگن چوب خدا صدا نداره همینه الان که هر کدوم دختر دارن حالا به فکر اینن که خدا داده
خب از بچگی بگذریم حالا که بزرگ شدم دردام هم بزرگتر شدن خواهرای من خواستگارای زیادی داشتن ولی به هر دلیلی که به خودشون مربوطه ازدواج نکردن اینم بگم که خواهر سومیم به یکی از خواستگاراش جواب بله داده بود و قرار بود که بزرگترا حرفای نهایی رو بزنن که به دلایلی سر یه بحثی نشد عمم هم خوشحال و خندان از اینکه قضیه منتفی شد زنگ زد به دختر عمه هام خبر داد و باعث بهم خوردن اون خواستگاری عمم بود
ادامه دارد.... ✍
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
رازِدِل 🫂
ادامه👇👇 بعد وقتی یه چند ماه باهم بودیم ت مجازی حرف میزدیم یه بار هم اومد خونمون بعد چند ماه خانوادش
#ادامه👇👇
خیلی داغونم حتا دوست ندارم با کسی دردودل کنم یه دختر درون گرا شدم احساس میکنم هم دلم مثل یه سنگ شده بعضی وقتها خیلی دلم میگیره ولی نمیدونم چرا نمیتونم گریه کنم😞و بعضی وقتا به اینکه فکر میکنم میگم اگه با یکی دیگه به غیر از من ازدواج کنه چی وقتی به این فکر میکنم دیونه میشم گریه میکنم ولی خودش،به یکی از فامیلامون گفت که من دوسش دارم یعنی منو دوست داره و گفت که اگه رفتم سربازی و بیام با خانوادم دوباره حرف میزنم ببینم راضی میشن اگه شدن میاییم خواستگاریش اگه ن که هیچ من از این میترسم که راضی نشن....اما یکی از فامیلامون بم میگه پسره دوست داره اما از خانوادش میترسه بعضی وقتها هم فکر میکنم میگن شاید یکی دیگه رو دوست داره و بیو دلتنگی هم میزاره ولی من میگم شاید واسه یکی دیگه است ولی یکی از فامیلامون گفت که ن پسره دوست داره و اینا بیو ها هم واسه ت میزاره اما من خیلی دوسش دارم اما نمیدونم اون واقعا دوسم داره یا ن ولی میگه که دوسش دارم...
وقتی بم اس میده و... بحث میکنیم و..بعد بم گفت که همش تقصیر تویه واقعا تخصیر من بود که خانوادش فهمیدن چون خودش قبلا بم گفت زنگ نزن گوشی دست بابامه منم باور ن کردم کفتم شاید شوخی میکنه منم زنگ زدم و فهمیدن باهمیم....
خیلی داغونم نمیدونم با این حال داغونم چکار کنم..عین دیونه ها شدم😔💔
ممنون میشم که کمکم کنید منم باشم دخی داغون..💔🙂
برای ارسال پیام و کمک کردن به دوستمون به آیدی ما پیام بدید🌹❤️@hastammmm
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══