eitaa logo
راز دل با شهدا 🇮🇷
6.7هزار دنبال‌کننده
23.6هزار عکس
10.6هزار ویدیو
16 فایل
پیامبراکرم(ص): هر عمل نیکی، عملی نیکوتر از خود دارد مگر شهادت در راه خدا، که عملی نیکوتر از آن وجود ندارد تعرفه تبلیغات ارزان 👇 https://eitaa.com/joinchat/2912289073C486e9b0c39
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 هفت تپه چقدر به بقیع شباهت داری... . 📌 تپه_مقر مسلم بن عقیل لشکر ویژه ۲۵ ... . ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
💐داماد که نشده بودن ، بعد شهادتشون براشون می‌کردند. . 🌷شهید محمد مهدی سیدی ۱۳۴۸ مازندران ( ) : ۷ اسفند ۱۳۶۲ جزیره مجنون تاریخ تدفین: ۱۲ سال بعد شهادت ۱۳۷۴ . 📩 قسمتی از وصیت نامه : این حرف مطهری که  : شمع محفل بشریت اند .در واقع حرف به جایی است , چون این ها هستند که راه را برای دیگر انسان ها روشن می کنند و دیگران هستند که ادامه دهندگان راه آنان می باشند . . ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
▪️ سردار شهید محمد جعفری🌷 ▫️ولادت : ۱۳۴۰ آمل _شهادت :دهلران ▪️ت تدفین : ۱۳۷۵_ سیزده سال مفقود بود. . 🦋همسرش «شهربانو فرهمند: «بسیار به نماز جمعه اهمیت می‌داد. ما قرار بود عروسی خودمان را روز جمعه برگزار کنیم؛ اما او مخالفت کرد وگفت: جمعه زمان عبادت است و من باید به نماز جمعه بروم. عروسی را روز پنج‌شنبه برگزار می‌کنیم. ما همین روز با هم عروسی کردیم.» . 🚩 فروردين 1361، اوّلين تجربه حضور محمّد در جبهه غرب بود كه با كِسوت بسيجي و به عنوان تك‌تيرانداز مشغول به خدمت شد.در 7 آبان 1361، در سِمَت جانشيني دسته، رهسپار جنوب و 3/9/1361، به فرماندهی دسته در گردان يارسول منصوب شد؛ او در 22 آبان 1362 به عضويت سپاه در آمد و به عنوان جانشين گروهان گردان رزمي، به جبهه جنوب عزيمت كرد.و سرانجام، محمد در 7 اسفند 1362، طي عمليات والفجر 6 در دهلران، جامه سرخ شهادت را به تن كرد و سپس، بعد از گذشت سیزده بهار، با بدرقه همسرش و تنها يادگارش «محرم»، در بوستان شهداي «پايين‌كته‌پشت» آرام گرفت. . ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
💢 محمد گروسیان : ۱۳۴۷ رودبارسر کلاردشت : ۴ تیر ۱۳۶۷ جزیره مجنون ( ابتدا به اسارت درآمد و بعد بشهادت رسید) . ▪️خواهر شهید: هیچ وقت نماز اول وقتش ترک نمی شد. یادم هست ما سر زمین کارگر داشتیم موقع اذان ظهر بود، مادرم غذا آماده کرده بود که برادرم برایشان ببرد ولی ایشان ایستاد نمازش را خواند و بعد رفت، مادرم گفت: پسر! دیر می شود، بیا غذا را ببر، بعد بیا نمازت را بخوان خندید و گفت: مامان نماز تکلیف من است ولی غذا بردن و حرف گوش کردن وظیفه من است چشم غذای تو را می برم منتهی بعد از نماز. . ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
💢مراسم ویژه یادبود سردارشهید محسن اسحاقی فرمانده یگان دریایی لشگرویژه ۲۵ کربلا ؛ توسط فرمانده لشگر با حضور شورای فرماندهی لشگر ، هفت تپه مقر لشگر سوله فرماندهی سال ۶۷... . از چپ سرداران : ▪️ حاج کمیل ▪️ نانواکناری ▪️اکبر نژاد ▪️پاشا ▪️حامی ▪️میرشکار ▪️شالیکار ▪️محسن پور ▪️رحیمیان ▪️مصلحی . ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
🌱شهید رضا پناهی یک عاشق ۱۳ساله: من عاشق خدا و امام زمان گشته‌ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی‌رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم ... ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
🌱شهیدمصطفی‌احمدی‌روشن: خدایا! اگر روزی آمد که محبت علی را از من گرفتی ، جان در بدنم نباشد ، خدایا حال می‌دانم که علی چرا چیزی را جز دل چاه برای درد دل انتخاب نکرد ، خیلی چیزها را نمی‌توان به هیچ‌کس گفت .. خدایا! جان آن امام زمان(عج) را سالم بدار که امید شیعه است .. ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 مظلوم ترین مادر شهید ایران را می‌شناسید⁉️ ‼️حتما ببینید و نشر دهید. سردار ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
| 📖 ″برشی از خاطرات″ | شهید مجید پازوکی ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 شهدا هم اعتراض داشتن اما... ⁉️ ‼️حتما ببینید و نشر دهید. ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایت دختر شهید شهرکی از نحوه ترور پدر و مادرش در اغتشاشات سیستان و بلوچستان / حس و حال سنگین حسینیه معلی ┄┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا
تمام مسیر زیر لب دعا خواندم و از خدا خواستم مارا سلامت به آبادان برساند ،وحشت کرده بودم اما نباید به روی خودم می آوردم اگر اتفاقی پیش می‌آمد جعفر همه چیز را از چشم می‌دید وقتی ساحل پر از نخل را از دور دیدم انگار همه دنیا را به من دادند در روستای چوبده از لنج پیاده شدیم دختر ها روی زمین سجده کردند و خاک آبادان را بوسیدند در ظاهر سه ماه از شهرمان دور بودیم ولی این مدت برای همه ما چند سال گذشته بود. ظاهر آبادان عوض شده بود خیلی از خانه ها خراب شده بودند در محله‌ها خبری از مردم خانواده‌ها نبود از آبادان شلوغ و شاد و پر رفت و آمد قبل از جنگ هیچ خبری نبود آبادان مثل شهر مرده ها شده بود تنها صدایی که همه جا شنیده می شد صدای خمپاره بود سوار ۱ ریوی ارتشی شدیم و به سمت خانه مان رفتیم به خانه رسیدیم متوجه شدیم که تعداد زیادی از رزمنده‌ها در خانه ما هستند خبر نداشتیم مهران خانه ما را پایگاه بچه‌های بسیج کرده است او هم از برگشتن ما خبر نداشت در خانه باز بود شهرام داخل خانه رفت مهران از دیدن شهرام و من و مادرم و دخترها که بیرون خانه ایستاده بودیم مات و متحیر شد او باور نمی کرد که بعد از آن همه دعوا با دخترها و آوردن اسباب به رامهرمز ما برگشتیم بیچاره انگار دنیا روی سرش خراب شد وقتی قیافه غم زده و لاغر تک تک ما را دید و فهمید ما از سر ناچاری مجبور به برگشتن شدیم و به رگ غیرتش برخورد که مادر و خواهرهایش این همه زجر کشیدند. ┄┅┅┅┅❁💚❁┅┅┅┅┄ @khorshidenohom| 🍃خورشید نُهم @razedelbashohada|🌷 راز دل با شهدا