📌 #راهكار هايی برای بهبود روابط زناشويی:
🌺 #دعوا دلیل جدایی نیست.
🌸 هنگام #ورود و خروج از خانه، همسرتان را ببوسید.
🌺 گاهی کنسل کردن یک قرار، به بودن در کنار همسرتان می ارزد.
🌸 گفتن «دوستت دارم» هر چه بیشتر، بهتر
🌺با افرادی که پشت همسر شما بد می گویند، به تندی رفتار کنید.
🌸 در مسافرت #دعوا نکنید، مشکلات را بگذارید برای بعد از بازگشت از مسافرت و تفریح تان را به هیچ عنوان خراب نکنید.
⭐️
💍⭐️
💞💍⭐️
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
داستان کوتاه عاشقانه❤️
👌یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت ۲ شب تصمیم نگیر، فقط بخواب
پرسیدم چرا؟🤔
گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که
باعث میشه یه تصمیمی بگیری یا یه کاری بکنی که هیچوقت ساعت 7 صبح
نمیکنی
بهت جیگر میده تا دیوونه بازی دربیاری کاری که میکنه اینه که بهت جرعت اینو
میده که
به یه نفر بگی چقدر دوستش داری یا چقدر دلت براش تنگ شده.
👌با خودم گفتم پس من هر شب قبل از ساعت ۲ میخوابم که هیچوقت درگیر این
هورمون نشم
سالها از اون روز گذشت،
ساعت ۱:۴۵
شب بود توی تختم بودم و داشتم بهش
فکر میکردم.
دیوونه وار عاشقش بودم و میدونستم که حسم متقابل نیست.
برای بقای دوستیم ۱ سال پیش خودم این راز رو نگه داشتم.
همینطور که داشتم فک میکردم و آهنگ گوش میدادم دیدم ساعت شده ۲:۱۵ شب...
داشتم فک میکردم چجوری ۳۰ دقیقه اینقدر سریع گذشت که یهو دیدم بهم
تکست داد
گوشیمو برداشتم دیدم میگه که
حالم خوب نیست" گفتم چرا؟ چی
شده؟ گفت دلم شکسته💔🥺
و شروع کرد تعریف کردن که چجوری یه پسری رو دوست داشته و چجوری اون پسره دلشو شکسته.
👌همون بود که حس کردم اون هورمون تو بدنم جاری شده تو جوابش یه متن
بلند بالا نوشتم...
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
ادامه...
چیزایی نوشتم که الان نگا میکنم باورم نمیشه اینا رو من نوشتم.
نوشتم که چقدر دوستش دارم و تو جوابم گفت خودت میدونی که من عاشق یه نفر دیگم"☹️
اینو که گفت به خودم اومدم...
یاد اون بنده خدا افتادم که گفت بعد ساعت 2 هیچ تصمیمی نگیر گریه کردم.
👌براش نوشتم ،ببخشید، خیلی وقت بود توی دلم ،بود بالاخره یه روزی باید میفهمیدی😔
ازش خواهش کردم که دوستیشو ازم
نگیره.
هیچی
نگفت...
یه هفته گذشت و هر
دوتامون جوری رفتار کردیم انگار هیچ
اتفاقی نیفتاده
ولى بعده به ،هفته کم کم احساس کردم که دیگه داره کمتر باهام صحبت میکنه
یه هفته دیگه گذشت.
دیگه حتی سلام هم نمیکرد. فقط یه نگاه
میکرد بهم و منم توی چشاش غرق
میشدم.🥺🌊
هر از گاهی هم بهش نگا میکردم، همینطور که میخندید بهم
نگا میکرده
الان هم به جای رسیده که حتی جواب
تکست هم نمیده،
از یه طرف خیلی ناراحت بودم که از دستش دادم.
از طرف خیلی خوشحال بودم که بالاخره حرف دلمو زدم یه چیزی هم یاد گرفتم...
💥بعد از ساعت ۲ شب... هورمونی توی بدنت ترشح نمیشه بلکه قلبت شروع میکنه به صحبت کردن..
از اون موقع هروقت میخوام تصمیمی رو از ته قلبم بگیرم...
ساعت ۲ شب اینکار رو
میکنم...😏
✍روزبه معین
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
سلام
منو همسرم ۱۴ سال اختلاف سنی داریم، ایشون ۳۷ ساله هستن!
ومن ۲۳ساله هستم بله ایشون کلا خانوداگی این مشکل دارن روز های اول که ازدواج کردیم بهتربودن چن درصدی ولی بعداز چند مدت که رفت امد داشتن چون خانواده ما باهم صمیمی بودن شوخی میکردن،
یا مرد وزن باهم دست میدادن دیگه بدتر شد به طوری که من الان با اعضای فامیلم هیچ ارتباطی ندارم
👌میشه از بگین راه حل درمان همسر بدبین چیه😰😫
مردی که نه اجازه بیرون رفتن میده نه جرئت سلام کردن با مرد نامحرم دیگه داری..!!! چیکار کنم😔
برای ارسال پیام و کمک کردن به دوستمون به آیدی ما پیام بدید🌹❤️@hastammmm
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
9.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبا بودن یعنی خودت بودن 🌺
تو نیازمندِ به پذیرفته شدن ؛
توسطِ دیگران نیستی
تو نیازمندِ پذیرشِ
خودت هستی ...✨
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
📘داستان کوتاه
🔸 مردی بود منافق اما زنی داشت مومن و متدین. این زن تمام کارهایش را با "بسم الله" آغاز می کرد. در شأن و منزلت بسم الله همین بس که به فرموده امیرالمومنین امام علی بن ابیطالب سلام الله علیه، اسرار کلام خداوند در قرآن است و اسرار قرآن در سوره فاتحه و اسرار فاتحه در "بسم الله الرحمن الرحیم" نهفته است.
✿ هرچند زن تمام کارهایش را با "بسم الله" آغاز می کرد ولی شوهرش از توسل جستن او به این نام مبارک بسیار غضبناک می شد و سعی می کرد که او را از این عادت منصرف کند. مرد روزی کیسه زری به زن داد تا آن را به عنوان امانت نکه دارد. زن آن را گرفت و با گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" آن را در پارچه ای پیچید و با "بسم الله " آن را در گوشه ای از خانه پنهان کرد، شوهرش مخفیانه آن کیسه طلا را دزدید و از شدت عصبانیت آن به دریا انداخت تا همسرش را محکوم و خجالت زده کند و "بسم الله" را بی ارزش جلوه دهد.
❗️ وی بعد از این کار به مغازه خود رفت. در بین روز صیادی دو ماهی را برای فروش آورد آن مرد ماهی ها را خرید و به منزل فرستاد تا زنش آن را برای نهار آماده سازد. زن وقتی شکم یکی از آن دو ماهی را پاره کرد دید همان کیسه طلا که پنهان کرده بود درون شکم یکی از ماهی هاست آن را برداشت و با گفتن "بسم الله" مجددا در مکان اول خود گذاشت. شوهر به خانه برگشت و کیسه زر را طلب کرد. زن مومنه فورا با گفتن "بسم الله" از جای برخاست و کیسه زر را آورد.
❗️ شوهرش خیلی تعجب کرد و از ماجرای خود گفت و سوال کرد که آن کیسه را چگونه مجددا به دست آورده است؟ زن هم توضیح داد که در شکم ماهی بوده است. مرد که متحول شده بود از رفتار خود پشیمان گشت و شکر الهی را به جا آورد و تا اخر عمر خود از جمله مومنین و متقین گردید.
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💓این شمایید که به دیگران میگویید چگونه با شما رفتار کنند👊😍
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
روزی نو..
☀️طلوع آفتابی تازه برای یک روز جدید
🏃♂🏃♀ بزنید در دل زندگی،
گاهی خطر کنید!!
خودتان را عاری از هر گونه غم کنید.😅
امروزتان را متفاوت شروع کنید✨
💕صبح بخیر زندگی☕️
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
سلام
من 15 سالمه و چند هفته ای هست که با پسری تو فضای مجازی آشنا شدم،
من دختری گوشه گیرم و حرفام همیشه تو دلم میمونه،به طوری که نیاز دارم با کسی حرف بزنم اما اونقدرا با خانوادم راحت نیستم.😔🥺
چند هفته قبل یه آقا پسر که 23 سال دارن بهم پیام دادن و خیلی محترمانه خواستن که وارد پیجشون بشم،
اول خیلی محترمانه باهم حرف میزدیم بعد یه مدت یخامون باز شدو ازم عکس خواست ولی من ندادم من کم کم بهشون وابسته شدم و لطفاً کمکم کنید،🙏
من دختری مذهبی هستم که عقاید خودم خیلی سفت و سخته،
ولی نمیدونم چیشد که جوابشون رو دادم و مطمئن هستم اگه خانوادم بفهمم برام بد تموم میشه
لطفاً کمکم کنید شمام جای مادرم🙏🙏🙏
برای ارسال پیام و کمک کردن به دوستمون به آیدی ما پیام بدید🌹❤️@hastammmm
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
#داستان_کوتاه_عاشقانه❤️
💯از عشق نترسیم!
چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت!
انگار انسان نبود فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، ، از بس زیبا و معصوم بود شاید هجده نوزده سالش بود نامه را داد. با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور
خودکارش را از دستم بیرون کشید
و
رفت.
از آن روز کارم شد هر روز برای
خودم نامه نوشتن و پست سفارشی تمام خرجی هفتگی ام، برای نامه های سفارشی می رفت.
تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود نزدیک یازده صبح که می شد، دانستم الان زنگ میزند پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است. آنقدر
خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت😁😄
هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید
خوش به حالتان ! و من
تا صبح آن
جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به
نظرم عاشقانه ترین جمله ی
دنیا
بود.
💥چقدر نامه دارید! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟
تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد ما را که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.
آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!
مگر پیک آسمانی
هم
کتک میزند؟🤔
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
ادامه..
مردم آنها را از هم جدا
کردند. از لبش خون می
آمد و می
لرزید. موهای طلاییش هم کمی خونی
بود.🥺
یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت.
اسمانی من ، طرف را روی زمین خواباند و باهم گلاویز شده اند! مگر پیک آسمانی کتک میزند؟ مردم آنها را از هم جدا کردند. از لبش خون می آمد و می
لرزید موهای طلاییش هم کمی خونی
بود.
یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود همسایه ی ،شاکی گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.
از ترس در را بستم.😓
احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم روز بعد پستچی آمد به او گفتم آن آقای قبلی چه
شد؟
گفت بیرونش کردند بیچاره خرج مادر پیر مریضش را میداد به خاطر یک دعوا !
دیگر چیزی نشنیدم اوبه خاطر من دعوا کرد کاش عاشقش نشده بودم از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ،
به دخترم میگویم : من باز میکنم سالهاست که با آمدن اینترنت پستچی ها گم شده اند.
دخترم یکروز گفت : یک جمله عاشقانه بگو لازم دارم گفتم چقدر: نامه دارید خوش به حالتان دخترم فکر کرد دیوانه ام😏😔
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
♥️🌿🌷🌲
🌿@raz_del
🌷
🌲
♥️
#خانومها_بخوانند
🔵یه خانووووم با سیاست عاقل تر از اونیه که بشینه با جاریش پشت سر خانواده ی شوهرش حرف بزنه...
❌حتی اگر خیلی دلش پره
❌حتی اگر اونا خیلی بدن
❌حتی اگر جاریش رازداره
❌حتی اگر با جاریش مثل خواهرن
🌿
🌷
🌲
♥️🌲🌷🌿♥️
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══